وجاءوا أَبَاهُمْ عِشَاء يَبْكُونَ

| 1 نظر

گفته بود من و علي پدران اين امتيم. مسجد النبي كه مي‌روم همه‌اش به ياد همين حرف‌ام. پدر امت. و بعد ياد برادران يوسف مي‌افتم. غروب بود و يعقوب منتظر بازگشتشان. “شب‌هنگام، گريان نزد پدرشان آمدند”. دروغ مي‌گفتند: “كه ما بازي مي‌كرديم و مسابقه دو گذاشته بوديم و يوسف را كنار وسايلمان ترك كرديم و گرگ و آمد او را خورد. تو هم حرف ما را باور نخواهي كرد حتي اگر راست گفته باشيم. بر پيراهنش نيز خون دروغ ريخت‌اند.” ياد اين مي‌افتم كه اين امت بر سر چه مسابقه گذاشته تا گرگ يوسفي را كه نبي رحمت به آنان سپرده بود بخورد. به اين فكر مي‌كنم كه روز قيامت هنگامي كه بر پدرمان گريان وارد شويم چه عذري خواهيم داشت. بعد زير لب مي‌خوانمش: ” ايها العزيز مسنا واهلنا الضر وجئنا ببضاعة مزجاة فأوف لنا الكيل وتصدق علينا ان اللة يجزي المتصدقين”.

آرشیو Monthly

صفحه ها

خرید اینترنتی لوازم خانگی آبی بای

نظر های اخیر

  • هیچ کس : سلام وقتی وارد وبلاگت شدم احساس کردم وارد یه دنیای ادامه
  • واقف : سلام؛ دلیل آن مشکل در دیتابیس است که موقع تغییر ادامه
  • محمد : سلام. بسيار خوب مي‌نويسيد. خدا توفيقتان دهاد! من برخي حروف ادامه
  • واقف : "اگر ما اين نكته رو باور داشته باشيم مراجع هر ادامه
  • همكلاسي : اگر ما اين نكته رو باور داشته باشيم مراجع هر ادامه
  • مهسا : سلام من فکر میکنم همسر من همین مشکل رو داره ادامه
  • وجیهه : در سوره یوسف، حضرت بوسف یک جایی دست به دعا ادامه
  • قطره : فوق العاده بود. فوق العاده ادامه
  • Anonymous : عاشق صداتم ادامه
  • Anonymous : دوست دارم کیکاووس جون بیشترفیلم بازی کن میدونی خیلی باهالفیلم ادامه

دارایی های اخیر

  • 2009-8-1-img633847563529843750.jpg
  • Image013.jpg
  • mir07resiz.jpg

نوشته های اخیر را می توانید در صفحه نخست مشاهده نمایید و یا به آرشیو مراجعه کنید تا تمامی نوشته ها را مشاهده کنید.