اخیرا در بخش افاضات روشنفكري
اين درست است كه نقاشيها گمراه كنندهاند، زيرا جزئياتِ بسياري را منتقل نميكنند. امّا دستِ كم اين امتياز را نسبت به عكسها دارند كه ميتوانند تكههايي از واقعيت را پر رنگتر، بيشتر و بهتر نشان دهند.
عظمتِ نقاشي مثل كمال الملك در اين است كه مثلاً در تابلوي تالار آينه جزئيات را دقيقاً همانگونه كه هستند ترسيم كرده. يا مثلاً شاردن بسيار دقيق و با جزئياتِ كافي ميتواند يك ليوان، سه سيب، دو خرما، يك كاسه و يك قاشق را ترسيم كند انگار كه مهمترين چيزهاي عالماند.
درست همين جاست كه ممكن است اشتباه اساسي ما رخ دهد. مثلاً كوبيستها و امپرسيونيستها را نديده بگيريم و از آنچه به تصوير كشيدهاند نتوانيم لذت ببريم كه تفاوت فاحشي با واقعيت دارند. مثلاً "طلوع آفتاب" كلود مونه را تنها تلاش مغشوش يك آماتورِ تنبل در به تصوير كشيدن بندر لوهاور بدانيم.
هر چه قدر هم كه فكر ميكنم ميبينم هيچ وقتِ هيچ وقت پاكستان جزو حوزههاي مورد علاقهي من نبوده است. جز دو سه نفر خاص؛ سلطان باباي خان پير مرد با صفايي كه پدر معنوي شيعيان آن ديار است و پسرش شهزاده علياصغر و بچههاي هيئتي آن ديار كه مريدان آقاجان بودند و توفيقي بود آن شب تا خودِ صبح با آنها سينه زدن.
حتي به عنوان مثال اقبال هم برايم موجود جالبِ توجهي نبود. كلاً اين شبه قارّه جذابيتي برايم نداشت. ولي نميدانم چرا بينظير بوتو را دوست داشتم. شايد به خاطر احساسي كه در چهرهاش بود. به خاطر اعتقادش به دموكراسي يا هر چيز ديگر.
ديشب كه خبر را شنيدم با خودم فكر ميكردم هنوز وقتاش نرسيده كه ما آدمهاي "از قضا" مسلماني كه اينجاي دنيا به دنيا آمديم بفهميم "گلوله بد است!"، نامردي بد است، بيهوا زدن بد است؟ نبايد بفهميم سگ چنگيز و تيمور و هزار گاو و الاغ ديگر شرف دارد به اين همه استشهاديوني كه بيهوا ميزنند؟ هنوز نفهميديم اگر مرد جنگيم بايد رو در رو بجنگيم نه اينقدر وحشيانه و بزدلانه؟
الآن سالهاست كه ميخوانيم مسلم ابن عقيل حاضر به به ترور ابن زياد نشد كه نامردي را خارج از قاموس مسلماني ميدانست. ولي كجاست كسي كه بفهمد؟
خدا رحمتش كند. گفته بود:
"با نگاهی به تاریخ زندگیم به این نتیجه میتوان رسید كه این شیوه زندگی الزاماً مورد انتخاب من نبوده است، اما باید بگویم كه زندگیم مملو از فرصتها، مسئولیتها و شرایطی برای ادای تكلیف بوده است . قاطعانه بگویم بر این احساس وباورم كه باید در آینده شاهد مبارزات و تغییراتی در كشور پاكستان و زندگیم باشم."
حضرت آقاي مكارم شيرازي در پاسخ به سوالي دربارهي تنبيه بدني زنان ?رمودهاند:
نميدانم ايشان چه اصراري در بيان همچين مطالبي دارند، بدون اين چند جمله شايد حر?هايشان موجهتر ميبود، دليلي ندارد چون رسالهي عمليه دارند ا?اضهي ?يوضات روانشناسانه نيز بكنند.
Stage عزيز خواست در بارهي اين چند جمله مستند و مدرك ارايه كنم. البته و صد البته كسي كه اين حر? را زده بايد مستند و مدرك ارايه كند. من تا آنجا كه در روانكاوي و مسايل جنسي مطالعه كردهام با اين جمله موا?قم ولي خب اين جمله بايد مورد اصلاح جدي قرار بگيرد. حضرت آقا ?راموش كردهاند كه خداوند متعال به خاطر يك بيماري رواني در قرآن دستور زدن زنان را صادر كند. چون براي استثنائات كه قانون وضع نميكنند مگر اينكه قايل شويم اكثر زنان دچار اين بيماري هستند. البته در متن قرآن اثري از تنبيه بدني? ملايم!!! نيست. آن جا دقيقاً در قبال خطاي خاصي حكم زدن داده ميشود. البته من نميخواهم به ماجراهاي اين آيه بپردازم، غرض اشاره به يك نقص منطقي در پاسخ آقاي مكارم است.
اگر من ميخواستم اين جمله را بنويسم اين ميشد:
اين نكته لازم به يادآوري است كه در بعضي از انسانها(چه زن و چه مرد) يك نوع بيماري رواني وجود دارد به نام مازوخيسم كه گاهي نيز تشديد ميگردد و به صورت يك بحران رواني بروز ميكند؛ در چنين مواردي بيمار تمايل بيشتري به اينكه توسط خود يا ديگري مورد اذيت و آزار بدني- و در بسياري موارد جنسي- قرار بگيرد دارد. در بسياري موارد اين تنبيه با ارگاسم بيمار همراه است. كمترين آشنايي با روانكاوي و روانشناسي باعث ميشود تا انسان متوجه شود كه با پاسخ مثبت به خواست بيمار و تنبيه او نه تنها بيمارياش بهبود نمييابد بلكه تشديد هم ميگردد. پس لازم است در چنين مواردي از تنبيه "بيمار" خودداري كرد زيرا او از تنبيه بدني لذت ميبرد.
اميدوارم آقاي مكارم هرچه زودتر در اين پاسخ خود تجديد نظر كنند. چون اين بيماري ربطي به زنان ندارد. بلكه مردان بسياري نيز دچار اين بيماري هستند.
در ادامهي اين مطلب متن كامل مقاله دكتر مسعود انصاري را ميآورم كه اميدوارممورد است?اده دوستان قرار بگيرد.
ويتگنشتاين ميگويد: " من آدم دينداري نيستم، ولي نميتوانم به مسايل از نظرگاه ديني نگاه نكنم" حالا حكايت ماست، "من آدم دينداري هستم، ولي نميتوانم به مسايل از نظرگاه غير ديني نگاه نكنم"
اگر بپذيريم كه دولت تبلور غرايز يك ملت است، احتمالاً غرايز تهوع آميزي داريم.
غالباً به كساني كه به خاطر دستان? ?لجشان خود را نيك ميپندارند خنديدهام
اسناد و دلايل بسياري وجود دارد كه ثابت ميكند واقعهي در و ديوار حقيقت داشته است. البته به عنوان يكي از ارادتمندان حضرت? زهرا قلباً تمايل دارم اين وقايع ساختهي ذهن? جاعلان حديث باشد نه وقايع تاريخي. در باب ازدواج حضرت ام كلثوم با عمر هم بايد بگويم روايات? متعدد? اين ازدواج همه بيان ميدارند كه اين عقد به زور صورت گر?ته و بسياري روايات تاييد ميكنند كه حضرت ام كلثوم هرگز به خانهي عمر نر?تند بلكه تنها در عقد عمر بودند. روشن?كري به معناي انكار تمام امور عوامپسند? طول تاريخ نيست. قلباً مايلم تمام چيزهايي كه حضرات گ?تهاند دروغ باشد.
پ.ن: بايد بگويم واقعيت داشتن يا نداشتن هر كدام از اين مسائل چيزي از حقانيت يا مظلوميت? معصومين نميكاهد.
دنيا پر است از آدمهاي متوسط. براي متوسط بودن نبايد زحمت? خاصي كشيد. ولي براي متمايز بودن بايد تلاش كرد. بايد اراده داشته باشيم. متوسط بودن هد?? جالبي نيست. لااقل براي من...
وقتي زنان به طور تاريخي قاطعيت نداشتهاند و به آنان اجازهي ريسك كردن داده نشده، طبيعتاً راننده يا مدير خوبي هم نميتوانند باشند.
پ.ن: بيخيال? استثناها شويد.
براي صلح دو اراده لازم است. براي جنگ يكي ك?ايت ميكند.
ال?- اعتقادات
1- توحيد
2- نبوت
ب- اعمال
1- نماز
2- روزه
3- حج
4- خمس
زياد است؟
حضرات هر چند وقت يكبار ويرشان ميگيرد كه ?ساد و هزار كو?ت? ديگر جامعه مربوط به پوشش زنان است. واقعاً پوشش زنان اينقدر اهميت دارد؟ ظاهراً اثرگذاري پوششان از خودشان بيشتر است...
تمدن معاصر صنعتي نشان ميدهد كه به مرحلهاي رسيده كه " جامعهي آزاد" بيش از اين نميتواند به طور مناسبي در اصطلاحات? سنتي اقتصاد? آزاد، سياست? آزاد و آزادي ?كري معنا شود. اين امر به اين خاطر نيست كه اين آزاديها ناچيز شدهاند، بلكه به اين دليل است كه اين آزاديها بيش از آن مهماند كه بتوان آنها را در ?رمهاي سنتي محدود كرد. صورتهاي جديدي از ادراك براي انطباق با ظر?يتهاي جديد جامعه لازم است.
چنين صورتهاي جديدي تنها در واژگان و اصطلاحات من?ي ميتوانند نمايش داده شوند؛ زيرا آنها خواستار خنثيسازي صورتهاي غالب هستند. بدين صورت آزادي اقتصادي به معناي آزادي از اقتصاد است، آزادي از كنترل توسط نيروها و روابط اقتصادي است؛ آزادي از تقلاي هرروزه براي زيستن و خرج? زندهماندن. آزادي? سياسي به معناي آزادي از سياستها از طريق? غير موثر سازي كنترل? آنها است. به همين صورت آزادي ?كر به معني ترميم انديشهي ?ردي است كه هماكنون در تلقينات? وسايل ارتباط جمعي جذب شده است و نيز برانداختن عقايد جمعي و سازندگان آن ميباشد. غير واقعي بودن? اين پيشنهاد بر خصلت اتوپيايي آن دلالت نميكند بلكه نمايشگر? قدرت? نيروهايي است كه از واقعي شدن? آن جلوگيري ميكنند. ديرپاترين و موثرترين نزاع در برابر آزادي از طريق? القاي نيازهاي? مادي و ?كري كه صورتهاي باستاني نزاع براي بقا را هميشهگي ميكند صورت ميگيرد.
از ت?اوتهاي عمده ا.ن. با خاتمي كه باعث مو?قيت ا.ن. شده الگوهاي حكومتيشان است. خاتمي علاوه بر ابتذالي كه در انديشهاش بود الگويش متعلق به 1400 سال پيش بود. دنبال مدينهالنبي ميگشت. جايي در گذشته تاريخ كه مطلوبيت خاصي هم نداشت. گند و كثا?ت مدينهالنبي كمتر از هيچ جاي ديگر نبود. ?قط حضور پيغمبر پردهاي بود بر سر صد عيب نهان. ولي ا.ن. به دنبال جايي در آينده است. جامعهي مهدوي. اوتوپياي? تاريخ? اديان. براي همين ا.ن. به اهدا?ش ميرسد و خاتمي نميرسد.
اخلاقيات غالباً چرنديات ناشي از توهمات? جامعه است. نجابت بيش از آنكه م?هومي برآمده از ?رودستان باشد، ماحصل? اخلاق و عر?? بورژوازي است. البته بورژوازي به اخلاق پايبند نمانده و نخواهد ماند. تنها سركوب ميكند- و نه جلوگيري!- از امر? ممنوع سخن به ميان نميآورد و سخن گ?تن از آن را به شديدترين وجهي سركوب ميكند. اخلاق? بورژوازي اخلاق? رياست. هر كاري در خلوت از زاهدترين? زهاد سر ميزند.
مقالهام در باب? هرمنوتيك براي كلاس مديريت اسلامي آماده شد. البته اين يك را خودم هم چندان نپسنديدم. كلاش را در دو روز نوشتم. منابع در ?ايل? آن موجود است.
هرمنوتيك را ميتوان آييني بسيار كهن و با سابقه دانست. روش? تاويل ريشه در باور? تقدس? متن دارد.گونهاي محدود كردن? دو جهان? بيروني و دروني است به متن. از بسياري از پيامبران و آموزگاران? اخلاق كتابها برجا مانده است؛ به چشم? مومنان معناي نهايي هر چيز در اين كتب نه?ته است. براي? كش?? اين معنا به ناچار بايد با متن مواجه شد و آن را ?هميد.
سرمقالهاي كه عباس عبدي با عنوان? "انتقادهاي بي?ايده" نوشته عملاً همان حر?ي است كه من در اين پست نوشته بودم. با يك سري ت?اوت جزيي كه باعث? تمايز? من از عباس عبدي ميشود.
انسان? مو?ق كسي است كه تلاش ميكند خيال? خود را به واقعيت نزديك كند و از آنها نتيجهاي كسب كند. مو?قيت در تركيب? هوشمندانهي واقعيت و خيال به دست ميآيد. آنجا كه شما جهان? خيالي? خود را در واقعيت بيا?رينيد ميتوان به اعتباري شما را هنرمند دانست. شايد بيل گيتس هنرمند باشد. داوينچي و ميكلآنژ كه حتماً هستند. مو?قيت از راه? تمايز يا ت?اوت به دست ميآيد. شما در اوج قرار نميگيريد اگر مت?اوت نباشيد. مهمترين و شايد تنها منبع? ت?اوت خيال است. به روياهايتان احترام بگذاريد. از آنها است?اده كنيد و هرگز آنها را واپس نرانيد. بعد? يكسال دوباره دارد ديگ? ?لس?هي درونم ميجوشد...نه! هنوز غذاي? مطبوعي نيست، آب كم بوده كه به اين سرعت جوشيده...
خيال احتمالاً يكي از پيچيدهترين عناصر? وجود? آدمي است. خيال مكاني است كه در آن آرزوهاي? ناممكن يا سركوب شدهي آدمي به حقيقت ميپيوندد. خيال حتي خاطرات? گذشته را ميتواند مخدوش كند. طوري كه آدم خودش باورش ميشود.
روانكاوي بر قانون? عليت مبتني است؟
"The essence of language is friendship and hospitality." As I know there is something wonderful in language: Language didn’t exist before us, but language isn’t our creation, we was creating with language at the same time.
But, am I language?
مسئله آن است كه ما در خاطراتمان- اغلب- تنها نيستيم. غالباً ديگراني هم وجود دارند. جالب تر اين است كه هنگام? بازگو كردن? اين خاطرات هركس روايتي مت?اوت دارد كه نشان از شخصيسازي? (Personalized) اين خاطرات دارد. به اين سادگي نيست آقا! پيچيده است. مثل? خود? زندگي. اصلاً خود? زندگي است اين خاطرات. شما نگاه كن. خاطرات مولد زمان هستند. گذشته،حال و ا?ق? آينده همه و همه در پرتو? خاطره معنا ميشوند. خاطرات به زندگي پيوستگي ميدهند. از كودكي تا پيري را در يك روال? منطقي قرار ميدهند. انسجام? زندگي را مديون خاطراتمان هستيم. آلزايمر بيماري? بدي است. زندگي? بيخاطره هر چه باشد زندگي نيست.
اين اواخر زيادديدهام كه آدمهاي دور و برم از جهان? قديم به نيكي ياد كنند. نوعي سنتگرايي ابتدايي- سنتگرايي اساساً ابتدايي نيست؟- به نظر من ساده و بسيط بودن? جهان? سنت از عوامل? اصلي? اين گرايش است. اگر قبول كنيم كه " پيچيدگي را پيچيدگي خنثي ميكند" ذهن و زندگي? پيچيده از ملزومات? جهان? پيچيدهي امروز است. به طور طبيعي اگر كسي اين توانايي را نداشته باشد نخواهد توانست در جهان? امروز زندگي? خوشي داشته باشد. جاهاي? ديگر را نميدانم، اما نظام? ?رهنگي و بالتبع آموزشي? عقيم توانايي ساخت و پرورش? اذهان? پيچيده را ندارد. معدود اذهان? پيچيده در اثر تلاشهاي ?ردي به وجود ميآيند و از طر?? جمع با انگ? رواني پس زده ميشوند. مغزهاي? ما در خلوت و تنهايي رشد پيدا ميكنند. روشن?كران? بزرگ? ما آدمهاي تنهايي هستند.
حيات? آدمي در جهان? بيخداي? امروز را ميتوان نوعي ناكامي? ?راگير دانست. تمدن يعني تحميل الزامات? زيست? جمعي به خواست و لذت? ?ردي. آدم? امروز در اوج? لذت هم كه باشد احساس? ناكامي ميكند. به مدد? رسانههاي برانگيزانندهي حرص و آز آدمي آنقدر خواستههاي گوناگون براي او ايجاد شده است كه ديگر نميتواند حتي تصور ارضاي تمامي? آنها را داشته باشد. هنگام ارضاي معدود خواستههاي خود نيز دائم در حال? حسرت خوردن بر ناكاميهايش است. به خود اجازه ميدهم زندگي? آدم? عصر? جديد را حيات? ناكام بخوانم. او حتي ديگر نميتواند نيازهاي اساسي? خود را ارضا كند. جهان به او اين اجازه را نميدهد. نيازهاي او دائماً دچار? Diversion ميشوند. او مجبور است نيازهايي را ارضا كند كه رسانه براي او ايجاد ميكند- اگر همانها را هم بتواند!-
از اينرو ما آدمهاي ناكامي هستيم. ناكام به دنيا ميآييم و ناكام از دنيا ميرويم.
درسي داريم به نام? تجزيه و تحليل? سيستمها كه هد? از آن Problem solving يا حل مسئلههاي سازماني است. دكتر وارث هم ميگ?ت مديريت دولتي يعني حل مسئله. پوپر هم كتابي دارد با نام" زندگي سراسر حل مسئله است"
حالا كه چي؟
براي حل يك مسئله بايد ابتدا مسئله را بشناسيم. در دوران دبستان به ما ميگ?تند ?هم? سوال نيمي از جواب است. ابتدا بايد ببينيم مسئلهي ما چيست بعد به سراغ حلش برويم. در غير اين صورت ممكن است مسئلهي ديگري را حل كنيم در حالي كه مشكل خودمان همچنان پابرجا است.
مثلاً: كاركنان? شركت? واحد? اتوبوسراني اعتصاب ميكنند. دولت? محترم? جمهوري? اسلامي با يك مسئله مواجه ميشود. دولت اعتراض? كاركنان? شركت? واحد? اتوبوسراني را مسئله ?رض ميكند و با سركوب و حبس و تهديد رانندگان? اتوبوس و تا حدي كه من شنيدهام خانوادههايشان آنها را ساكت ميكند و به زعم? خود مسئلهاش را حل ميكند.
در اينجا دولت هزينهي بالاي? سركوب و از دست دادن? مشروعيت? را متقبل ميشود ولي مسئلهاش حل نميشود. مسئله در اينجا نيازي است كه باعث شده شركت? واحد? اتوبوسراني دست به اعتصاب بزنند. دولت اگر آن نياز را حل ميكرد هزينهاش پايينتر بود و شايد كمي هم بر مشروعيتاش اضا?ه ميشد و مهمتر از همه مسئلهاش حل ميشد. اما چون هنوز آن نياز بر جاي? خود باقي است مسئله حل نميشود و بالاخره جايي دوباره خود را نشان ميدهد.
در حال? حاضر، مشغول? ترجمهي كتاب? انسان? تكساحتي? هربرت ماركيوز(ماركوزه) هستم. چند جملهاي از آن را اينجا ميگذارم تا حضرات لذت? آپ شدن? شاهد? قدسي را بچشند! گذشته از شوخي اين كتاب نقد? بسيار دقيق و عميقي بر جامعهي پيشر?تهي صنعتي است. آين بندش هم مرا ياد? سخنراني? سال? گذشتهي ريچارد رورتي در تهران( ترجمهاش كار? پيام يزدانجو است) انداخت. مخصوصاً جملهي آخرش دقيقاً مرا يه يادآور? جملهي? اول? آن سخنراني بود. جهت? تغيير? كاليبر? بنده دعا كنيد تا سرانجام? اين ترجمه مثل? بقيهي كارهايم نشود.
يك عده درويش ميروند حسينيه برپا ميكنند و تعدادي مشنگ ميروند خرابش ميكنند. صا?ي? گلپايگاني خواستار? صو?ي زدايي از قم ميشود و ببوها داد ميزنند:"مرگ بر صو?يه!!"
اين دراويش? گرام كه كاري به كار كسي ندارند. ?قط كمي تا قسمتي نيمه ابري دكّان? روحانيون و مداحان را از رونق مياندازند. آنهم نهچندان.
اين همه دكان هنوز هم حرص ميزنند حضرات. اختلا?شان با شاه هم همين بود. نه شاه در دكاندارياش شريك ميخواست نه اينان. سر همين هم دعوايشان شد و ر?ت آنچه ر?ت.
خلاصه بگويم:" سياست يعني رقابت دولت و روحانيت بر سر? چاپيدن? مردم، تا وقتي متحد باشند مشكلي نيست، امان از روزي كه به سهم خود قانع نباشند"
من نميدانم چرا بايد آدمهايي كه هيچ شناختي نه از اسلام دارند و نه از رسول اكرم بايد بيايند و كاريكاتورهايي به اين بينمكي بكشند. البته كاريكاتور كشيدن كار خوبي است. از قضا آتش زدن هم كار خوبي است. اگر آتش نبود احتمالاً انسانها از سرما ميمردند. شايد هم سوء تغذيه ميگر?تند.
من البته ?علاً با آتش زدن كاريكاتوريستها مخال?م. همين آتش زدن س?ارتها به عنوان حركت نمادين! كار? خوبي است. البته اگر در اين آتشبازيها رئيس جمهور هم به طريقي به شهادت برسد ما خيلي خوشحال ميشويم.
من نميدانم اين آقايان مدا?ع آزادي بيان چرا انكار? هولوكاست را غير قانوني ميدانند. چرا كشيدن كاريكاتور شارون را سامي ستيزي عنوان ميكنند. چرا يهوديستيزي جرم است و اسلام ستيزي حق آدمهاي غربي است. چرا حق براي غربيهاست؟
حالم از اين كثا?تهايي كه شرق و غرب عالم را گر?تهاند به هم ميخورد.
--
كاملاً با عباس معرو?ي موا?قم. انرژي هستهاي حق كساني نيست كه شاعر را با ساتور ميكشند... تيغ در ك?? زنگي? مست...
--
حالت تهوع دارم اين روزها...
به نظر اين حقير سراپا تقصير اين حضرت آيت الله مصباح صلاحيت عضويت در مجلس خبرگان را ندارد. بر اساس قانون اساسي وظي?هي مجلس خبرگان نظارت بر عملكرد رهبر است و رهبر بايد به اين مجلس پاسخگو باشد. به عبارت ديگر مقام رهبري به لحاظ سلسله مراتبي زير نظر مجلس خبرگان قرار دارد. حالا بخوانيد اين حر?هاي مصباح يزدي را:
يك نمونهي ديگر:
مصباح يزدي: ملاك اعتبار قانون اساسي و مصوبات مجلس خبرگان، رضايت ولايت ?قيه است
اين كه اين آقا خودش ميگويد قائل به نصب است و نه انتخاب و اينكه عملاً وظي?هي خود را اطاعت اوامر رهبري ميداند باعث ميشود كه نتواند بر عملكرد رهبري نظارت كند.
انگار نه انگار ميلاد يه سوال پرسيده! حضرات خجالت بكشن جواب بدن!!!
بهتر است بپرسيم خوب يعني چه؟ يا شايد هم بهتر است نپرسيم خوب يعني چه كه راه به جايي نميبرد. امّا از منطق دروني جملهاي كه ميلاد نوشته ميتوانيم به درك ميلاد از خوب پي ببريم. خوبي? اخلاقي در منظر او نوعي برداشت عمومي از اخلاق است و شايد بتوان آن را در اين جمله صورتبندي كرد:" خلا? قانون، شرع و هنجارهاي جامعه عمل نكن!
"هرجا خطر هست، امكان رهايي هم هست."
مسلماً اگر خطر نباشد كسي به رهايي ?كر نميكند. اما هر وقت خطر بود الزاماً راهي به رهايي باز نميشود. نمونهي انضمامياش را ميخواهيد؟ همين آقايان رئيس جمهور: بوش، احمدينژاد و ...!
نيچه: اگر حقيقت زن باشد چه خواهد شد؟
من: آنوقت ميشود آن را راحتتر در آغوش كشيد. روشن?كري لازم نيست، كا?ي است كمي اغوا- گر باشيد.
آنچه از پاسخ علي و سعيد به پست قبلي به نظر ميرسد اين استدلال است كه:"آنها كودكان ما را ميكشند، پس ما هم حق داريم كودكان آنها را بكشيم". يا شايد در صورتبندي موجهتري بگوييم:" چندان ايرادي ندارد كه كودكان آنها مردهاند يا ممكن است بميرند، چون كودكان ما هم مردهاند يا ممكن است بميرند".
و هيچ كس ?كر نكرد
كه نام آن كبوتر كوچك كه از دلها ر?ت
ايمان بود...
وقتي جهانت را گند و كثا?ت بر داشته باشد، يا استشهادي ميشوي يا خود كشي ميكني، حاصل هر كدام بدتر از ديگري است. حالم به هم ميخورد از اينكه بمب به تنم ببندم و خودم را در يك رستوران من?جر كنم. آنجا كودكاني هستند كه ميتوانستم به آنها عشق بياموزم. بيمسئوليتيام باعث شده كه نسبت به آيندهي آنها و يا آن كودكاني كه پدرانشان غاصب سرزمينم هستند بيت?اوت باشم. جاي آنكه بخواهم عشقي اين ميان پديد آورم تنها خودم و " آنها" را من?جر كنم. ان?جاري كه دير يا زود پسران مرا هم در آتش خود ميكشد. به خلا? كتابهاي ديني دبيرستان بيدين بودن ربطي به نهيليسم ندارد. ديندارهاي زيادي هم دچار نهيليسم هستند. بشر با بيمسئوليتي درقبال هر چيزي ميتواند به نهيليسم برسد. در قبال آيندهي آن كودكاني كه در متروي لندن سوختند، يا آن كودكاني كه مادرانشان پشت پنجرهي برجهاي دوقلو آن هواپيماها را ديدند كه ميآمدند تا متعصبيني را به خيال خود به حوريهاي سيه چشم بهشتي برساند.
عصبيت ديني آن روي ديگر سكهي نهيليسم است. گويي خدا نميتوانست جان اين همه را بگيرد. اين همه قتل بيهد? به كدام بهانه؟ اينها كه مردند با اسلام چه كار داشتند؟ " آن مادران و كودكان".
كودكاني كه پدرانشان غاصب بودهاند، شايد؟- و مگر زمين براي خدا نيست؟ چه ?رقي برايش ميكند كه مسلمان در آن باشد يا يهودي يا ...- به آتش ن?رت گر?ار ميشوند. پسرانم از آنها ن?رت خواهند داشت و آنها از پسرانم. و اين كثا?ت قابيلي تا روز پسين جهان را در بر خواهد گر?ت. آنگاه همه به يك اندازه گناهكار خواهيم بود... نه! گناه آن كودكان يهودي چه بود؟
در حشر ندا خواهند داد:" بايّ ذنب? قتلت؟"( به كدامين گناه كشته شد؟)
در پاسخ به علي!
اول- اينجا جاي خوبي براي شروع نيست! پس از كجا بايد شروع كرد؟ آدم بايد از هرجا كه ميتواند و به نظرش درست است شروع كند. جايي كه آدم ميخواهد يك مبارزه را شروع كند جاييست كه توان انگيزشي كا?ي را ايجاد كند. يعني جايي كه معضل وجود داشته باشد و عدهاي باشند كه از آن معضل به تنگ آمده باشند. جنبش حقوق بشر خواهي در غرب پيآمد دو جنگ جهاني بود. مدارا و رواداري غربي در بستري تاريخي شكل گر?ت كه پيوندي انضمامي با مسائل موجود در غرب داشت. توجيهات انتزاعي پس از كنشهاي تاريخي ظهور پيدا كردند.
اگر سكس ?قط براي توليد مثل- كه آخرش بشود سرباز يا نيروي كار جامعه- و يا براي توليد پول- در روسپيخانهها- نباشد چگونه جامعهاي خواهيم داشت؟
تمدن در تمام اشكال سنتي يا مدرن خود با سركوب نيازهاي جنسي و مذموم دانستن لذت جنسي، سكس را به سمت توليد ارزش ا?زوده سوق داده است. سكس براي سكس امر مذمومي است. لذت صر? جزو تابوها محسوب ميشود. كنش راديكال بايد از جايي پايههاي سركوب را ويران كند. موضوع سكس يكي از بهترين موضوعات براي كنش راديكال ?رهنگي است كه ميتواند در برابر سركوب به ايستد. اين ايستادن البته به معناي رها ساختن سكس نيست. سكس بايد آزاد و در عين حال انساني باشد. تجاوز هرگز انساني نخواهد بود. مهم اين نيست كه آدم بتواند با همه سكس كند( آن بلاهتي كه ايرانيان از آزادي جنسي مد نظر دارند) بلكه مهم آن ت?كري است كه در پس اين كنش صورت ميگيرد. آن ايدهي غايي كه سكس را خواستني ميكند.
سكس ايراني در ساختار زباني خود نمايانگر تبعيض جنسي در ساختار قدرت است. در سكس ايراني مرد نقش ?اعل را دارد و زن نقش م?عول. براي سكس از ?عل كردن است?اده ميشود. "من او را كردم" جملهي رايجي است كه در ايران به زبان ميآيد. انگار "او" هيچ كاره بوده است. در زبان انگليسي نوعي برابري در ساختار زباني وجود دارد. Fuck, lovemaking, have sex ساختارهايي هستند كه در انگليسي براي سكس است?اده ميشوند. اگرچه در انگليسي گاهاً از ?عل Do هم است?اده ميشود ولي اين ?عل در خود نشانهاي از برتري يا ?اعليت مرد ندارد. بكار بردن اين ا?عال براي مرد و زن به طور مساوي صورت ميگيرد. اما در ?ارسي كردن عملي مردانه است. اگر دختري بگويد " او را كردم" بسيار به گوش و ذهن مردان نامأنوس ميآيد. ?رهنگ ما مرد را در حوزهي سكس هم برتري ميدهد.
بعضي اوقات بر اساس يك متدولوژي علمي يا ?لس?ي به يك پديده ميپردازيم و آن را تحليل ميكنيم و سپس نتايجي از آن ميگيريم. بعضي اوقات هم نه طي يك ?رايند غريزي به همان نتيجه ميرسيم. من هم به طور غريزي پي بردهام كه در تاريخ 100 سال گذشته تنها يك متن- بو? كور هدايت- توليد كردهايم. سپس به اين نتيجه رسيدم كه ترجمه و تألي? اين همه نظريهي نقد ادبي زائد است.
الآن كه ?كر ميكنم ميبينم تالي? و ترجمه اين نظريات به در اين ميخورد كه به طور غير غريزي ببينيم كه آيا ما ?قط همان يك متن را توليد كرديم يا نه!
آخرش ?يلسو? ميشم!
در جامعهي ما سكس براي انسانها يك معما است. يك معما با جوابي عام. جوانان به دنبال اين هستند كه سكس داشته باشند. معماي آنها مربوط به خودشان است. بستگي اين جامعه اجازه نميدهد سخن از سكس به عرصهي عمومي بيايد. سخنهايي كه حتماً بايد گ?ته شود تا مردم بياموزند در عرصهي خصوصي چگونه ر?تار كنند. در جامعهي ما سخن گ?تن از تن و نيازهايش امر مذمومي است و دليل آن هم عر?انزدگي جامعهي ماست.
كتابي است از رولان بارت نويسنده و روشن?كر ?رانسوي و بنيانگزار كرسي نشانه شناسي در كلژ دو ?رانس. اين كتاب چند سالي است توسط پيام يزدانجو به ?ارسي ترجمه شده است. در اين كتاب او به نشانه شناسي عاشقي ميپردازد و ?يگورهايي كه در يك رابطه عاشقانه شكل ميگيرد را نشانهشناسي ميكند. از آنجايي كه بعضي از ?يگورها را ننوشته است سينا(1 ، 2) و پويان تصميم گر?تند آنها را بنويسند. بنده هم 5 شنبه خواب بودم كه به مجرد بيداري به ياد ?يگور نامه ا?تادم و كش?يات جديدي در اين باب صورت دادم كه ماحصلش اين شد:
1. وقتي نامهاي از معشوق به عاشق(يا بالعكس) ميرسد اندوهي ناخودآگاه او را ?را ميگيرد. نامه نشانهي جدايي است. مربوط به آن لحظاتي است كه از "او" جدا بوده است. اگر آن دو همواره با هم بودند نه نيازي به نامه بود و نه زماني براي نوشتن و خواندنش. نامه در عين حال واسطهايست براي جبران اين جدايي.
2. نامه تسلي ميدهد. تسلي عاشق به معشوق(يا بالعكس). نامه به "او" نشان ميدهد كه در غيابش، در لحظات جدايي در ?كر او بوده است. نامه مشوق "او"ست براي صبر تا زمان عمل برسد. نامه ميگويد روزي اين مشكلات سر خواهد رسيد. چه در آخرين نامه كه به جدايي هميشگي ميپردازد چه آن نامهها كه به وصل ميانديشند.
3. نامه يك حضور است. حضور "او" در لحظاتي كه نيست. عاشق(معشوق) وقتي در خلوت خود نامه را ميخواند حضور "او" را حس ميكند.
نميدانم اين كه نوشتم چقدر چرند است. صاحب نظران نظر دهند!
به نظر من وضعيت جنگي در موقعيت سياسي ايران در حال علني شدن است. رهبر، هاشمي و خاتمي يك طر? و طر? ديگر مصباح، جنتي، يزدي و احمدينژاد.
يه ويژهنامهي دانشجويي قراره دربياريم با موضوع تجدد! مثل شير موندم تو عسل! كتاب "مدرنيته و بحران ما" رو ديشب تموم كردم. بد نبود. حر? تازهاي نداشت. همان حر?هاي جواد طباطبايي بود. البته خوبي كتاب در اين بود ايرادات تاريخي آدميت و يا الگار را نداشت. ملكم را در دوره بيان كرده بود. دارم كم كم مي?همم مدرنيته چي بود چي شد ما هيچي بوديم هيچي شديم!
به نظر من ميراث دوران طلايي تاريخ ايران هم ارزش چنداني در برابر ميراث ?كري غرب ندارد! كلي غربزده شدم!
مصاحبه با هوشنگ ماهرويان. مصاحبه گر پرت و پلا گ?ته ولي ماهرويان حر?هاي خوبي زده.
اين هم لينك سخنراني پارسال سروش در باب سكيولاريزم براي علي گلم!
در راستاي شتر و ?يل!
دكتر سروش ميگ?ت:" دو زن با هم حر? ميزدند يكي به اون يكي گ?ت: شوهرت از دست پختت راضيه؟ گ?ت هرچه غذاي ?رنگي ميپزم نميخوره! اولي گ?ت: پيتزا رو لاي نون بربري بزار حتماً ميخوره! حالا حكايت ماست به همه م?اهيم رنگ و بوي وطني ميدهيم و ميخورند و صدايشان هم در نمياد!"
اينكه از خراب كاريهاي احمدينژاد در عرصهي بينالملل خوشحال ميشويم به نظر شما جهان سومي بازي نيست؟ يا اثرات جهاني شدن است؟
شيخ ?ضل الله با مجلس و مشروطيت همراه بود " تا وقتي كه قصهي حريت و آزادي در ميان گذاشتند و رسم مساوات و برابري با ساير ملل و اديان عنوان نمودند...ناگزير از مجلس مزبور روگردان و به زاويه مقدسه جا گر?تند."
شيخ ?ضل الله در "رساله حرمت مشروطه" مينويسد:" حضرات جالسين بدانيد مملكت اسلاميه مشروطه نخواهد شد، زيرا كه محال است با اسلام حكم مساوات"
وقتي برابري و آزادي جزو شعارهاي جمهوري اسلامي است اين پرسش پيش ميآيد كه چرا بايد اتوباني به نام ?ضل الله نوري باشد؟
چرا متن لوايح ?ض الله نوري بايد در سايت شوراي نگهبان قرار گيرد و ترهات او را محمد يزدي و مصباح در مجلس خبرگان تكرار كنند و عزيزان مقام رهبري باشند؟
ميتوان نتيجه گر?ت روحانيت حاضر در قدرت اراجي? آزادي و برابري را تنها براي حركت دادن مردم براي سرنگوني رژيم پهلوي به هم با?تهاند؟
بالاخره يك ن?ر يك نوشته (قسمت اول ، قسمت دوم)از يك گوريل تكامل نيا?ته پيدا كرد كه به ?يلسو? ش?اهي ايران ملقب بود. احتمالاً الآن كه شمار مصن?ات اين گوريل به 3 نوشته رسيده بايد به او بگوييم ?يلسو? كتبي- ش?اهي ايران!!!
بيادبي و هتاكي اين مرد برايم جالب است. يك ن?ر چقدر ميتواند حقارت خود را پشت حمله به اين و آن پنهان كند؟
در همين رابطه:
سرگذشت? پرسش از بنياد? هستي و سرنوشت? او در قرارگاه ما. احسان شريعتي
ت?كر غريب است.از عبد عرقخور حيدر كرار!
بخشي از مقالهاي كه براي نشريه چالش نوشتهام و پس از بازگشايي دانشگاه انتشار خواهد يا?ت را در ذيل ميآورم:
در نخستين جدال سنت و تجدد در سالهاي انقلاب مشروطه، پيروزي با تجدد بود. كمتر از صد سال پس از آن جدال، سنت در جدالي ديگر بر تجدد غلبه كرد. در اين غلبه سنت بر تمامي نهادهاي تجدد- من جمله دانشگاه -چيرگي يا?ت.
?كر ميكنم دارم به علت انحطاط و وضعيت ?ضاحت بار نظر و عمل ايرانيان را پي ميبرم!
مشكل در رابطهي عقل و شرع است. البته ايده هنوز خام است و كار دارد تا پختهشود. ?علاً همين!
چند روز پيش ژيژك مقالهاي نوشت كه اين خلاصهاش ميباشد:" بگذاريد ايران به سلاح اتمي دست پيدا كند! تا هژموني ايالات متحده آمريكا كه چيز بدي هم هست از بين برود و تنش هاي منطقه محو شوند!! نگاه كنيد پاكستان و هند و اسرائيل تنش ندارن!"
حر?هاي جالب، قابل تأمل و نهايتاً خنده داري بود! سياست مداران ايراني با سياست مداران پاكستان هم قابل قياس نيستند. اكنون سالهاست كه هيچ كس ديگري را به است?اده از سلاح اتمي تهديد نميكند. اگر هم تهديد كند بين حر? و عملشان ?رسنگها ?اصله است. امّا ر?تار سياسي ايرانيان با استانداردهاي جهاني ت?اوت معنا داري دارد. ايران با ساخت اولين بمب اتم خود اسرائيل را تهديد ميكند بعد هم مثل اين لاتهايي كه ميگويند ميكشمت بعد هم واقعاً اين كار را ميكنند! ميرود و اولين بمب خود را در اسرائيل تست ميكند. تيغ دست زنگي مست دادن كار به مراتب احمقانه ايست كه ?قط از چپهاي خيالي در آرزوي استالين بر ميآيد. اگر چه خودم را راديكال ميدانم ولي از حماقتهاي اين دوستان خوشم نميآيد.
هميشه يك احمق ستايشگراني احمقتر از خود پيدا ميكند.
يادداشت پيام يزدانجو راجع به مقاله ژيژك.
گزارش اميد مهرگان از مقاله ژيژك.
هيوبرت ال. دري?وس
محمد حسين واق?
مقدمه
اگزيستانسياليسم جنبش يا گرايشي ?لس?ي است كه بر وجود ?ردي، آزادي و انتخاب تأكيد ميكند و بر نويسندگان گوناگوني در قرن نوزده و بيست اثر گذاشته است.
تا وقتى «من» هستيم در تنهايى خود محدود مى شويم اما همين كه «نگران ديگرى» شديم و به ديگرى عشق ورزيديم نامتناهى و بيكران مى شويم و به سوى «او» حركت مى كنيم. تا زمانى كه دلواپس ديگرى هستيم و احترام به ديگرى و مسؤوليت درقبال ديگرى داريم اخلاق در ما زنده خواهد بود وتا زمانى كه «ديگرى» در ما زنده است مى توانيم بگوييم «من اخلاقى» در ما حيات دارد. امانوئل لويناس
امروز گپ دوستانهمان با عنوان اخلاق اگزيستانسياليستي برگزار خواهد شد. البته خبرهاي ديگري هم هست كه بعداً ميگويم خدمتتان. اجمالاً بادا بادا ...
ظاهراً مد شده است كه همه دكتر سروش را به تيغ نقد جراحي كنند و چقدر خوب كه اين اتوريته پدر شكسته است و ما پسران اديپوس لازم نيست با تبر او را بكشيم. آنقدر قوت در خود ميبينيم كه به مصا�?ش برويم و از اين مصا�? هراس نداشته باشيم. واكنشها به سخنراني سروش نشان داد كه منتقدين سكيولارش با او دشمني ندارند و نيز هم�?كران سابقاش از كيش شخصيت پرستي رستهاند- اگرچه معلوم نيست هر دوان از عقيده پرستي رسته باشند-. شخصيت پرستي با عقلورزي تناقض دارد چه سروش را بپرستي، چه نبي، چه امام و حتي غزالي و مولوي و اقبال!
محسن عزيز! لط? كردند و ما را مورد نقد قرار دادند كه ازيشان به همين سبب تشكر ميكنم. پاسخ به او را در ادامه ميآورم كه البته اين مكاتبات وبلاگي بر سبيل ر?اقت است و وص? حال گ?تن و نه قيل و قال رايج كه ر?اقت را ارج و اجري است كه هيچ با آن برابري نتوان كرد به مصداق :"يا ر?يق من لا ر?يق له" كه همه بير?يقيم جز آنانكه دست ارادت در دامن عبوديت توانند زد.
1- آنچه در گيومه آمده نقل از عبدالكريم سروش است نه من!
2- مسئله اين است كه چون دانشجوها بدند كه نبايد آنها را به اخراج تهديد كرد! آنهم از دانشگاه!
3- انتخابات مجلس ه?تم بنظر تو خوب بود؟ من منظورم اون بود نه 27 خرداد.
4- آخيش!
بايد تكلي? خودم را با خاتمي روشن ميكردم. حس دوگانهاي كه نسبت به او داشتم بايد كنار مير?ت. بايد با خودم كنار ميآمدم و ديشب كه پس از مراسم سلام خاتمي به خانه ر?تم مدت مديدي ?كر كردم و تا دير وقت اين متن را نوشتم. اكنون خوشحالم. با خودم صداقت دارم.
گنجي شهره است به خارج قواعد بازي عمل كردن. او استاد برهم زدن قواعد است. اولين كسي بود كه مرزهاي روشن?كري ديني وعر?ي را شكست و به مصاحبه با عر?يون پرداخت.
براين مبنا آن نظامي در عصر ما مشروعيت دارد كه پاسدار? آزادي انساني باشد . چالش مشروعيت ها در نهايت چالش ميا ن آزادي و استبداد است . اسا س مشروعيت? عصر كهن گنجيدن در نظام عبوديت بود، اساس مشروعيت در عصر ما پايبندي به هنجار? رهايي است . اصلاح در باورهاي سنتي اصلاح در درك آنها از مشروعيت است.
مطلبي كه حاجي كه الحق دوستش دارم نوشته بود مرا بر آن داشت تا او را نقد كنم به مثابه ?رمان امير المؤمنين- عليه السلام- كه ?رمود :"احب اخواني الي من اهدي عليَّ عيوبي" دوست داشتني ترين دوستانم آنست كه ايراداتم را (در انديشه و عمل)به من هديه كند
حاج محسن حاج كريمي نوشته:
امروز بايد در گپي كه راجع به مرگ داريم صحبت كنم.حر?هاي زيادي دارم. قرار است راجع به مرگ در انديشه اهل عر?ان صحبت كنم.كمي هم ميخواهم راجع به ?وايد مرگانديشي صحبت كنم.
ظاهراً گنجي هم به بيمارستان ر?ته است.مرتضوي ميگويد براي عمل مينيسك پا بوده و گنجي اصلاً اعتصاب غذا نكرده است. ولي خوب نظر بقيه مردم چيز ديگري است. پس از عكسهايي كه از اكبر گنجي منتشر شد احتمالاً بايد با متخصصين لاغري صحبت كنم و امر كنم تحقيق م?صلي راجع به امكان است?اده از مينيسك براي لاغري انجام دهند. چون اكبر گنجي با اين همه ويتامين، و پروتئين كه مرتضوي ميگويد ميخورد به دليل ناراحتي مينيسك اين همه لاغر شده!من هم با اين وضع هوشنگ (هوشنگ شكم بنده ميباشد كه بدليل بزرگي ضايع و بيش از حدش تبديل به موجود مستقلي شده است كه كل سيستم حياتي اش از بنده جداست!)( پرانتز به اين بزرگي رو ?قط براي جهان چهارميها نوشتم!) بايد برم سراغ مينيسك پا!
اين جهان همواره به ا?رادي نياز دارد كه آزادي را براي همگان بخواهند.كسي كه آزادي خواه است آن را براي همه ميخواهد. والّا چيزي بيش از يك من?عت طلب نخواهد بود.
سال گذشته مجيد مددي در كارگاه جهانيسازي ?ستيوال پليتكنيك ميگ?ت: "با آناني كه ميگويند در ايران آزادي نيست مخال?م. الآن يك عده هر كاري بخواهند ميكنند و هيچ كس نيست بگويد به چه حقي. آنها آزادند هركاري دوست دارند بكنند." آري آزاديخواهان آزادي را براي همه ميخواهند.
حاشيه به جاي متن مينشيند، مداح بهجاي آخوند! نوشته خوبي است از دوست نديده و نشنيدهام محمود ?رجامي! براي مني كه در همان هيئآت مذهبي بزرگ شدم و اين تحولات را ديدهام جالب بود.از چند سال پيش دائماً همين هشدار را روحانيون روشنتر به ما ميدادند. دوستان معر?تانديش ميگ?تند كه اين تحول خوب نيست و ما هم ميگ?تيم:" آقا مهم ذكر اهل بيت است چه اينجوري، چه اونجوري!" الآن ميبينيم قدرت گر?تن مداحان چه بر سر دين و دنيامان آورده است.
مصر? كنندگي بد نيست! ولي با مصر? كنندگي ?يلسو? در نميآيد، استاد دانشگاه تربيت ميشود. ?يلسو? كسي است كه به پرسشي دلمشغولي دارد. اون اشاره ?يلسو?- شاه هم مال سيد احمد ?رديد بود.
ميشود ?يلسو? بود و هگل را نخواند!
البته راست ميگه ?يلسو? همون روشن?كره! كه لازم هم نيست تاريخ ?لس?ه خونده باشه. اوني كه همه چيز ميخونه ?لس?ه دان است و آكادميسين.
اوني كه ميگه من روشن?كرم نه ?يلسو?!
در سوپرماركت انديشه ها، دو راه پيش روى شماست: راه اصلى و راه ?رعى. در راه اصلى شما با چرخ دستى به راحتى عبور مى كنيد و چرخ دستى خود را از نظريات مختل? و مت?اوت پر مى كنيد: از ا?لاطون تا ژيژك. خوبى اين مسير آن است كه اگر اين انديشه ها را به معناى واقعى صاحب نمى شويد حداقل در پايان گشت و گذارتان يك مصر? كننده تمام و كمال هستيد و نهايتاً مى توانيد به مقام شارح اجناس سبد خريدتان نائل شويد. راه ?رعى اما چرخ دستى از آن نمى گذرد. راهى تنگ و باريك است كه عامدانه بر مى گزينيد. چون شما نيازى داريد، مسئله اى، مشكلى و با برداشتن كالايى خاص راه حل خود را يا?ته ايد، آن را دو دستى مى چسبيد، حتى بين راه زرورق آن را باز مى كنيد و مى بلعيد، دليلى هم نمى بينيد كه به كسى حساب پس بدهيد، چون على القاعده آن انديشه را صاحب شده ايد. اگر قرار باشد كه از سوپرماركت ?يلسو? خارج شويد و هد? توليد انديشه باشد و نه مصر? كنندگى، بى شك راه صواب همين راه ?رعى است كه تاريخ انديشه حكايت حل معضلات ?كرى را بازگو مى كند، و نه گشت وگذار آبرومندانه در انديشه ها را.
اما اشكال كار اينجاست كه برخلا? راه اصلى در اين مسير تضمينى وجود ندارد و شما ممكن است به جاى ?يلسو? به جامه شياد درآييد. ?رض كنيد مشكل شما اين غرب لعنتى است و مسئول غر?ه انديشه هاى قرن بيستم به شما هايدگر محصول بازار مشترك را پيشنهاد مى كند. شما شتابزده هايدگر ارائه شده را به بغل مى زنيد و مسير تنگ و باريك را بى اعتنا به ساير جريان هاى ?كرى پيش مى گيريد. در راه هايدگر را به طر?ه العينى مى بلعيد و از جيب خود مقاديرى ابن عربى و ?لوطين را نيز شتابان به خندق بلا مى ريزيد. خب شما در پايان راه دچار سوءهاضمه شده ايد، نه مى توانيد همچون رهنوردان مسير اصلى شارح هايدگر باشيد و نه در جايگاه شاه - ?يلسو? شيوا سخن ا?لاطون قرار بگيريد، تنها مى ماند بخت و اقبال كه سكسكه هاى شما به راز آلودگى تعبير شود و جمعى را مجذوب خود كند.
الحمدالله جنگي راه ا?تاده بين دو تيم ?كري و اين خيلي خوبه كه جنگ راه بي?ته! چون خوب نيست كه آدم ها اين همه ن?رتشون از هم رو پنهان كنند.خوبه كه آدما از حداكثر توان براي نابودي رقيب است?اده كنند.اين جنگ از سر بيكاري روشن?كرانه نيست. تنازع بقاست.براي جلب مخاطب و بيرون راندن رقيب.لينكهاي زير مربوط به اين جنگ است.
چرا نمي توانيم با هم گ?تگو كنيم!
اين بالايي عكس مراد?رهاپور و اميد مهرگانه!

خوب اين بالايي هم پيام يزدانجو است لابد!
امروز به جلسه پرسش و پاسخ با ميشل ايگناتي? ر?تم كه توسط انجمن توسعه گ?تمان حقوقي برگزار شد.ابتدا ايگناتي? راجع بع ليبراليسم و حقوق بشر صحبت كرد .كه خلاصه اش اين بود كه در جهان يك گونه دموكراسي ليبرال نداريم. مثلاً در آلمان، انگليس، آمريكا و ?رانسه شاهد انواع گوناگوني از دموكراسي ليبرال هستيم. كه هر كدام از اين انواع رابطه خاص خود را با حقوق بشر برقرار ميكند. پرسش و پاسخ با دو سؤال من از ايگناتي? آغاز شد. اولي در مورد حقوق پناهندگان و دومي در مورد اينكه اولويت با دموكراسيخواهي است يا حقوق بشر خواهي.كه نتايج آن را بعداً اينجا قرار مي دهم. ايگناتي? بسيار خوش برخورد و صميمي بود و بسيار هم راجع به ايران اطلاع داشت. اميدوارم به زودي بتوانم آنچه را آنجا شنيدم به صورت منسجم ارائه كنم.
خشايار ديهيمي
نتيجه انتخابات ۲۷ خرداد عده اى را حيرت زده كرد و بار ديگر نوميد و سرخورده، و مرا اما حيرت و نوميدى و سرخوردگى اين عده حيرت زده كرد. در سياست، وقتى مى گوييم محكوم به اميد هستيم و سياست چيزى نيست جز اميد و تلاش، بايد جداً اين را باور كرده باشيم وگرنه اگر اين حر? ها را صر?اً براى تلقين به خود و به اصطلاح «دوپينگ روحى» خودمان بگوييم، عين نااميدى است و به محض پيش آمدن يك واقعيت حتى اندكى نامطلوب باز به گوشه اى مى خزيم و اشك مى ريزيم.
براي سمينار ه?ته آينده ام با عنوان مدرنيت و مديريت متن زير را آماده كردم كه آن را اينجا ميگذارم.منبع اصلي اين بخش نوشته سخنراني دكتر وارث در دانشگاه امام صادق با عنوان "مباني ?لس?ي تئوريهاي مديريت" و كتاب مدرنيته، جهاني شدن و ايران? دكتر عطا هودشتيان است.
اومبرتو ا?كو
مترجم: محمد حسين واق?
تمامی جنگ های مذهبی که در طی قرون گذشته باعث خونريزی شده اند از به آسانی در مکان قضاوت قرار گر?تن و قضاوت احساساتی بر خاسته است.ما خوبيم و ديگران بد! ما س?يديم و ديگران سياه ! اگر کشور های غربی امروز ثروتمند به نظر می رسند به دليل آنست که حتی در دوران قبل از روشنگری نيز به دنبال از بين بردن ساده سازی مضر از طريق تحقيق و ذهن انتقادی بودند.البته هميشه اينگونه نبوده است.هيتلر کتاب ها را می سوزاند و هنر رو به انحطاط را محکوم میکرد و متعلقين به نژاد های پست را ميکشت.يا ?اشيسم، که به من در مدرسه آموخته شد تا ازبر بخوانم:«خدا انگليس را لعنت کند» زيرا «آنان مردمانی هستند که 5 بار در روز غذا می خورند.» پس آنان حريص هستند و در برابر? ايتاليايی های مقتصد، پست هستند.اينها نيز بخشهايي از تمدن غرب بوده اند.
علي (احسان، مجتبي و ...)مجتهدي در وبلاگش نوشته است:
قانون اخلاق مدون است که توسط جمعی به رسمیت شناخته شده.البته ممکن است که حکم صادره مدتی بعد نقض شود چرا چون قوه دراکه چیزهای بیشتری می ?همد.
امروز كه مشغول جستجو در اينترنت بودم مقاله اي از آدام مورتون ديدم كه به موضوع بحث ما بيارتباط نبود و به موضع من هم بسيار نزديك بود.بد نديدم قسمت هايي از مقاله را كه به بحث ما مربوط بود نقل كنم.
دكتر محمد رضا نيك?ر در "طرح يك نظريهي بومي براي سكولاريزاسيون" گ?ته اند:
علي كلايي عزيز در جواب مطلب زيرين گ?ته اند:
سوالی دارم ؟ چرا پیروی از قانون «قطعا» نتواند ارزش باشد ؟ اگر قانون با تعري? پايانی تو ملاک شود ? چرا نتوان از يک قطعيت در اين عرصه سخن گ?ت ؟ در ضمن به هر حال جای عنصر اخلاق اين وسط کجاست ؟ آيا قانون برای محترم بودن نبايد اخلاقی باشد ؟
حسين مهدوي پس از مطالعه مطلب زيري برايم نوشته است:
"من قضیه را طور دیگری می بینم ، قانون برای من بیشتر به شکل اخلاق مدون نمود دارد، یعنی آن دسته از اصول اخلاقی که مجموعه انسان ها(من علاقه مندم که از واژه نخبگان است?اده نکنم چرا که در هر صورت گروه قانونگذار نماینده مردم جامعه اند ، مستقیم یا غیر مستقیم) بر درستی آنها به توا?ق رسیده اند .
دوست عزيزم حسين مهدوي وقتي به چراغ قرمز عابر پياده برخورد از خيابان عبور كرد.وقتي به وسط خيابان رسيد گ?ت:" شايد عملي غير اخلاقي انجام داده باشم".آنگاه دوباره راه آمده را برگشت و دچار بحران اخلاقي شد و اين پرسش برايش شكل گر?ت كه" رابطه اخلاق و قانون چيست ؟"و" آيا اگر عملي خلا? قانون انجام داديم به صورت غير اخلاقي عمل كردهايم؟"پرسشاش را به صورت پيغام كوتاه(SMS) برايم ?رستاد و اين هم پاسخاش.آ?رين بر وجدانش.
ايرانيان از حدود 150 سال پيش در ارتباط مستمر با غرب قرار گر?تند.در طي اين ارتباطات مت?كران غربي تاثيري شگر? بر ذهن مت?كران ايراني نهادند كه اين تاثيرات در حوزه ادب هم قابل پيگيري است.?لس?ه وجودي يا اگزيستانسياليسم از جمله مهمترين مكاتبي است كه در شكل گيري ت?كر دوران جديد ايران تاثير گذار بوده است.
1.وقتي ماركس ماني?ست كمونيسم را مي نوشت آن را با اين جمله پايان داد:"كارگران تمام جهان متحد شويد!".اما جنبش دانشجويي 1968 با جمله نانوشته "دانشجويان تمام جهان متحد شويد" آغاز شد .جنبش 1968 در اعتراض به نظام آموزشي متصلب اروپا و آمريكا شكل گر?ت.قيامي عليه مدرنيسم نخبه گرا،عقلانيت ا?راطي حاكم بر جامعه پس از جنگ جهاني.در برابر ماهيت سركوبگرانه تمدن مدرن م?هوم خيال(fantasy) تعين يا?ت.
نقدي در روشن?كري عر?ی ايراني
متن زير نا-جوابيه ايست بر مقاله" روشن?کري ديني نقطه سر خط" که به قلم امير هوشنگ ا?تخاري راد در روزنامه شرق به چاپ رسيد.
1.جدال ?لس?ي گ?تگويي مهرآميز ومهرانگيز در بين ?لاس?ه است كه رو به سوي دريا?ت كامل تري از حقيقت دارد.حقيقتی كه در عرصه گ?تماني در دسترس تر است. هيچ دو انسان اهل ?كري يا?ت نمي شوند كه نظراتشان با هم يكي باشد و اين ناشي از ماهيت ت?كر است كه انسان های مختل? از داده هاي مختل? بهره مي گيرند و با است?اده از روش هاي گوناگون، انسان هارا به نتايج مت?اوت،مختل? و حتي متعارض مي رساند.و اگر دو انسان يا?ت شوند كه به هيچ وجه با هم ت?اوت نداشته باشند حتما يكي از آنها زيادي است. كا?ي است تصور كنيم كه چه قدر گ?تگوي آن دو كسالت بار است. و مباحثات ملال آور ?لس?ي سيماي جمهوري اسلامي را به خاطر بياوريم كه عده اي آدم بدون هيچ اختلا?ي تنها به تاييد ?رمايشات يكديگر مي پردازند و در راستاي ?رمايشات يكديگر سخنان تاييد آميز مي گويند.(بهترين نمونه ي اين مباحثات جلسات معر?ت شناسي است كه يكشنبه ها ساعت 6 از شبكه ي 4 پخش مي شود)
تازگيها "بهشت خاکستری" مهاجرانی را خواندم.بهمن 82 اين كتاب را براي تقي امامي خريده بودم. ميدانم عمرش به خواندن كتاب ك?ا? نداد كه هر وقت از سرنوشت كتاب ميپرسيدم ميگ?ت: آنقدر خواندنيهاي مهمتر دارد كه ?رصت نميكند آن را بخواند. و من ميدانستم تقي نه مهمتر ها را ميخواند و نه كم اهميت تر ها را. كه اين اواخر اصلاً چيزي نميخواند و بيشتر ?كر ميكرد و درباره من هم ميگ?ت:" ايراد ?لاني اين است كه زياد ميخواند و كم ?كر ميكند"
اول: عرض شود خدمت بيادبهايي كه از يادداشت به خاطر يك هيولا برداشت بد كرده بودند من شلوارم پاره شده بود شما رو نميدونم!!!
دوم: آقا ما ماجراي اين ميوه ها رو درك نكرديم كه چه ?ايده اي داره من آب هندونه رو ترجيح ميدم!
سوم: به خاطر اژدهاي سياه يا همان شهربند عزيز!!!!
نظام همچون جامعه كلي? اعتباري است نه كلي? حقيقي. ذات يا ماهيتي به نام ماهيت جامعه يا نظام در خارج محقق نشده
پيام يزدانجو مترجم جواني است.اگرچه بر خلا? ادعاي مراد ?رهادپور تازه كار نيست. كم ميشناسمش اگرچه مشتري هر روز و هروزه وبلاگش و كتابهايش هستم.
هم ترجمههايش و هم تألي?اتش مرا به خود جلب و جذب كرد. دو داستانش هم كارهاي دوستداشتني بودند. ?رانكولا و شب به خير يوحنا.
