آرشیو تیرماه 1389

وجاءوا أَبَاهُمْ عِشَاء يَبْكُونَ

| 2 نظر

گفته بود من و علي پدران اين امتيم. مسجد النبي كه مي‌روم همه‌اش به ياد همين حرف‌ام. پدر امت. و بعد ياد برادران يوسف مي‌افتم. غروب بود و يعقوب منتظر بازگشتشان. “شب‌هنگام، گريان نزد پدرشان آمدند”. دروغ مي‌گفتند: “كه ما بازي مي‌كرديم و مسابقه دو گذاشته بوديم و يوسف را كنار وسايلمان ترك كرديم و گرگ و آمد او را خورد. تو هم حرف ما را باور نخواهي كرد حتي اگر راست گفته باشيم. بر پيراهنش نيز خون دروغ ريخت‌اند.” ياد اين مي‌افتم كه اين امت بر سر چه مسابقه گذاشته تا گرگ يوسفي را كه نبي رحمت به آنان سپرده بود بخورد. به اين فكر مي‌كنم كه روز قيامت هنگامي كه بر پدرمان گريان وارد شويم چه عذري خواهيم داشت. بعد زير لب مي‌خوانمش: ” ايها العزيز مسنا واهلنا الضر وجئنا ببضاعة مزجاة فأوف لنا الكيل وتصدق علينا ان اللة يجزي المتصدقين”.

آرشیو ماهانه

صفحه ها

خرید اینترنتی لوازم خانگی آبی بای

درباره این آرشیو

این صفحه آرشیو نوشته های از تیرماه 1389 است که ترتیب چیدمانشان از جدید به قدیم است.

خردادماه 1389 بایگانی قبلی است

مردادماه 1389 بایگانی بعدی است.

نوشته های اخیر را می توانید در صفحه نخست مشاهده نمایید و یا به آرشیو مراجعه کنید تا تمامی نوشته ها را مشاهده کنید.