آرشیو فروردینماه 1389

لابد: تو کنارم هستي، همه چي آرومه...

| 1 نظر

عصر بود. از مدرسه بيرون زديم به هواي ديدن تو. با مرتضي آمديم خانه‌تان. روي بام، بساط چايي بود. چند چشمه از اسرار مگو را براي مرتضي رو کردي. خوش‌حال مفتضحي بودم از اينکه مرتضي را کف‌بُر کردي. بعد يادم نيست چه گفتم که شروع کردي از “مومن” گفتن. اين را گفتي که مومن از امن است. امنيت است، آرامش است. هر وقت پيش کسي بودي آرام شدي مومن است. گر آشفته شدي، مومن نيست. داشتي مي‌گفتي جامعه ايماني جامعه‌اي است که همه از هم در امن و آرام باشند. بعد گفتي يکي از اسماء خدا هم مومن است. بعدش را يادم نيست. حول و حوش همين‌ها بوديم که آن کبوتر آمد. از اين‌ها که پايشان پرِ پُر دارد. آمد نشست کنارت و آرام بود و در امن. باغ پرندگاني بود آن‌جا روي بام.

اکنون، حال من

| بدون نظر

بو نجيب براي مشکلي در چله نشسته بود. چند بار واقعه ديد که “اين مشکل تو حل نشود الا از فلان شيخ” گفت ” بروم به زيارت او. عجب! کجاش بينم؟” بانگ آمد که ” تو او را نبيني” گفت ” پس چون کنم؟” گفت ” از چله برون آ و در جامع درآ و صف‌صف به نياز و حضور مي‌گرد! باشد که او تو را بيند، در نظرِ او درآيي.” اکنون، حال بونجيب چنين بود.*

اکنون اين حال من است. يادم هست آن سال، مشهد، تمام صحن‌هاي حرم‌ را، تمام رواق‌ها را،‌ همه‌ جا را گشتم که تو را پيدا کنم. نبودي. نديدمت. به فلاني گفتم پيغامم برساند. نمي‌دانم رساند يا نه. مي‌گفت به تو زنگ نمي‌زند. او هم منتظر مي‌نشيند تا هر وقت که شما زنگ بزني. حالا ظاهرا قسمت نيست ببينمت. خيلي دنبال تو گشتم. تو مرا ببين.

  • مقالات شمس

آرشیو Monthly

صفحه ها

خرید اینترنتی لوازم خانگی آبی بای

درباره این آرشیو

این صفحه آرشیو نوشته های از فروردینماه 1389 است که ترتیب چیدمانشان از جدید به قدیم است.

اسفندماه 1388 بایگانی قبلی است

اردیبهشتماه 1389 بایگانی بعدی است.

نوشته های اخیر را می توانید در صفحه نخست مشاهده نمایید و یا به آرشیو مراجعه کنید تا تمامی نوشته ها را مشاهده کنید.