انتِ لي،‌انتِ لي...

| 1 نظر

آقاي من، حالا ديگر مي‌شود به آن وقت‌ها گفت “سال‌ها پيش”. سال‌ها پيش که من بودم و شما،‌ آن محرم آخر، آن عاشوراي آخر را خوب يادتان هست؟ حلقه زده‌ بوديم دورتان و شما وسط بوديد، حسن کنارتان داشت مي‌خواند. دلتان بسوزد پريشب بعد از سال‌ها ديدمش. مثل همان موقع‌ها شروع که مي‌کند آدم مي‌خواهد از شوق جان بدهد. خواستم بگويم ما عوض شديم بعد اين همه سال، لابد شما هم عوض شده‌ايد، ولي بي‌خداحافظي رفتن رسم هيچ با مرامي نيست مرد. يک روز لابد مي‌آيم بيروت، چشم در چشم شما،‌ دردِ اين سال‌ها را برايتان تعريف مي‌کنم. من قلبي سلامٌ لبيروت…

1 نظر

همه عوض شدیم انگار
دردهایمان ولی نه
هیچ عوض نشدند

ارسال نظر

صفحه ها

خرید اینترنتی لوازم خانگی آبی بای

درباره این نوشته

این صفحه حاوی یک نوشته است که توسط واقف در 2 دی 1388 3:30 بعدازظهر منتشر شده است.

عمتو آقاي فون‌تريه نوشته قبلی اين بلاگ بود

آيت الله امجد نوشته بعدی اين بلاگ است

نوشته های اخیر را می توانید در صفحه نخست مشاهده نمایید و یا به آرشیو مراجعه کنید تا تمامی نوشته ها را مشاهده کنید.