راههاي رهايي زيادند. آدم ميتواند بزند زير تمام آنچه گذشته و رفته، آدم ميتواند سرش را به درس و كار و زن و زندگياش جمع كند كه يادش نيايد كه روزگاري چه آرامشي داشته، چه دل صافي داشته، كه چه تو بودي، كه چه همهي لحظههايش پر تو بوده، كه چه هر روزش بلند ميشده ميآمده خانهي تو قبل از غائلهي صفر آن سال. بعد يك شب مثل ديشب بلند ميشوي بعد از اين همه سال بيخبري و بيوفايي ميآيي توي خواب آدم با آن پيرهن بلند مشكي كه صفرها تنت بود، بعد تمام روز آدم را به گا ميدهي بس كه به هر چه مينگرد به تو فكر ميكند. به آن خانهي حكمت. به آن همه رفيق الان پخش و پلا. به آن همه ديوانه و ديوانگي.
آرشیو شهریورماه 1388
آقاي آقا، آقاي دادستان، آقاي قاضيالقضات، آقاي سرباز گمنام، آقاي جعفري! ميدانيد؟ ابراهيم را ديدن با آن حال و آن حكايتها ما را نترساند. بردن عاطفه امام ما را نترساند. بازداشت كروبي و خاتمي و ميرحسين هم نميترساند. ميدانيد اينجاي شهر كه ما هستيم سر كوچههايي كه روزگاري شهيدي در آن زندگي كرده است عكسي از آن شهيد زدهاند، كنارش جملهاي از امام نوشتهاند كه:” ما از شهادت نميترسيم، شهادت ارثي است كه از اوليا به ما رسيده است”. شما بايد خوب بدانيد جواد امام هشت سال تمام جنگيده. بهزاد نبوي آدمي نيست كه با تهديدها آزار شما كم بياورد. ميدانيد در اوين هنوز هم قوت قلب زندانيان است. ميدانيد؟ نه از حبس ميترسيم و نه از مرگ. ولي بيش از همه براي شما نگرانيم. براي شم ميترسيم كه دير يا زود، در اين دنيا يا در سري ديگر چه بر سرتان خواهد آمد. فرض كنيد، فقط فرض كنيد كه شايد يك درصد هم قيامتي باشد، فكر خودتان را كردهايد؟ چه بر سرتان خواهد آمد؟ يا فكر ميكنيد خدا هم به اصل مترقي ولايت مطلقه فقيه التزام عملي دارد؟ يا فكر كنيد ورق برگردد، فكر ميكنيد سرنوشت شما بهتر از سرنوشت صدام خواهد بود؟ از چاهيبيرون بكشندتان و شپيشهاي ريشتان را وارسي كنند؟ بدتر نباشد بهتر نخواهد بود. سنت خداست؛ تخلف ندارد.
باش تا نفرين دوزخ از تو چه سازد كه مادران سياهپوش داغداران زيباترين فرزندان آفتاب و باد هنوز از سجادهها سر بر نگرفتهاند.
