جواد امام

| بدون نظر

نشسته‌ام و به اين عكس جواد امام نگاه مي‌كنم و گريه‌ام گرفته است. از مصيبتي كه بر ما مي‌رود. زير لب مي‌گويم سرت را بالا بگير مرد، تو قهرماني، مي‌دانم، سرت را بالا بگير، نگذار با ديدن عست لبخند كريه دوبازه به لب‌هاي آن كوتوله بنشيند. يادت هست؟ توي حيدر نيا گفته بودي كوتوله و وقتي بهت گفتند چرا؟ گفتي مي‌خواهم بيايد توي دادگاه و اعاده حيثيت كند و بگويد به من گفته كوتوله، مي‌خواهم همه بدانند كه خودش مي‌داند ما راجع به او چه فكر مي‌كنيم.

لبخند بزن جواد. دل آدم كباب مي‌شود. مي‌دانيم، همه‌ي ما مي‌دانيم اين بي‌شرف‌ها به چه چيز تهديدت كرده‌اند. به دخترت. لبخند بزن و هرچه مي‌خواهند بگو. مي‌دانم نگراني. يادت باشد اعتراف كه كردي پوزخندت بر لبانت باشد. همكاري كن مرد، اعتراف كن ولي سرت را بالا بگير. سرت را بالا بگير. براي خدا هم كه شده بخند.

ارسال نظر

صفحه ها

با قدرت مووبل تایپ 4.24-en

درباره این نوشته

این صفحه حاوی یک نوشته است که توسط واقف در 17 مرداد 1388 3:58 بعدازظهر منتشر شده است.

خلوت! نوشته قبلی اين بلاگ بود

و كم اهلكنا؟ نوشته بعدی اين بلاگ است

نوشته های اخیر را می توانید در صفحه نخست مشاهده نمایید و یا به آرشیو مراجعه کنید تا تمامی نوشته ها را مشاهده کنید.