آرشیو مردادماه 1388

جواد امام

| بدون نظر

نشسته‌ام و به اين عكس جواد امام نگاه مي‌كنم و گريه‌ام گرفته است. از مصيبتي كه بر ما مي‌رود. زير لب مي‌گويم سرت را بالا بگير مرد، تو قهرماني، مي‌دانم، سرت را بالا بگير، نگذار با ديدن عست لبخند كريه دوبازه به لب‌هاي آن كوتوله بنشيند. يادت هست؟ توي حيدر نيا گفته بودي كوتوله و وقتي بهت گفتند چرا؟ گفتي مي‌خواهم بيايد توي دادگاه و اعاده حيثيت كند و بگويد به من گفته كوتوله، مي‌خواهم همه بدانند كه خودش مي‌داند ما راجع به او چه فكر مي‌كنيم.

لبخند بزن جواد. دل آدم كباب مي‌شود. مي‌دانيم، همه‌ي ما مي‌دانيم اين بي‌شرف‌ها به چه چيز تهديدت كرده‌اند. به دخترت. لبخند بزن و هرچه مي‌خواهند بگو. مي‌دانم نگراني. يادت باشد اعتراف كه كردي پوزخندت بر لبانت باشد. همكاري كن مرد، اعتراف كن ولي سرت را بالا بگير. سرت را بالا بگير. براي خدا هم كه شده بخند.

خلوت!

| بدون نظر

عليرضا: چه خبر؟ من: خبري نيست. عليرضا: برو تو سلولت با خودت و بازجوت خلوت كن مثه بچه آدم بيا اخبارتو بگو!

حضرت آقا!

| بدون نظر

فرموديد: “اين جلسه هم، جلسه‏ى بسيار پروزن و محترمى است.” نشان مي‌دهد خودتان خوب مي‌دانيد كه جلسه ديروز هيچ وزني نداشته. اين جمله را گفتيد كه بگوييد تخمتان هم نيست كه اكبر و رفقا نيامده‌اند. اگر واقعاً اين جور بود اين همه در روزهاي قبل و بعدش دوستانتان خودشان را جر نمي‌دادند كه اين و آن را بكشند به اين جلسه. اين همه توجيه نمي‌كردند كه هاشمي و كي و كي فرار كرده‌اند و از همه مهمتر، اگر اين طور بود شما هرگز اين جمله را به زبان نمي‌آورديد.

صفحه ها

با قدرت مووبل تایپ 4.24-en

درباره این آرشیو

این صفحه آرشیو نوشته های از مردادماه 1388 است که ترتیب چیدمانشان از جدید به قدیم است.

تیرماه 1388 بایگانی قبلی است

شهریورماه 1388 بایگانی بعدی است.

نوشته های اخیر را می توانید در صفحه نخست مشاهده نمایید و یا به آرشیو مراجعه کنید تا تمامی نوشته ها را مشاهده کنید.