بميرد مرگ

| 2 نظر
بدترين روزهاي آدم روزهايي‌اند كه وقتي بيدار مي‌شوي يادت مي‌افتد كه فلاني كه تا صبح خوابش را ديده‌اي ديگر رفته، مرده، ديگر نمي‌بيني‌اش. اين روزها از همان دم صبح تلخ‌اند. امروز هم از همان روزهاست. خيلي خري كه مردي.

2 نظر

سلام
خیلی دلم هوای سید محمد تقی مون رو کرده بود
در ضمن می دونستم دوستای خوبی هم داره
یه سر زدم ببینم اون دوستای با وفا یادی هم ازش می کنند؟
دیدم بله الحمد لله آقا محمد ما هنوز هم زنده است
اما یه کمی هم دلخور شدم که دوستای سیدم هنوز هم اون رو درست نشناختند
من سید محمدم رو از بچگی می شناسم
و فقط براتون بگم که خیلی مونده تا من وشما برسیم به مراتب انسانی اون

این قدر دلگیرم این روزها که مثل شهریور 83 بارها آرزو می کنم کاش وقتی مکرر توی خواب می گفت بیام می رفتم

راستی یه سوال بی ربط
فکر کردین اگه سید محمدتقی ام بود الان توی این
شلم شوربای سیاسی چی میکرد

حرف زیاده

تونستم بازم سر می زنم
فقط یه خواهش هر چی برای سید محمدم دعا می کنید این ... نیمه راهش رو هم دعا کنید

اتفاقاً جلسه هفتگي بعدي شايد راجع به اين که تقي اگر بود الان چه مي‌کرد حرف بزنم

ارسال نظر

صفحه ها

خرید اینترنتی لوازم خانگی آبی بای

درباره این نوشته

این صفحه حاوی یک نوشته است که توسط واقف در 14 اردیبهشت 1388 0:58 بعدازظهر منتشر شده است.

دورتر مي‌شوي آقاي من نوشته قبلی اين بلاگ بود

يادت هست نوشته بعدی اين بلاگ است

نوشته های اخیر را می توانید در صفحه نخست مشاهده نمایید و یا به آرشیو مراجعه کنید تا تمامی نوشته ها را مشاهده کنید.