پدر و اينهاي من رشتياند. حالا چه ربطي دارد؟ عرض ميكنم. آن طرف كوه راستش را بخواهيد چيز زيادي از مذهب و دين و احكام و اينها نرسيده. يعني رسيدهها، ولي كم. خيلي كم و خواستني. مثلاً زنها فكر ميكنند از وقتي كه تبديل به يك خانم متشخص ميشوند بايد براي مهماني رفتن چادر سر كنند. البته فقط در طول مسير. قبل و بعدش اصلاً محرم و نامحرم ندارند آنجا. يا مثلاً كلا آدم از مكه كه بر ميگردد خوب است جلي غريبهها روسري سر كند يا وقتي پير شد كلاً روسري بپوشد حتي در خواب. حالا باز اين هم ربطي به ماجرا نداشت. ما يك عمويي داريم كه او هم طبعاً رشتي است. شاهكار زياد كرده. اين يكياش را الان من يادم افتاد كه يك جايي نوشته بودند "مهدي(عج)" بعد آمده از پدرم پرسيده اين "عج" فاميليِ مهدي است؟