آرشیو اسفندماه 1387

دورتر مي‌شوي آقاي من

| 1 نظر
اين رسمش نبود آقا. اين که بروي. بي‌خبر. اين طوري‌است؟ که من از فلاني بشنوم که رفته‌اي سوريه که بروي بيروت زندگي کني؟ براي هميشه؟ نه! رسمش نبود آقا. نمي‌گويم نمي‌رفتي، لااقل خبر مي‌دادي بي‌وفا. لااقل خداحافظي مي‌گفتيم به هم. حالا که خبر نداري تمام روز اين ترانه را زير لب مي‌خوانم: لبيروت من قلبي سلام لبيروت و قبل للبحر والبيوت لصخرة كأنها وجه بحار قديم هي من...روح الشعب خمر هي من...عرقي هي خبز و ياسمين فكيف صار طعمها طعم نار ودخان لبيروت مجد من رماد لبيروت من دم لولد حمل فوق يدها أطفأت مدينتي قنديلها أغلقت بابها أصبحت في المسا وحدها وحدها وليل لبيروت من قلبي سلام لبيروت و قبل للبحر والبيوت لصخرة كأنها وجه بحار قديم أنت لي أنت لي آه عانقيني أنت لي رايتي وحجر الغد و موج سفر أزهرت جراح شعبي أزهرت دمعة الأمهات أنت بيروت لي آه عانقيني و هي دوباره و دوباره بر بيروت درود مي‌فرستد. زير لب مي‌گويد مال مني، بعد از بيروت مي‌]واهد خوب مراقب تو بي‌وفا باشد. خوب خوب.

مگرت به خواب بينيم

| بدون نظر
هي پسر! منت مي‌گذاري همين سالي يک بار هم به خواب آدم مي‌آيي‌ها. ولي حواست هست؟ حواست هست چه قدر دل‌تنگم؟ چه قدر دل‌تنگيم؟ بيشتر بيا پسر جان، بيشتر.

صفحه ها

خرید اینترنتی لوازم خانگی آبی بای

درباره این آرشیو

این صفحه آرشیو نوشته های از اسفندماه 1387 است که ترتیب چیدمانشان از جدید به قدیم است.

بهمنماه 1387 بایگانی قبلی است

اردیبهشتماه 1388 بایگانی بعدی است.

نوشته های اخیر را می توانید در صفحه نخست مشاهده نمایید و یا به آرشیو مراجعه کنید تا تمامی نوشته ها را مشاهده کنید.