صلابت

| 3 نظر

كي بود؟ با سيد رفته بوديم دارآباد. يادت هست؟ عكس‌هايش بايد هنوز گوشه و كناري پيدا شود. شايد هم توي فيس‌بوك. نمي‌دانم. حميد هم بود. كلاً جماعت ما اين طوري بود كه خيلي به راه اعتقاد نداشت. انگار كاشفانِ جزيره‌اي دور و گم باشند در دل اين تپه-كوه‌ها. يعني همين جري از كلكچال كه مي‌آمديم پايين مثلاً حسين عليزاده از لاي اين كوه‌ها نگاه مي‌كرد و مي‌گفت آن طرف امام‌زاده قاسم است و آن هم سد است. از همان دره‌اي كه لايش را ديده بود مي‌زديم پايين. حالا توي ديوار گير مي‌كرديم و پر شيشه بود بماند. با هزار مصيبت خودمان را با دو سه ساعت تاخير مي‌رسانديم به جايي كه آدم هم عبور كند.

بعد خوب حميد توي ما ها بيشتر از همه كوه رفته بود آن موقع‌ها. همان روزي كه دارآباد بوديم يك هو گفت بياييد از اين طرف برويم. حالا مهدي عبداللهي هم بود. به حميد گفتيم مطمئني راه درست است؟ گفت: آره. مطمئنم. صلابت حميد خيلي قابل تقدير است‌ها. يادت باشد. راه غلط را هم كه بروي. اگر صلابت داشته باشي خيلي‌ها فريبت را مي‌خورند. حميد هم نرفته بود آن راه را. صلابتش داشت مهدي را، علي را و خيلي‌هاي ديگر را مي‌فرستاد جايي كه الان تقي هست. بعد الان داشتم فكر مي‌كردم چه قدر خوب بود ما هم مثل حميد از آن صلابت‌ها داشتيم. كه كاري را كه مي‌خواهيم پايش بايستيم و بكنيم. حالا حميد با عقبه‌ي خانوادگي‌اش خوي نظامي داشت، كيهان ناطق بود، خارج از مسير عقل سليم داشت مي‌رفت و رفت بماند.

حالا همين الآن آدم‌هايي مثل حميد و هم كلاسي‌هايش راحت دارند كشور را به گا مي‌دهند. با همان صلابت و نجابت وشجاعتي كه طعنه به حماقت مي‌زند كاري ندارم. ولي يك نفر از ما در تمام آن هشت سال و اين چهار سال آن قدر صلابت داشتيم كه اين‌ها در يك روزشان دارند؟ حالا تك و توك ما مي‌توانند بگويند ما نگران بوديم نكند اشتباه كنيم، نكند راهمان غلط است، نمي‌دانم "به احتياط رو اكنون كه آبگينه شكستي"،" جريده رو كه گذرگاه عافيت تنگ است". باقيِ ما دغدغه‌هاي اين‌چنيني نداشتيم. خلاصه‌اش اين بود كه بي‌عرضه بوديم. حالا دوباره راه بي‌افتيم دنبال همان بي‌عرضه‌هاي قبلي؟ همان‌ها كه روي هيچ حرفي‌شان نايستادند. فكر نمي‌كنيد بهتر است بگرديم توي خودمان، يك نفر با عرضه‌تر، باصلابت‌تر، پيدا كنيم؟ فكر نمي‌كنيد ايران نيازي به آدمِ بي‌عرضه ندارد؟ يك مقدار بيشتر فكر كنيم. اين كه فلاني را دوست‌تر مي‌داريم دليل نمي‌شد به درد خور تر هم باشد.

 

پ.ن: حميد رفيق من است‌ ها! كسي زر مفت نزند. اين‌ها را رفاقتي مي‌نويسم. تو كه نمي‌فهمي "رفيق" يعني چه خفه شو.

3 نظر

والا با این فرمول شما همه باید بریم به کروبی رای بدیم. چیز زیادی حالی‌ش نیست. راه خاصی هم تا حالا نرفته. اما قاطعیتش همه رو کشته

با سلام و ارادت
به منظور تنویر افکار عمومی اعم از زنانه و مردانه عرض می شود که علی نامبرده در متن با صاحب صبا تنها تشابه اسمی دارد و احتمالا منظور شما هم بنده نبوده ام .
به منظور پیشگیری از سوتفاهم مصدع اوقات شدم.
قربانت گردم

بله صبا جان! آن علي عقابيان است. خيلي تفاوط دارد

ارسال نظر

صفحه ها

با قدرت مووبل تایپ 4.24-en

درباره این نوشته

این صفحه حاوی یک نوشته است که توسط واقف در 16 دی 1387 11:39 صبح منتشر شده است.

شب يك نوشته قبلی اين بلاگ بود

خدا كنه بارون بباره... نوشته بعدی اين بلاگ است

نوشته های اخیر را می توانید در صفحه نخست مشاهده نمایید و یا به آرشیو مراجعه کنید تا تمامی نوشته ها را مشاهده کنید.