قبول دارم ممكن است برف هم از چشم عدهاي چيز قشنگي باشد، دوستداشتني باشد، خواستني باشد حتي اگر وسط اين همه سربالايي سرپاييني نخجوان باشد. ولي جان مادرتان دست زنهاتان، شوهرهاتان، بچههاتان، معشوقهاتان، معشوقههاتان را نگيريد بياييد وسط خيابان قدمزدن. اين زمينهاي پر شيب خطر دارند براي ماشينهايي كه رانندگانش مثل من فكر ميكنند كه هنوز زود است براي يخشكن انداختن. بگذاريد دو هفته بگذرد. سگ صاحبش را بشناسد. ما برويم يخشكنهايمان را از انباري بيرون بكشيم. خيالمان از سلامت جان شما راحت شود كه اگر يك ترمز بزنيم هزار چرخ نميخوريم تا بخوريم به شما. بعد آن وقت بياييد هر كاري دلتان ميخواهد بكنيد. تي خيابان برقصيد، قدم بزنيد، بخوانيد، اصلاً هر چه. ولي دو هفته صبر كنيد و هركاري ميخواهيد بكنيد توي همان پيادهرو انجام دهيد. بعد من قول ميدهم خودم هم بيايم وسط خيابان.
نظرات (۳)
البته"طی" خیابون :)
من از دیروز دو سه تا ماشین دیدم که از گوشهها زدن به در و دیوار! یعنی نشده این برف یه کمی بیاد بشینه بعد.
ارسال شده توسط Mehdi | ۲۸ آذر ۱۳۸۷ ۶:۱۳ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۸ آذر ۱۳۸۷ ۱۸:۱۳
با تشکر، منظور توي بود نه طي! واو کيبرد من گاهي نميزند.
ارسال شده توسط vaghef | ۲۸ آذر ۱۳۸۷ ۷:۵۷ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۸ آذر ۱۳۸۷ ۱۹:۵۷
من که پریروز اول همایون همچین زدم رو ترمز از سر دوتا پیری برف ندیده که کم مانده بود دوتا دیه درست و درمان بیفتیم روز تولدی.
ارسال شده توسط امیرحسین. | ۳۰ آذر ۱۳۸۷ ۰:۴۰ قֽظֽ
ارسال شده در ۳۰ آذر ۱۳۸۷ ۰۰:۴۰