آرشیو آذرماه 1387

شب يك

| بدون نظر

هيچ دلي عاشق و دچار مبادا

عاقبت چشم انتظار مبادا

مي روي وابرها به گريه كه برگرد

چشم خداوند اشكبا ر مبادا

تشنه لبي مست رفته است به ميدان

آينه با سنگ در كنار مبادا

تشنه لبي مست رفته است به ميدان

وعده ديدار بر مزار مبادا

تشنه لبي مست رفته است به ميدان

اين خبر سرخ ناگوار مبادا

تشنه لبي مست رفته است به ميدان

تشنه لب مست بي قرار مبادا

شيحه اسبي شنيده مي شود از دور

شيحه اسبي كه بي سوار مبادا

اين طرف آهو دويد آنطرف آهو

دشت د رانديشه شكار مبادا

وسعت دشت است و وحشت رم اسبان

غنچه سرخي به رهگذار مبادا

زندگي سبز ومرگ سرخ مبارك

دشت پر از لاله بي بهار مبادا

عالم كثرت گشود راه به وحدت

هيچ به جز آفريدگار مبادا

Obscenity

| بدون نظر

وقاحت عنصر اصلي فرهنگ ايراني است.

از نامه‌ها...

| بدون نظر

...تاريكيِ ازل فرق مي‌كند با تاريكيِ ابد، تاريكيِ زهدان با تاريكيِ گور چون تنهايي‌شان، تنهاييِ تويشان فرق مي‌كند با هم. تنهاييِ ازلي هنوز چيز ديگري را تجربه نكرده است. هنوز دلش را نبسته به جايي، رنگي، بويي، كسي، اصلاً رنگي نديده در آن تاريكي. خلاص است. تنهايي‌اش هم مينيمال است. حالا اين يكي كه آمده همه‌ي وجودش آغشته شده- مثل همان حكايت دستمال و چاي كيسه‌اي كه نشانت دادم- بعد مي‌گويند حالا بايد بروي. حالا بايد تمام آن طعم‌ها و عطر‌ها را فراموش كني. تنهايي‌اش حداكثري است. مالِ تهِ گور است. اين‌جوري مي‌شود كه تو تنهايي‌ات را دوست داري، من نه. مالِ تو شيرين است و مالِ من تلخ. انگار كن كه چاي و شكر است...

Elegy

| بدون نظر

برفِ نو! مادرتو...!

| 3 نظر

 

قبول دارم ممكن است برف هم از چشم عده‌اي چيز قشنگي باشد، دوست‌داشتني باشد، خواستني باشد حتي اگر وسط اين همه سر‌بالايي سرپاييني نخجوان باشد. ولي جان مادرتان دست زن‌هاتان، شوهرهاتان، بچه‌هاتان، معشوق‌هاتان، معشوقه‌هاتان را نگيريد بياييد وسط خيابان قدم‌زدن. اين زمين‌هاي پر شيب خطر دارند براي ماشين‌هايي كه رانندگانش مثل من فكر مي‌كنند كه هنوز زود است براي يخ‌شكن انداختن. بگذاريد دو هفته بگذرد. سگ صاحبش را بشناسد. ما برويم يخ‌شكن‌هايمان را از انباري بيرون بكشيم. خيالمان از سلامت جان شما راحت شود كه اگر يك ترمز بزنيم هزار چرخ نمي‌خوريم تا بخوريم به شما. بعد آن وقت بياييد هر كاري دلتان مي‌خواهد بكنيد. تي خيابان برقصيد، قدم‌ بزنيد، بخوانيد، اصلاً هر چه. ولي دو هفته صبر كنيد و هركاري مي‌خواهيد بكنيد توي همان پياده‌رو انجام دهيد. بعد من قول مي‌دهم خودم هم بيايم وسط خيابان.

 

...

| بدون نظر
20081207034323.jpg

Jacques Derrida

| بدون نظر

همه چيز جوري چيده شده است كه اين گونه باشد. اين همان چيزي است كه به آن فرهنگ مي‌گويند.

آقاي جان...

| 1 نظر

آقاجان مي‌گفت: چي شده آقا محمد حسين؟

مي‌گفتم: هيچ، دلم گرفته.

مي‌گفت: چرا؟

مي‌گفتم: نمي‌دانم.

مي‌گفت: همين ندانستن‌ها خوب است. يك غم قشنگي مي‌آيد مي‌نشيند توي دلت. بعد سرت را كه بالا مي‌كني، دو سه قطره اشكي كه مي‌ريزي، يادت مي‌افتد خدايي هم هست كه اين قدر دلت گرفته، يا جري مي‌شوي و يا تسليم. هر دو طرفش برد است. همين بس است. همين كه بروي سراغش. و رزقكم في السماء. روزيِ شما در آسمان‌ است.

اين يك ديالوگ واقعي است!

| 1 نظر

- بچه‌ي كجاست؟

- نمي‌دونم فكر كنم مي‌گفت مال دور و بر خوزستان.

- آهان پس لُره!

- چطور؟

- مگه نمي‌دوني عرب‌هاي خوزستان لُرن؟!

- عمته!

...

| 3 نظر
تو بگو يعني چه که آدم خاطره‌هايش روياهايش باشند، روياهايش خاطره‌هايش؟

...

| 3 نظر

يادم آمد دبستان كه بوديم مي‌گفتند لباس مارك‌دار(لباسي كه رويش نوشته داشته باشد؟) نپوشيد، بعد براي توجيه اين كار مي‌گفتند يكبار كسي را ديده‌اند كه روي لباسش به انگليسي نوشته بوده من خر هستم و وقتي از او پرسيده‌اند اين جا چه نوشته نمي‌دانسته، بعد كه برايش توضيح داده‌اند چه نوشته متنبه شده و گفته ديگر آن لباس را نمي‌پوشد. بعد تقريباً تمام معلمان و مسئولين پرورشي‌ و ناظم‌ها و مديرها چنين خاطره‌اي برايشان پيش‌ آمده بود. حتي فكر كنم يك‌بار هم قرائتي اين خاطره را تعريف كرد. بعد ما كه يك عده كودك بوديم كه فارسي را هم هنوز نمي‌توانستيم خوب بخوانيم و بنويسيم نگران بوديم نكند لباسي كه برايمان بخرند لباسي باشد كه رويش فحشي به خودمان نوشته شده باشد. همينجوري يادش افتادم.

خاك لعنتي

| 2 نظر

مي‌داني هنوز هم كه هنوز است اين خاك لعنتي را دوست دارم. يعني دوست ندارم. ولي وظيفه‌اي روي دوش خودم حس مي‌كنم كه تا انجامش ندهم خيالم راحت نمي‌شود. نمي‌توانم بروم. هر وقت دلم مي‌‌خواهد بي‌خيالش شوم و بروم يا نروم و بي‌خيال بمانم و نان و ماستم را بخورم ياد اين‌ مي‌افتم كه از وقتي خيلي كوچك بودم پدرم نبود، يا جبهه بود، يا تا دير وقت در شركت‌ مشغول كاري بود كه اگر خدا هم شاهد نباشد من شاهدش هستم كه جز براي خدمت به اين كشور نبود، جز براي انجام وظيفه نبود. اين رسالت ملي كه روي دوشش بود مرا هم تحت تاثير قرارداد. ولي نمي‌دانم تا كي؟ نمي‌دانم چه جوري خسته نشده از اين همه حماقت مردمان وطنم. من نمي‌دانم بايد چند بار زور بزنم تا جماعتي را شيرفهم كنم. بعد خسته شوم.

 

اين بود خاطره‌ي من از صندلي

| بدون نظر

 

 

 

بعدش من اينجا بودم، رو همون صندليه، كتاب در جستجوي عمه‌ام اثر 30 جلدي محمود ا.ن. رو اونجا اولين بار ديدم. بعد پول نداشتم كه بخرمش، بعد كه رفتم پول پيدا كردم ديگه تموم شده بود. ديگه هم پيداش نكردم، بعد گفتم برم بگردم دوباره، كلي كتاب راجع به آموزش جنسي و مسايل زناشويي با عكس خرگوش روش ديدم. ا.ن. معجزه هزاره‌ي سوم رو هم اونجا ديدم. خود خانوم فاطمه رجبي هم بود. به خود آقا قسم. مي‌گفتن مي‌خواد يه تئاتر خيابوني اجرا كنه تو همين كتابخونه. مي‌گفتن قرار نقش خودش رو بازي كنه. يه زن فعال اجتماعي كه همه‌ي زواياش مورد تاييد آقا باشه و هي از عقب و جلو بهش الهام بشه. ديگه من نموندم تئاترو ببينم. برگشتم تهران.

 

مقام معظم رهبري(2)

| بدون نظر

دانشجو قشر فاخر و ارزشمندي است!

بعد ديده‌ايد جديداً از تير به بعد ديگر كسي چيزش هم نيست حرف‌هاي مقام در لحظه‌ي سال تحويل؟ كه سه ماه كه مي‌گذرد اصلاً كسي يادش نيست اين نوآوري و شكوفايي چي بود وكِي بود و كجا بود؟ اين حضرات ذوب را ديده‌ايد سه‌ماهه اول سال را چه قدر دنبال نوآوري كردن و شكوفا شدن بودند؟ بعد من كم كم يادم مي‌آيد ا.ن. به آن بيچاره‌هاي ذوب در ولايت هم گند زده. همه چيز را خراب كرده. يك جور ناجوري شده عين خرمشهر بعد از جنگ. مشكلش اين است كه هنوز بعد از جنگش نرسيده. حالا فكر كن اين هم بشود جنگ تحميلي 8 ساله! به نظر شما چهارسالش بس نيست؟

---

بعد يادت بيايد هر مزخرفي بخواهي بگويي تهش برسي به ا.ن. بعد بروي اقامت دائم مستراح بگيري بس كه دكتر آغشته شده به زندگي‌ات.

بعد هي دلت بگيرد ازين ماموت ابله و دلت نيايد تمامش كني اين همه بد و بيراه را! دلت بخواهد مثل محسن نامجو داد بزني: آي مردم! كلاً به تخمم!

صفحه ها

با قدرت مووبل تایپ 4.24-en

درباره این آرشیو

این صفحه آرشیو نوشته های از آذرماه 1387 است که ترتیب چیدمانشان از جدید به قدیم است.

آبانماه 1387 بایگانی قبلی است

دیماه 1387 بایگانی بعدی است.

نوشته های اخیر را می توانید در صفحه نخست مشاهده نمایید و یا به آرشیو مراجعه کنید تا تمامی نوشته ها را مشاهده کنید.