« ء | صفحه اصلی | The Banishment »

سيامك بهرام‌پرور

چقدر دست تو با دست من محبت كرد 

و انحناي لبت بوسه را رعايت كرد

من از تو با شب و باران و بيشه‌ها گفتم 

و هر كه از تو شنيد از بهار صحبت كرد

كتابِ چشم مرا خط به خط بخوان، خانم!

كه تابِ موي تو را مو به مو روايت كرد

سرودن از تو شبيه نوشتن وحي است 

و آيه آيه تو را مي‌شود تلاوت كرد‌:

اَلَم تَري... كه غزل كيف مي‌كند با تو!؟

تنت ارم شد و من را به باغ دعوت كرد

وَ تن، تنت، كه وطن شد غزل مطنطن شد!

وَ رقص شد... وَ تَتَن تَن تَنانه حركت كرد

به سمت عطر تو تا قبله ها عوض بشوند 

و بعد رو به تو قامت كه بست‌، نيت كرد:

منم مسافر چشمت! مرا شكسته نخواه!

و نيت غزلي در چهار ركعت كرد!

ركوع كرد... وَ تسبيح‌هاش پاره شدند!

و مُهر را به سجودي هزار قسمت كرد!

قنوت خواند: خدايا! چرا عذاب النار؟!

كه آتشم به تمام جهان سرايت كرد

و بي‌عذاب‌ترين عشق ، آتشي شد كه 

فرشتگان تو را نيز غرق لذت كرد

تشهد‌: اَشهَدُ اَن بوسه‌ات دو جام شراب!

و اَشهَدُ كه لبانم به جام عادت كرد!

سلام بر تو كه باران به زير چتر تو بود 

سلام بر تو كه خورشيد هم سلامت كرد 

غزل تمام؛ نمازش تمام؛ دنيا مات!

سكوت بين من و واژه‌ها سكونت كرد 

وَ تو بلند شدي تا انار بشكوفد 

دعاي قلب مرا بوسه‌ات اجابت كرد

غزل به روي لبت شادمانه مي‌رقصيد 

و هر كسي كه شنيد از بهار صحبت كرد

ارسال نظر



درباره

این صفحه حاوی یک نوشته از وبلاگ که در ۸ آبان ۱۳۸۷ ۹:۱۹ قֽظֽ ارسال شده می باشد.

ارسال قبلی این وبلاگ ء بوده است.

ارسال بعدی این وبلاگ The Banishment است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.