باد هوهو ميكند موسيقي پاييز را
يا نكيسا مينوازد مردن شبديز را
تلخ يا شيرين، خبرهايي كه پشت پرده است
سخت ميلرزاند امشب، شانه پرويز را
سخت ميلرزد دلت، اما نه انطوري كه من
در خودم بيدار كردم هول رستاخيز را
دفن كردي در هوسهايت مرا انگار در
زير يك خروار گندم، ارزني ناچيز را
من ولي هرگز فراموشت نخواهم كرد مرد
برده از خاطر مگر چين لشگر چنگيز را
در خيابانهاي كاشان، شعر ميرقصم تو را
مثل مولانا كه روح شمس در تبريز را
هيچكس بعد از تو هرگز حل نخواهد كرد من
اين به قول تو معماي شگفت انگيز را