حالا ده سال ميگذرد از هفتِ هفتِ هفتاد و هفت. يادتان هست نيمرخ و امير حسين مدرس و حسين رفيعي؟ من آن سال تازه وارد دبيرستان شده بودم. آن روزها تازه داشتيم با چيزهاي تازهاي كه قرار بود در اين سالها ببينيمشان آشنا ميشديم: دوره، مفيدي، كارگروهي، مسافرت جهادي، هفته شهدا، جلسه هفتگي و ...
آن روزهاي اول را خوب يادم است. آقاي معصومي و فوم و حاجيمهدي و جباري و وثوقي و ...
در همان روز اول آقاي معصومي خط مشي سياسي مدرسه را ترسيم كرد: هدف از تاسيس مفيد كادر سازي براي جمهوري اسلامي است. مدرسه نه گرايشي به جناح چپ دارد و نه به جناح راست. فقط پيرو اوامر و نظرات رهبري هستيم! بعد هم گفت كه بحث سياسي نكنيم و يا الان وقتش نيست و اينها.
هنوز نيم ساعت نبود كه از نمازخانه بيرون رفت كه كتككاري ما شروع شد. من با الماسي و نوبختي و شريفي سر جريان آقاي منتظري درگير شده بودم. الماسي با بغض رفته بود پيش آقاي معصومي كه فلاني به آقا فحش داده. آقاي معصومي تقريباً همان روز فهميد با چه جانورهايي طرف شده.
البته واقعاً مدرسه اينطور نبود. مدرسه مرزبندي مشخص چپ و راست داشت. آن قدر كه وقتي از ما نظرسنجي شد و در دوره ما آراي توكلي بيشتر از خاتمي بود زنگ خطر براي مسئولان مجتمع آموزشي مفيد به صدا در آمد و سريعاً مدير و بخش عمدهاي كادر آموزشي را بركنار كردند و غلظت چپ مدرسه بيشتر شد. اگر چه اين استراتژي در سالهاي مديريت آقاي زرين تغيير پيدا كرد. ديگر مدرسه دنبال كادر سازي براي نطام نبود. هدف مدرسه آمار بالاي قبولي در كنكور بود. اينگونه يكي از مهمترين نهادهاي فرهنگي، آموزشي ما تبديل شد به يك بنگاهِ اقتصادي آموزشي.
به هر حال آن روزها موجوديتي به نام دوره هفت دبيرستان مفيد شكل گرفت كه اين روزها ده ساله شده است. شش سالي از فارغ التحصيلياش ميگذرد. بعضيهايش پاياننامههاي فوقشان را دفاع كردهاند. بعضي تازه فوق را شروع كردهاند. بعضي ليسانسشان را گرفتهاند و رفتهاند سربازي، بعضي هم منتظرند كه ببرندشان.بعضيها رفتهاند خارج. يك نفر هم هست كه نه سربازي رفت نه دانشگاه، عوضش رفت بازار و سايت خبري راه انداخت و ...
غرضم از نوشتن اين حرفها اين بود كه يادي كرده باشم از گذشتهاي نه چندانم دور كه شايد كم كم گرد و خاك زمان روياش بنشيند و گفته باشم چه قدر زياد به آن مدرسه، آن معلمها و آن بچهها مديونم. اغراق نيست كه بگويم بهترين دوران زندگيام در دبيرستان مفيد 2 سر شد و هنوز هم دوستش دارم. هر چه قدر هم كه دلم گرفته باشد ازش.
پ.ن: يك مقدار معلوم است اين قرار بود يك شنبه منتشر شود كه به خاطر خرابي سرور چيز شد.

ارسال نظر