نياز به يك كلمه دارم. كلمهاي كه خالق باشد. او باشد. تو باشي.
عادت كردهايم. من دلم براي تو تنگ بشود. تو دلت براي ديگري، ديگري براي ديگري و آنقدر اين چرخه بچرخد تا ديگرياي پيدا شود كه دلش براي من تنگ بشود.
نيچه بود گمانم كه ميگفت: "يك دوست بايد استاد حدس زدن و ماندن باش. تو نبايد همه چيز را ببيني"
و من فكر كنم سكوتم يعني موافقم و تو فكر كني يعني مخالفم.
نظرات (۱)
حالا تا کی می خوای موافقتت رو اعلام کنی؟!!
ارسال شده توسط ساغر | ۲ مرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۵۴ بֽظֽ
ارسال شده در ۲ مرداد ۱۳۸۷ ۲۳:۵۴