وَ الْجِنُ وَ اَلْناس، لذت الخلاص!

| بدون نظر

آلوده‌ام،

آلوده‌ی علاقه به خانه، به خيابان، به مردم.

گاه همان خوش‌لهجه‌ی شيرازی می‌آيد،

يکی دو کلمه از کتابِ اَبونواس برايم می‌خوانَد،

بعد می‌گويد بقيه‌ی سيگارت را بِده به من!

هفت خطِ پياله پُر است هنوز،

اما هر کاری که می‌کند مست نمی‌شوم،

سرمست نمی‌شوم.

حالا می‌زنم به راهی ديگر،

هر چه که باشد،

به راهِ يکی از همين پرده‌های پيشِ‌رو!

گاهی که پوری نيست،

نسيما نيست،

هُدی نيست،

هوا نيست،

حوصله نيست،

نيست ... نيست،

نيست به نيست می‌نشينم برای خودم،

خيره به جايی دور،

به نقطه‌ی نامعلومِ حيرتی،

هی برای خودم آواز می‌خوانم،

گريه می‌کنم،

سيگار می‌کشم ...

بعد بعضی پرده‌ها کنار می‌روند،

بعد می‌فهمم بادهای باکِره ...

باردارِ کدام وزيدن‌اند،

بعد واژه‌ها می‌بينم عجيب،

روياها می‌بينم عجيب،

و اشکالِ عادیِ بی‌نام،

سايه‌ها،

روشن‌ها،

سايه‌ها و روشن‌ها،

سايه‌روشن‌ها،

و سکوت، اورادِ بی‌باورِ اَزَل،

و پرنده‌ای عجيب‌تر:

نيمی کبوتر و نيمی آدمی ...

می‌آيد دورِ سَرَم،

و سايه می‌افتد بر ديوار،

فکر می‌پَرَد،

پرده تکان می‌خورد،

و من لبريزِ عطرِ علف،

خواب می‌بينم از الف به لام رسيده‌ام،

و لامِ تمامِ کام،

که به ميمِ می‌اَم ... مَنا،

و مَنا به کَيفِ اَبو،

به کَيفِ نواس،

و الْجِنُ وَ الْناس،

لذت الخَلاص!

حالا نگاه کن،

پشتِ هاشورِ نور ايستاده زن.

 

 

طی‌ام کن به عرضِ لام وُ به کافِ اووف وُ به رازِ حروف!

من کلماتِ آلوده به هَر مَگو را مقابلِ مُغانِ مادينه می‌گيرم:

واژه‌ها می‌روند،

روياها می‌روند،

سايه‌ها می‌روند،

روشن‌ها می‌روند،

سايه‌ها وُ روشن‌ها می‌روند،

سايه‌روشن‌ها می‌روند،

و فقط خوابی از جادو،

خطی از حافظ،

هوايی از اهواز،

و عطرِ عجيبِ زنی که می‌شناسَمَش،

اما به شما نخواهم گفت.

هی‌ی‌ی ...!

هی خوش‌لهجه‌ی شيرازی،

گول‌ات زدم،

من از تو کَله‌پاتَرَ

ارسال نظر

صفحه ها

با قدرت مووبل تایپ 4.24-en

درباره این نوشته

این صفحه حاوی یک نوشته است که توسط واقف در 26 بهمن 1386 0:22 صبح منتشر شده است.

سوال از ابو سعيد... نوشته قبلی اين بلاگ بود

كنكور ارشد!!! نوشته بعدی اين بلاگ است

نوشته های اخیر را می توانید در صفحه نخست مشاهده نمایید و یا به آرشیو مراجعه کنید تا تمامی نوشته ها را مشاهده کنید.