آلودهی علاقه به خانه، به خيابان، به مردم.
گاه همان خوشلهجهی شيرازی میآيد،
يکی دو کلمه از کتابِ اَبونواس برايم میخوانَد،
بعد میگويد بقيهی سيگارت را بِده به من!
اما هر کاری که میکند مست نمیشوم،
به راهِ يکی از همين پردههای پيشِرو!
نيست به نيست مینشينم برای خودم،
بعد بعضی پردهها کنار میروند،
و سکوت، اورادِ بیباورِ اَزَل،
خواب میبينم از الف به لام رسيدهام،
طیام کن به عرضِ لام وُ به کافِ اووف وُ به رازِ حروف!
من کلماتِ آلوده به هَر مَگو را مقابلِ مُغانِ مادينه میگيرم:

ارسال نظر