آقا دعوت فرمودند كمي درباره اصلاحطلبي و معنا و مبنايش بحث كنيم. خوب ما هم از آنجا كه خيلي به حضرت ايشان ارادت داريم امتثال امر فرموديم.
راستش من اصلاً با اين ترم "اصلاحطلبي" و يا "اصولگرايي" ميانهاي ندارم. اين واژهها خيلي گنگاند. از اين واژهها به هيچ عنوان نميتوان به مفهوم خاصي رسيد. مثلاً قاليباف! به راحتي ميتواند ادعا كند اصلاحطلب و اصولگراست و آب هم از آب تكان نخورد. دليلش هم خيلي واضح است. هر دو گروه به اصول خاصي پايبند هستند و هر دو گروه هم طالب اصلاحات خاصي هستند.
اين واژهها به درد هرچه بخورند به درد سياست و انديشه نميخورند. حداكثر كلماتي هستند كه به كار ميتينگهاي سياسي و مانيفستهاي مزخرف ميخورند.
من ترجيح ميدهم خيلي راحت به سراغ ترمهاي بينالملليتر بروم. ليبرال- محافظهكار- چپ- راست... آن وقت ميشود بحث كرد. البته نه مثل جامعهشناسي سياسي مزخرف محمد قوچاني؛ يا حتي نسخه پاكتر سازمان مجاهدين. به نظر من در ابتدا بايد خيلي دقيق دست به ايضاح مفاهيم زد. اين مفاهيم اصلاً از جنس شوخي نيستند. هر گروهي بايد صراحتاً مباني و برنامههاي اقتصادي؛ اجتماعي؛ سياسي و ...اش را تعريف كند تا من بتوانم در موضع تصميمگيري قرار بگيرم. تا بتوانم فضا را طبقهبندي كنم. خيلي وقت است كه تصميمگيري احساسي را حداقل در اين زمينه كنار گذاشتهام. راستش را بخواهيد من ماركسيسم روشن و تمام كثافتهاي سياسي، اقتصادي، اجتماعياش را به اصلاحطلبي-اصولگرايي- ناشفاف خودمان ترجيح ميدهم.
خيلي راحت ميتوانيد بگوييد نظر تو چه اهميتي دارد؟
...