مگر خدمتتان عارض نشديم اين حكومت انصاف ندارد. دين كه جاي خود؛
فرموده بوديد: فلاني تند ميرود.
دارم فكر ميكنم هنوز هم معتقديد به آن حرفها؟ حالا كه داغ تبعيدتان را بر سينه ما نشاندهاند؟ حالا كه صحبت توقيف و مصادره و تخريب است؟
گفتيم: آقاجان! ما ندانيم خودتان ميدانيد اهل قدرت وفا ندارند. مگر نگفتيم فلان وزير جاكش را اينقدر تحويل نگيريد؛ مجلس تاسوعاي ما را ول نكنيد برويد خانه فلان وزير؛ اين مردكِ شيخ الاسلام را راه ندهيد؛ مجلس دعا براي فلاني راه انداختيد هشتم محرم. كدام يك از آن حراميان كاري برايتان كرد؟ كدامشان است كه الان هر رابطهاي با شما را تكذيب نكند؟ كدامشان يادش هست شما وصيّ كي بوديد؟
ما كه بالكل هرچه آن سالها رشته بوديم پنبه كردهايم. تقريباً هيچ كدام از عقايدمان آنها نيستند كه بودند. از آنها تنها مهر و محبتهامان بر جا مانده. آنها را كه دوست داشتيم هنوز هم دوست داريم. شما را؛ عباس را؛ شيخ مهدي؛ فواز را؛ علي را؛ سلطان بابا خان را؛ شاهزاده علي اصغر را؛ آن پيرمرد كرماني را. سيد جواد را كه ديگر نيست؛ خواجو را؛ حاج حسن را؛ آقا مجيد را كه نفهميديم آخرش كجا رفت؛ مصطفيها را؛ شما را و شما را ...

ارسال نظر