آرشیو شهریورماه 1386

خسر الدنيا و الآخرة

| 1 نظر

 

ديده‌اي اين‌ها را كه آخر تشهدشان مي‌گويند:" و تقبل شفاعته في امته و ارفع درجته"

داشتم فكر مي‌كردم چه قدر خاسراند كه براي شفاعت رسول هم حد و مرز مي‌گذارند. انگار رسول خودش نمي‌داند شفاعت كي را بكند.

رف‌رف

| بدون نظر
 

اين سفيد صيلمي، بي‌سوار هم دل مي‌برد؛ شما سوارش باشي كه هيچ.

سرت سلامت؛ هر جا كه هستي...

| بدون نظر

 

يادت هست آن روزگاري را كه با چه شجاعتي فتوا مي‌دادم كه فلان حلال است و بهمان حرام. ديشب ديدم ديگر نمي‌توانم. هرچه خواستم از اصول و حديث و رجالي كه خير سرمان خوانده بوديم كمك بگيرم و حكمي را استخراج كنم نمي‌شد. ياد تو افتادم آن شبِ مستي و آن نواي آسماني كه مي‌خواند:

من آن نيم كه حلال از حرام نشناسم

شراب با تو حلال است و آب بي‌تو حرام

 

ديشب حسين آقاتان را ديدم؛ دلم تنگ شد!

| بدون نظر

 

مگر خدمتتان عارض نشديم اين حكومت انصاف ندارد. دين كه جاي خود؛

فرموده بوديد: فلاني تند مي‌رود.

دارم فكر مي‌كنم هنوز هم معتقديد به آن حرف‌ها؟ حالا كه داغ تبعيدتان را بر سينه ما نشانده‌اند؟ حالا كه صحبت توقيف و مصادره و تخريب است؟

گفتيم: آقاجان! ما ندانيم خودتان مي‌دانيد اهل قدرت وفا ندارند. مگر نگفتيم فلان وزير جاكش را اينقدر تحويل نگيريد؛ مجلس تاسوعاي ما را ول نكنيد برويد خانه فلان وزير؛ اين مردكِ شيخ الاسلام را راه ندهيد؛ مجلس دعا براي فلاني راه انداختيد هشتم محرم. كدام يك از آن حراميان كاري برايتان كرد؟ كدامشان است كه الان هر رابطه‌اي با شما را تكذيب نكند؟ كدامشان يادش هست شما وصيّ كي بوديد؟

ما كه بالكل هرچه آن سالها رشته بوديم پنبه كرده‌ايم. تقريباً هيچ كدام از عقايدمان آن‌ها نيستند كه بودند. از آن‌ها تنها مهر و محبت‌هامان بر جا مانده. آن‌ها را كه دوست داشتيم هنوز هم دوست داريم. شما را؛ عباس را؛ شيخ مهدي؛ فواز را؛ علي را؛ سلطان بابا خان را؛ شاهزاده علي اصغر را؛ آن پيرمرد كرماني را. سيد جواد را كه ديگر نيست؛ خواجو را؛ حاج حسن را؛ آقا مجيد را كه نفهميديم آخرش كجا رفت؛ مصطفي‌ها را؛ شما را و شما را ...

bac à l'enfer

| 1 نظر

كنار آتش دوزخ نشسته زير لب مي‌گويد: لا؛ لا؛ لا؛ اليك لا...

صدا مي‌زند ببريدش تا به آتش نكشيده جهنم را.

menos que nada

| 1 نظر

 

ديروز داشتم فكر مي‌كردم فرهنگ كاملاً در فرديت است كه به وجود مي‌آيد؛ در پريشاني و تفرقه و نه در جمعيت؛ ولي فرهنگ بنيان تعريفش بر جمع است و نه فرد. خيلي وقت بود كه با خودم از اين فكرها نكرده بودم. در خودم عجيب احساس ضعف مي‌كردم. انگاري اصلاً در هيچ زماني توان استدلال نداشته‌ام. انگار بايد كمي برنامه‌هايم را تغيير بدهم.

Bill

| 1 نظر
 

Is that not the perfect visual image

of life and death?

A fish flapping on the carpet…

and a fish not flapping on the carpet.

نامجو!!!

| 2 نظر
 

وقتي دويست و شيش هست

دل توي صحرا مي‌پره

وقتي فقر و حشيش هست

باز دل توي صحرا مي‌پره

وقتي غل و زنجير هست

دل پايين و بالا مي‌پره

اما وقتي در زندون بازه

اوني كه در بره خيلي خره.

صفحه ها

با قدرت مووبل تایپ 4.24-en

درباره این آرشیو

این صفحه آرشیو نوشته های از شهریورماه 1386 است که ترتیب چیدمانشان از جدید به قدیم است.

مردادماه 1386 بایگانی قبلی است

مهرماه 1386 بایگانی بعدی است.

نوشته های اخیر را می توانید در صفحه نخست مشاهده نمایید و یا به آرشیو مراجعه کنید تا تمامی نوشته ها را مشاهده کنید.