آرشیو فروردینماه 1386

برابري

| بدون نظر

حالا براي حفظ برابري حقوق مرد و زن گير داده‌اند به كراوات ما؛

une lettre à l'ami perdu

| 3 نظر

مي‌داني؟ ما از زن مي‌ترسيم؛ از هر چيز زنانه؛ از اينكه اينقدر در برابر زنانگي آسيب‌پذيريم مي‌ترسيم؛ مردان ما هنوز نمي‌توانند زن را در جايگاه خوود بپذيرند؛ به عنوان موجودي صاحب فرديت؛ مشكل اين جماعت وحشي حجاب مردم نيست؛ اين‌ها از فرديت است كه مي‌ترسند؛ از افتادن پرده و نمايان شدنِ آن چه قرن‌هاست مخفي شده؛ اين‌ قرائت ابلهانه از جعليات حجاب تنها و تنها بهانه‌ي پوشاندن ترس است؛ ترس از برهنگي؛ از حقيقت؛ ما براي همين است كه سال‌هاست ايهام جذاب‌ترين صنعت ادبي‌هان است؛ استعاره و ....؛ مخفي‌كاري و ظاهرسازي هم كه ...؛ اين‌ها ترسشان دليل بودنشان است؛ ترس از زن؛ ترس از زنانگي؛ از اغواي حوا؛ ...

اروتيك مقعدي

ديشب ساعت 2 شروع كردم روزنامه خواندن؛ از صفحه‌ي اول تا صفحه‌ي آخر يكي يكي تپه‌هاي ريده ا.ن موضوع بحث بود. از كاهش نرخ بهره تااصل 44 تا روستاي خسرو شيرين؛ تا برخورد با مطبوعات؛ حالت تهوع بدي داشتم؛ اعصابم هم تعطيل شده بود. نصفه شبي ياد اين عنوان فرويدي افتادم؛

كلمه

| بدون نظر
در لمس كلمه مي‌آيم و به يوحنا مي‌رسم در آغاز كتاب كه مي‌گفت:"در آغاز كلمه بود؛ و خدا كلمه بود" از گذر عطر كلام بر تن گنگ مي‌شوم؛ مي‌پيچم در معنا؛ در تاويل؛ در اينكه ما تاويل‌گرانيم؛ خداي را" و تاويلش را جز راسخون در علم نمي‌دانند" كسي نخواهد دانست جز آن كه اراده‌اش ثابت شود؛ كه راسخ است؛

زال

| 1 نظر
مي‌گفت: هنوز يك پر از آن سه پري كه سيمرغ به زال داده بود باقي مانده؛ حالا كجاست نمي‌دانم ولي اگر قرار باشد بار ديگر رستمي به دنيا بي‌آيد و يا اسفندياري از دنيا برود حتماً به كارمان خواهد آمد...

ونگ

| 2 نظر

لااقل stage حال غر زدن داره...

مقالات

| بدون نظر
اگر كافري بر دست من آب ريخت، مغفور و مشكور شد. زهي من! 

خرداديان!!!

| 4 نظر

ديروز مقادير معتنابهي رقص ايراني ديديم؛ حال داد.

حضرت آقا

| بدون نظر

گفتيم خنده خنده برويم ببينيم به كجاي اين شب تيره مي‌شود قباي ژنده‌مان را بياويزيم؛ جا نبود يالقوز برگشتيم منتظريم از تبعيد بيايند و بي‌قراري‌مان مرتفع شود.

به رويا

| 2 نظر

مرگ

كه خودش را  

  مي‌كشد 

تا بياميزد

در  تو

در

   حرفِ

          تو

تفاوط

| بدون نظر

مي‌گفت: ما كه يك عمر غير معمولي زندگي كرده‌ايم حالا معمولي بودنمان غير معمولي است. حالا هم بلديم متفاوط باشيم. كافي است فكر راحتي و آسايش ديگران(ي) را نكنيم.

عهد عتيق

| 1 نظر

خدا روشنايي را روز ناميد و تاريكي را شب ناميدو شام بود و صبح بود، روزي اول سفر پيدايش. باب اول.

عوالم الغيب

آن‌جا خبر ديگر است و دين ديگر و دنيا ديگر...نانبا را گويم: نان چند دهي؟ گويد: به دعايي در حقِ گمراهان؛ به نماز مي‌ايستم ندا مي‌دهند بر در چون خودي تا چند به نماز مي‌ايستي، بي‌فايده؟ مي‌گويم اين زندقه است، مي‌گويند بزنيدش و بيرونش كنيد اين هنوز نه مي‌داند خانه كجاست و نه صاحبخانه كيست...

با بي‌خبري...

| بدون نظر

گفت: چون اهل جنگي محرم رازت چون كنند؟ خاضع شو و خاشع، صبر پيشه كن و سكوت، جريده رو و گزيده گو، شايد كه در ميانت گيرند...

شهاب

| 5 نظر

درست وقتي احساس مي‌كني همه چيز رو به راه شده، شهاب مي‌زنند وسط حال آدم.

صفحه ها

با قدرت مووبل تایپ 4.24-en

درباره این آرشیو

این صفحه آرشیو نوشته های از فروردینماه 1386 است که ترتیب چیدمانشان از جدید به قدیم است.

اسفندماه 1385 بایگانی قبلی است

اردیبهشتماه 1386 بایگانی بعدی است.

نوشته های اخیر را می توانید در صفحه نخست مشاهده نمایید و یا به آرشیو مراجعه کنید تا تمامی نوشته ها را مشاهده کنید.