حالا براي حفظ برابري حقوق مرد و زن گير دادهاند به كراوات ما؛
آرشیو فروردینماه 1386
ميداني؟ ما از زن ميترسيم؛ از هر چيز زنانه؛ از اينكه اينقدر در برابر زنانگي آسيبپذيريم ميترسيم؛ مردان ما هنوز نميتوانند زن را در جايگاه خوود بپذيرند؛ به عنوان موجودي صاحب فرديت؛ مشكل اين جماعت وحشي حجاب مردم نيست؛ اينها از فرديت است كه ميترسند؛ از افتادن پرده و نمايان شدنِ آن چه قرنهاست مخفي شده؛ اين قرائت ابلهانه از جعليات حجاب تنها و تنها بهانهي پوشاندن ترس است؛ ترس از برهنگي؛ از حقيقت؛ ما براي همين است كه سالهاست ايهام جذابترين صنعت ادبيهان است؛ استعاره و ....؛ مخفيكاري و ظاهرسازي هم كه ...؛ اينها ترسشان دليل بودنشان است؛ ترس از زن؛ ترس از زنانگي؛ از اغواي حوا؛ ...
ديشب ساعت 2 شروع كردم روزنامه خواندن؛ از صفحهي اول تا صفحهي آخر يكي يكي تپههاي ريده ا.ن موضوع بحث بود. از كاهش نرخ بهره تااصل 44 تا روستاي خسرو شيرين؛ تا برخورد با مطبوعات؛ حالت تهوع بدي داشتم؛ اعصابم هم تعطيل شده بود. نصفه شبي ياد اين عنوان فرويدي افتادم؛
ديروز مقادير معتنابهي رقص ايراني ديديم؛ حال داد.
گفتيم خنده خنده برويم ببينيم به كجاي اين شب تيره ميشود قباي ژندهمان را بياويزيم؛ جا نبود يالقوز برگشتيم منتظريم از تبعيد بيايند و بيقراريمان مرتفع شود.
مرگ
كه خودش را
ميكشد
تا بياميزد
در تو
در
حرفِ
تو
ميگفت: ما كه يك عمر غير معمولي زندگي كردهايم حالا معمولي بودنمان غير معمولي است. حالا هم بلديم متفاوط باشيم. كافي است فكر راحتي و آسايش ديگران(ي) را نكنيم.
خدا روشنايي را روز ناميد و تاريكي را شب ناميدو شام بود و صبح بود، روزي اول سفر پيدايش. باب اول.
آنجا خبر ديگر است و دين ديگر و دنيا ديگر...نانبا را گويم: نان چند دهي؟ گويد: به دعايي در حقِ گمراهان؛ به نماز ميايستم ندا ميدهند بر در چون خودي تا چند به نماز ميايستي، بيفايده؟ ميگويم اين زندقه است، ميگويند بزنيدش و بيرونش كنيد اين هنوز نه ميداند خانه كجاست و نه صاحبخانه كيست...
گفت: چون اهل جنگي محرم رازت چون كنند؟ خاضع شو و خاشع، صبر پيشه كن و سكوت، جريده رو و گزيده گو، شايد كه در ميانت گيرند...
درست وقتي احساس ميكني همه چيز رو به راه شده، شهاب ميزنند وسط حال آدم.
