آرشیو اسفندماه 1385

نهم ربيع

| 2 نظر

آنجا صلواتي است كه در مقابلش لعن نيست. اصلاً ياد غير نمي‌كني كه لعنش كني. اين داغ را بر دل غير مي‌گذاري كه حتي با لعن كردن هم يادش كني.

حاج اسماعيل

نظم

| بدون نظر

چيزي كه براي شعر اساسي نيست نظم است.

عكس

| بدون نظر

عكس چيزي را نشان مي‌دهد و حسرتي را نشان نمي‌دهد... حسرتي ابدي... اين در مورد هر عكسي صادق است.

بازي

| 1 نظر

گيرم دل شير هم داشتي و تمام بازي را به هم ريختي، آخرش كه دوباره در يك بازي ديگر مي‌افتي، مگر نگفته بود:" همانا اين حيات دنيا لعب و لهو است"؟

در بي‌مرگيِ مرگ

| 2 نظر

مرگ از همان آغاز بود، زندگي بعدتر به آن اضافه(افزوده؟) شد.

...

| 1 نظر

آدم‌ها كه بيكار شوند مي‌نشينند فكر بي‌خود مي‌كنند و حرف مفت مي‌زنند؛ خوب برويد بالاي يك قبر ديگر ور بزنيد، با سكوت ما چكار داريد...

هزارتو

| 1 نظر

شماره چهاردهم هزارتو با موضوع «نشانه» منتشر شد. در صفحه ‌اول این شماره برش‌هایی از متن بدون سانسور «من گذشته:امضا» نوشته یدالله رویایی آمده است. برای صفحه آخر داستان کوتاه «ماه و ـنیاک» نوشته‌ی ایتالو کالوینو انتخاب شده است. در قسمت موسیقی دریچه، آهنگ « مرا ترک نکن» از نینا سایمون را خواهید شنید.

از نامه‌ها

| 1 نظر

هرچه فكرمي‌كنم نمي‌فهمم نظام سانسور دنبال چيست؟ آخر كه چه؟ يعني فكر مي‌كنند كسي نمي‌فهمد "واژه"، "بوسه" بوده است؟ يا "قاضي"، "فقيه"؟ مگر نه اينكه قضات اين ديار همه فقيهان قوم‌اند؟ به كجا مي‌خواهند برسند؟ دياري كه در آن نبينند و نشنوند و اگر هم ديدند و شنيدند، نفهمند؟ مي‌داني استاد... چه قدر يك نفر بايد خاسر باشد تا چنين به جنگ واژگان برود؟ مگر خدا در آغاز كلمه نبود؟ مي‌دانم اين‌ها با دين هم چنين تا مي‌كنند كه با واژگان...هر چه را بخواهند حذف و مي‌كنند و با كبريت‌هاي بي‌خطر مي‌پوشانند، غافل از آنكه يتم نوره و لو كره المشركون...نه استاد؟

رويايي

| بدون نظر

Puzzle

| بدون نظر

جاهاي خالي اعصاب آدم را بدجور خورد مي‌كنند. مخصوصاً اگر تعداد خانه‌ها زياد باشد.

توصيه

| 4 نظر

روزي 5 دقيقه عاشقي براي سلامتي آدم خوب است.

شادي

| بدون نظر

اين همه رفتيم و آمديم و هنوز همه‌مان همان قدر شاديم كه بوديم.

دريايي

| بدون نظر

يك لحظه از زمين عادت،

يك لحظه از زمين عرف، 

از جامه‌ي عدالت و قانون،                         عريان شدم در آب‌هاي آزاد،عريان شدم. 

رويا

| بدون نظر

- به چي خيره‌اي؟
- به نوشته.

- كاغذ كه سفيد است.

- هنوز ننوشته‌ام.
 

 

رشوه

| 1 نظر

افسر زير پل گيشا رشوه مي‌خواست تا بگذارد ماشين را روز‌هاي فرد داخل دانشكده ببريم.- از آن‌جا كه ما آرم پاركينگ داريم با موافقت راهنمايي و رانندگي اين ايرادي ندارد كه ما ماشين را به دانشكده كه درست آغاز حوطه است داخل كنيم-. البته براي چيزهايي اينقدر بي‌ارزش عادت به رشوه دادن ندارم. جمعاً يكبار آن هم براي اينكه صورت مجلس تفكيكي ساختمان را تحويلمان بدهند 5000 تومان شيريني به شهرداري آقاي احمدي‌نژاد دادم.

تا چند وقت پيش اين پست را پيدا كردم و خواندم. بسيار لذت بردم و كاري كه كردم اين بود. زنگ زدم به 197 و افسر مربوطه را فروختم.

حس خوبي بود.

صفحه ها

با قدرت مووبل تایپ 4.24-en

درباره این آرشیو

این صفحه آرشیو نوشته های از اسفندماه 1385 است که ترتیب چیدمانشان از جدید به قدیم است.

بهمنماه 1385 بایگانی قبلی است

فروردینماه 1386 بایگانی بعدی است.

نوشته های اخیر را می توانید در صفحه نخست مشاهده نمایید و یا به آرشیو مراجعه کنید تا تمامی نوشته ها را مشاهده کنید.