آنجا صلواتي است كه در مقابلش لعن نيست. اصلاً ياد غير نميكني كه لعنش كني. اين داغ را بر دل غير ميگذاري كه حتي با لعن كردن هم يادش كني.
حاج اسماعيل
آنجا صلواتي است كه در مقابلش لعن نيست. اصلاً ياد غير نميكني كه لعنش كني. اين داغ را بر دل غير ميگذاري كه حتي با لعن كردن هم يادش كني.
حاج اسماعيل
چيزي كه براي شعر اساسي نيست نظم است.
عكس چيزي را نشان ميدهد و حسرتي را نشان نميدهد... حسرتي ابدي... اين در مورد هر عكسي صادق است.
گيرم دل شير هم داشتي و تمام بازي را به هم ريختي، آخرش كه دوباره در يك بازي ديگر ميافتي، مگر نگفته بود:" همانا اين حيات دنيا لعب و لهو است"؟
مرگ از همان آغاز بود، زندگي بعدتر به آن اضافه(افزوده؟) شد.
آدمها كه بيكار شوند مينشينند فكر بيخود ميكنند و حرف مفت ميزنند؛ خوب برويد بالاي يك قبر ديگر ور بزنيد، با سكوت ما چكار داريد...
شماره چهاردهم هزارتو با موضوع «نشانه» منتشر شد. در صفحه اول این شماره برشهایی از متن بدون سانسور «من گذشته:امضا» نوشته یدالله رویایی آمده است. برای صفحه آخر داستان کوتاه «ماه و ـنیاک» نوشتهی ایتالو کالوینو انتخاب شده است. در قسمت موسیقی دریچه، آهنگ « مرا ترک نکن» از نینا سایمون را خواهید شنید.
هرچه فكرميكنم نميفهمم نظام سانسور دنبال چيست؟ آخر كه چه؟ يعني فكر ميكنند كسي نميفهمد "واژه"، "بوسه" بوده است؟ يا "قاضي"، "فقيه"؟ مگر نه اينكه قضات اين ديار همه فقيهان قوماند؟ به كجا ميخواهند برسند؟ دياري كه در آن نبينند و نشنوند و اگر هم ديدند و شنيدند، نفهمند؟ ميداني استاد... چه قدر يك نفر بايد خاسر باشد تا چنين به جنگ واژگان برود؟ مگر خدا در آغاز كلمه نبود؟ ميدانم اينها با دين هم چنين تا ميكنند كه با واژگان...هر چه را بخواهند حذف و ميكنند و با كبريتهاي بيخطر ميپوشانند، غافل از آنكه يتم نوره و لو كره المشركون...نه استاد؟
می خواهی برای " تصویر زیبای زندگی انسان" بنویسی ؟ می خواهی بنویسی؟ برای اینکه بنویسی اول باید بلد باشی تعجب کنی . وانسان، تنها برهنه که می شود عجیب می شود.
تن ِ برهنه اما، ازما پوشیده ماند. و آنچه درما بود، برما حجاب شد. ما در میان ِممنوع ماندیم. ما از میان ممنوع گذ شتیم. ما آنچه دوست داشتیم نداشتیم. بهمین جهت هاست که ما فروید نداریم، یونگ نداریم، ولی هجویری، تا دلت بخواهد. از ری تا قم،..
جاهاي خالي اعصاب آدم را بدجور خورد ميكنند. مخصوصاً اگر تعداد خانهها زياد باشد.
روزي 5 دقيقه عاشقي براي سلامتي آدم خوب است.
اين همه رفتيم و آمديم و هنوز همهمان همان قدر شاديم كه بوديم.
يك لحظه از زمين عادت،
يك لحظه از زمين عرف، از جامهي عدالت و قانون، عريان شدم در آبهاي آزاد،عريان شدم.
- به چي خيرهاي؟
- به نوشته.
- كاغذ كه سفيد است.
- هنوز ننوشتهام.
افسر زير پل گيشا رشوه ميخواست تا بگذارد ماشين را روزهاي فرد داخل دانشكده ببريم.- از آنجا كه ما آرم پاركينگ داريم با موافقت راهنمايي و رانندگي اين ايرادي ندارد كه ما ماشين را به دانشكده كه درست آغاز حوطه است داخل كنيم-. البته براي چيزهايي اينقدر بيارزش عادت به رشوه دادن ندارم. جمعاً يكبار آن هم براي اينكه صورت مجلس تفكيكي ساختمان را تحويلمان بدهند 5000 تومان شيريني به شهرداري آقاي احمدينژاد دادم.
تا چند وقت پيش اين پست را پيدا كردم و خواندم. بسيار لذت بردم و كاري كه كردم اين بود. زنگ زدم به 197 و افسر مربوطه را فروختم.
حس خوبي بود.