گم شدنمان در جنگل هم ماجرايي داشت. چهارم دبستان بوديم. از گروه جدا شديم. كه چه؟يادم نيست. فقط يادم است بعدش گم شديم. مثل تام ساير و بكي در آن غار- چند سالي است يادم رفته براي هزارمين بار بخوانمش- بعد كه دوباره تصادفاً پيدا شديم اصلاً هيچ كس حواسش نبود كه ما گم شديم. مشغول خوردن بودند.
