...

| بدون نظر

عزيز دلم؛ ?ردا مي‌شود دو سال كه ديگر نيستي؛ كه مرده‌اي؛ كه علي زنگ زد و گ?ت تقي مرد؛ كه صداي ضجه‌ي مجتبي مي‌آمد؛ كه بچه‌ها تا آخر شب دم خانه‌تان بودند؛ الآن مي‌?همم آن شب چه به سرمان آمد؛ كه تو ماندي و ما مرديم.

 

ارسال نظر

صفحه ها

با قدرت مووبل تایپ 4.24-en

درباره این نوشته

این صفحه حاوی یک نوشته است که توسط واقف در 8 شهریور 1385 4:09 بعدازظهر منتشر شده است.

سعيد ?رج‌پوري نوشته قبلی اين بلاگ بود

دستان نوشته بعدی اين بلاگ است

نوشته های اخیر را می توانید در صفحه نخست مشاهده نمایید و یا به آرشیو مراجعه کنید تا تمامی نوشته ها را مشاهده کنید.