و هيچ كس ?كر نكرد
كه نام آن كبوتر كوچك كه از دلها ر?ت
ايمان بود...
وقتي جهانت را گند و كثا?ت بر داشته باشد، يا استشهادي ميشوي يا خود كشي ميكني، حاصل هر كدام بدتر از ديگري است. حالم به هم ميخورد از اينكه بمب به تنم ببندم و خودم را در يك رستوران من?جر كنم. آنجا كودكاني هستند كه ميتوانستم به آنها عشق بياموزم. بيمسئوليتيام باعث شده كه نسبت به آيندهي آنها و يا آن كودكاني كه پدرانشان غاصب سرزمينم هستند بيت?اوت باشم. جاي آنكه بخواهم عشقي اين ميان پديد آورم تنها خودم و " آنها" را من?جر كنم. ان?جاري كه دير يا زود پسران مرا هم در آتش خود ميكشد. به خلا? كتابهاي ديني دبيرستان بيدين بودن ربطي به نهيليسم ندارد. ديندارهاي زيادي هم دچار نهيليسم هستند. بشر با بيمسئوليتي درقبال هر چيزي ميتواند به نهيليسم برسد. در قبال آيندهي آن كودكاني كه در متروي لندن سوختند، يا آن كودكاني كه مادرانشان پشت پنجرهي برجهاي دوقلو آن هواپيماها را ديدند كه ميآمدند تا متعصبيني را به خيال خود به حوريهاي سيه چشم بهشتي برساند.
عصبيت ديني آن روي ديگر سكهي نهيليسم است. گويي خدا نميتوانست جان اين همه را بگيرد. اين همه قتل بيهد? به كدام بهانه؟ اينها كه مردند با اسلام چه كار داشتند؟ " آن مادران و كودكان".
كودكاني كه پدرانشان غاصب بودهاند، شايد؟- و مگر زمين براي خدا نيست؟ چه ?رقي برايش ميكند كه مسلمان در آن باشد يا يهودي يا ...- به آتش ن?رت گر?ار ميشوند. پسرانم از آنها ن?رت خواهند داشت و آنها از پسرانم. و اين كثا?ت قابيلي تا روز پسين جهان را در بر خواهد گر?ت. آنگاه همه به يك اندازه گناهكار خواهيم بود... نه! گناه آن كودكان يهودي چه بود؟
در حشر ندا خواهند داد:" بايّ ذنب? قتلت؟"( به كدامين گناه كشته شد؟)
