ظاهراً مد شده است كه همه دكتر سروش را به تيغ نقد جراحي كنند و چقدر خوب كه اين اتوريته پدر شكسته است و ما پسران اديپوس لازم نيست با تبر او را بكشيم. آنقدر قوت در خود ميبينيم كه به مصا�?ش برويم و از اين مصا�? هراس نداشته باشيم. واكنشها به سخنراني سروش نشان داد كه منتقدين سكيولارش با او دشمني ندارند و نيز هم�?كران سابقاش از كيش شخصيت پرستي رستهاند- اگرچه معلوم نيست هر دوان از عقيده پرستي رسته باشند-. شخصيت پرستي با عقلورزي تناقض دارد چه سروش را بپرستي، چه نبي، چه امام و حتي غزالي و مولوي و اقبال!
من هم بر حسب وظي�?ه الهي! بايد دست به نقد اين آقا! بزنم! نكته چيني بر سخنان سروش نوشتهام:
نگاه تاريخي شيعه به مسئله امامت غالباً غلط بودهاست(شايد هم من اكثراً اشتباه ميكنم!) و نيز نگاه سروش كه آن نگاه را به عنوان تشيع ميپذيرد. امامي كه خود صراحتاً ميگويد "مرا بري از خطا و اشتباه ندانيد و هر نقدي كه ميتوانيد بر من وارد آوريد" را تا درجه عصمت بر كشيدن و عصمت را جزو الزامات امامتش دانستن خطاي ما شيعيان بوده است.
واضح تر بگويم: شايد ائمه معصوم بوده اند( كه به نظر من بودند و شايد به نظر بسياري نباشند!) ولي هرگز نه ضرورتي داشت و نه جزو شرايط امامت بود، چه بسا بسيار معصومين ديگري هم بودند كه اسمي از آنها نيست و آنان امام نبودند. بين امامت و عصمت هيچ نسبت خاصي برقرار نيست. حتي در مورد پيامبر هم اينگونه است. سروش از غزالي نقل قول ميكند و ضمن تأييد سخن او ميگويد:" ...(براي امامانشان) مقام عصمت قائل هستند درست مثل پیامبر و سخن ایشان همردی�? کلام پیامبر و قرآن می باشد. ... تا آنجائی که سخن قرآن و پیامبر است هرچه گ�?تند روی چشم بنده اما از پیامبر که پائین آمدید "هم رجال و نحن رجال" آنها برای خودشان کسی بودند و ما هم برای خودمان کسی هستیم آنها برای خودشان حر�?ی دارند و رأیی دارند و ما هم حر�? و رأیی داریم آنها را به رخ ما نکشید که مثلا ابو حنی�?ه چنین گ�?ته شما دهانت را ببند، چرا؟ او صاحب اجتهاد بود و ما هم به قدر خودمان �?کر می کنیم و صاحب اجتهادیم وعقلا و منطقا از نظراتمان د�?اع می کنیم. "پيامبر و قرآن هم بايد نقد شوند. آنها هم دور از دسترس محك نقد نبايد قرار بگيرند. نبي زماني مطاع ميشود كه محققانه به حر�?ش نظر كنيو تا او را نقد نكني نميتواني از اطاعتش دم بزني كه شرط عمل �?هم آن است. عصمت نه شرط لازم امامت است و نه نبوت، بل مقامي معنوي است، دستيا�?تني براي همه مردم(لااقل در نظر)، ربطي هم به امام بودن يا نبودن ندارد. عصمت ائمه به معناي رهاييشان از نقد نيست، بل به معناي سربلند بيرون آمدن از مصا�? نقد است.
وامّا در مورد رابطه اسلام و دموكراسي!
حق با سروش است. مباني دموكراسي را بايد از علوم سياسي و �?لس�?ه سياسي استخراج كرد ولي ميتوان اسلاميت و دموكراسي را با هم سازگار نمود. دموكراسي به لحاظ تاريخي از مباني غير ديني استخراج شده است. اساساً معلوم نيست اسلام روشي براي حكومت كردن- آن هم در شرايطي بدين پيچيدگي- داشته باشد. اين امر ضع�? اسلام نيست. دين سامانده عرصه ديگري است. اگر چه من دموكراسي را ارزش نميدانم. دموكراسي روشي است كه ايرادي هم ندارد در اسلام وجود نداشته باشد. ارزش آزادي است كه ميتوان آن را در اسلام يا�?ت. ولي دكتر سروش با جابجايي كه معلوم نيست بر كدام برهان استوار است آزادي را به روش تقليل داد و دموكراسي را تا ارزش بالا كشيد(رجوع شود به كتاب اخلاق خدايان دكتر سروش مقاله: آزادي چون روش)
و سوم:
خاتميت شايد دلايل ديگري داشته باشد كه زبانم لال اقبال و غزّالي و دكتر سروش آنها را نيا�?ته اند.شايد خدا ديده است ارسال رسل �?ايدهاي ندارد! شايد هم به نتايج مورد نظرش دستيا�?ته. شايد علت غيبت پيدايش تجربيات عار�?انه بوده و نه عقل استقرائي. اگر ائمه اتوريته ندارند اقبال كه وضعش مشخص است. به نظر من انبيا هم اتوريته ندارند:"هم رجالٌ و نحن رجال!"حي�? است آدم اتوريته را از عدهاي- به حق يا ناحق- بگيرد و به اقبال بدهد! نبي مكرم اسلام بشري است جامه بر خود پيچيده كه اگر حر�?ي اضا�?ه بر قول خدا بزند رگ گردنش را ميزنند. امامت در كنار خاتميت بدين معناست:"بعد از پيامبر هم ميتوان تا اوج ر�?ت. همه ما آدمهاي خاكي ميتوانيم و عصمت براي همه دستيا�?تني است. همانطوري كه اينان دستيا�?تند". به قول سروش:
ني ملك بودي نه دلخسته ز خاك
اي بشير ما بشر بودي و پاك

قابل تامل بود.
به نظر من خود سروش گر?تار امری شده که خودش هميشه هشدار میداد که به آن گر?تار نشویم.در مبحث دین سروش اعتقاد دارد که ما دين یک دین داریم ولی این نوع دین داری ماست که مت?اوت است و به برداشت ما از دین بستگی دارد.
قضيه شيعه ری رو هم شاید بشه از اين دريچه نگاه کرد.یک عصمت و ولایت غنی معر?ی می کنه .یک عصمت و ولایت رو کدیور. جور دیگرش را هم صمدی آملی.کدام یک شیعه است؟شاید کسی بگوید برداشت تاریخی اما ?کر کنم آنهم چاره گشا نباشد در تاریخ هم این تعدد برداشت ها بوده است.
کمی بی انصا?ی است که سروش همه را به یک چوب می زند.
سلام داشتيم رد مي شديم گ?تيم بدون سلام بريم خوب نيست پس سلام
سلام... سخن که بسیار است اما باز وصیت می کنم خودم را و شما را به مطالعه در تاریخ.و در مورد این متن در تاریخ اسلام. آنهم از متون به درد بخور تحلیلی و از منابع قدرتمند.تا کلاه سرمان نگذارند....ان امامی كه خود صراحتاً ميگويد "مرا بري از خطا و اشتباه ندانيد و هر نقدي كه ميتوانيد بر من وارد آوريد" را در برابر مردمی که برایشان سخن می راند تصور کرده ای؟او برای آن جماعت حاکم بود و نه امام. و آن ها وی را دنباله ای بر آنچه که بوده می دانستند.و نشانه اش آن که چون حسنین را ?رستاد تا مردم را از نا?له جماعت در ماه رمضان نهی کند ?ریاد "وا سنت عمراه" سردادند.حضرات ائمه،جایی که نزد مخاطبینشان در منصب امامت بوده اند،مثلا در قبال سلمان و ابوذر و مقداد و مالک یا اصحاب نزدیکشان هرگز این حالت نقد طلبی را نداشته اند و رابطه رابطه معصوم و ماموم بوده است.چاره ای هم جز این نبوده است که نوع برخورد ائمه بنا به اعتقادات طر? مقابل ?رق کند. مثل طبیبی که طبیب است ولی در جایی او را به عنوان طبیب قبول ندارند.اگر کسی نزد وی آمد و عرض درد کرد دوا می کند ولی اگر بخواهد شایستگی خودش را نشان دهد باید خود را در معرض نقد و آزمایش قراردهد تا قدرش شناخته شود....
دیگر آن که همچین کلاس خاصی هم ندارد نقد سروش! تو خودت یکی دو سال دیگه می شی سروش دوم!... کلامم مرصع نداری که داری،قلم روان نداری که داری،تم روشن?کری نداری که داری،زن و بچه و عینک هم که داری! مدرسه علوی نبودی ولی م?ید که بودی!.....
واق? عزیز! بالاخره ن?هیمیدک که امامت در نظر تو چیست؟ مقامی معنوی؟ پس چرا ائمه هم چون نبی دست به شبه تشریع زده اند؟