آرشیو مردادماه 1384

ويرانه

| 2 نظر

ميل من سوي وصال و ميل او سوي ?راق

ترك كام خود گر?تم تا برايد كام دوست

ويرانم كردند. ويرانه‌اي شدم كه هيچ از آن بر نمي‌آيد. و تو بالاي آن كوه به ترانه خواني مشغولي. منت خدا را هم نمي‌كشيدم روزي. اراده خودم كن ?يكون مي‌كرد. امروز چي؟ منت كش تو شدم كه شب‌ها تا صبح قصه ?راق برايم بگويي!

 

بي خيال...

| 2 نظر

خيال!

اميد!

آرزو!

چه ?رقي مي‌كند براي من خواب و بي‌خواب!

زندگي بي تو يكبارش هم زياد است!

بي‌دوست و زندگاني؟

كلا و حاشا!

ديگر خيال? خيال هم ندارم!

خاطره‌اي از خيالي شايد؟

آدم بايد كار نكنه!

| بدون نظر

وقتي مي‌خواي پا روي دلت بزاري با بي‌رحمي تمام اين كار رو بكن! آدم كه نبايد هميشه مطابق اراجي? دلش- يا مغزش – عمل كنه! به نظر شما بايد اين كار رو كرد؟

البته من اساساً مخال?م كه آدم كاري كنه! به نظر من زمان همه چيز رو عوض مي‌كنه و آدم كارهايي رو كه دوست نداره مي‌كنه مثل ...!!!

ضمناً خانومم خواب ديده هواپيماي تو سقوط كرده و مردي! ?كر كنم اثرات شركت در مراسم سال اماميه! به هر حال يه ?كري واسه كتابا كن كه اگه مردي دستم برسه! نمي‌خوام راجع به خرابي سايت هم چيزي بگم! همه مي‌دونن!

?يتزا!

| 1 نظر

                                        picture_062.jpg

حسين مي‌آيد...

| 1 نظر

          arhabiyon2.jpg

تداوم احمقانه سياست MAD

| 2 نظر

چند روز پيش ژيژك مقاله‌اي نوشت كه اين خلاصه‌اش مي‌باشد:" بگذاريد ايران به سلاح اتمي دست پيدا كند! تا هژموني ايالات متحده آمريكا كه چيز بدي هم هست از بين برود و تنش هاي منطقه محو شوند!! نگاه كنيد پاكستان و هند و اسرائيل تنش ندارن!"

حر?‌هاي جالب، قابل تأمل و نهايتاً خنده داري بود! سياست مداران ايراني با سياست مداران پاكستان هم قابل قياس نيستند. اكنون سال‌هاست كه هيچ كس ديگري را به است?اده از سلاح اتمي تهديد نمي‌كند. اگر هم تهديد كند بين حر? و عمل‌شان ?رسنگ‌ها ?اصله است. امّا ر?تار سياسي ايرانيان با استانداردهاي جهاني ت?اوت معنا داري دارد. ايران با ساخت اولين بمب اتم خود اسرائيل را تهديد مي‌كند بعد هم مثل اين لات‌هايي كه مي‌گويند مي‌كشمت بعد هم واقعاً اين كار را مي‌كنند! مي‌رود و اولين بمب خود را در اسرائيل تست مي‌كند. تيغ دست زنگي مست دادن كار به مراتب احمقانه ايست كه ?قط از چپ‌هاي خيالي در آرزوي استالين بر مي‌آيد. اگر چه خودم را راديكال مي‌دانم ولي از حماقت‌هاي اين دوستان خوشم نمي‌آيد.

هميشه يك احمق ستايشگراني احمق‌تر از خود پيدا مي‌كند.

يادداشت پيام يزدانجو راجع به مقاله ژيژك.

گزارش اميد مهرگان از مقاله ژيژك.

سخنراني حسين در لندن

| 1 نظر

            

حسين به طور ناگهاني ا?زود: اينكه آقاي احمدي نژاد رئيس‌جمهور باشد اشتباه است. مگر من چه مه؟

با من دوست مي‌شي؟

| 2 نظر

جملات زير به نظر من خيلي احمقانه اند.

-          با من دوست مي‌شي؟

-          نه!(يا آره چه ?رقي مي‌كنه!)

دوستي پيش مياد. تو يك لحظه. يهو تو دلت احساس مي‌كني همديگرو دوست داريد يعني چي كه با من دوست مي‌شي؟ توليد ارادي احساس! مثل اين مي‌مونه كه تصميم بگيريم سردمون بشه!

چند شب پيش با عيال ر?ته بوديم پارك. يك گروه از بچه‌ها داشتن بازي مي‌كردن. اون‌هايي كه تو بچگي اهل پارك بودند حتماً اين حس رو تجربه كردن. وقتي با يك گروه از بچه‌ها بازي مي‌كني و با اون‌ها دوست مي‌شي!

بچه ها دو گروه بودند. با شمشير دنبال هم مي‌كردند. يكي از بچه ها خسته شد از دويدن. به اوني كه داشت جلوش مي‌دويد گ?ت:"دوستم! واستا من خسته شدم!"

آره دوستم واستا! مي‌خوام شمشيرم رو تا دسته كنم تو قلبت! شمشير اون بچه‌ها اسباب بازي بود مال من نه!

 

اگزيستانسياليسم

| 1 نظر

هيوبرت ال. دري?وس

محمد حسين واق?

مقدمه

اگزيستانسياليسم جنبش يا گرايشي ?لس?ي است كه بر وجود ?ردي، آزادي و انتخاب تأكيد مي‌كند و بر نويسندگان گوناگوني در قرن نوزده و بيست اثر گذاشته است.

اي ماه ...!

| 1 نظر

         

 

امشب اي ماه به درد دل من تسكيني

آخر اي ماه تو همدرد من مسكيني

عر?ان لايت با طعم نعنا!

| 3 نظر

يه دوست خوب كه داشتنش زندگي رو برات شيرين مي‌كنه. ديگه نمي‌خواي بپرسي هد? زندگيت چيه. بيشتر به دوست خوبت توجه مي‌كني تا كلي سوال بي‌جواب!

هرقدر هم كه زندگي سخت و بي‌معني باشه تو و دوست خوبت دوتايي بهش معنا مي‌بخشيد. "آدم دوست داره با دوستاش زندگي كنه"

وقتي مي‌خواي حركت كني يه دوست مي‌تونه خيلي كمكت كنه. وقتي مي‌خواي بري جلو مي‌تونه باهات بياد تا تنها نباشي. مي‌توني تنهايي‌ها و شادي‌ها و غم‌هات رو باهاش قسمت كني.

ما اگرچه محكوم به تنهايي هستيم ولي وظي?ه داريم از تنهايي‌مان بدر آييم. برون شدن از اين تنهايي، تنها با "دوستي" ممكن است. ما دوستاني كه وظي?ه‌مان بيدار ماندن است!

به جهان خرّم از آنم كه آقا خرّم ازوست!

| بدون نظر

سال 1380 بود. بعد از عيد ر?ته بوديم اص?هان. در طول راه عقابيان ما را با نوار بي‌بي‌جان رسول نج?يان بي‌چاره كرده بود. آقاي خرم‌نژاد- كه : به جهان خرّم از آنم كه آقا خرّم ازوست!- مي‌خواست يكي دو شب زودتر از ما به تهران برگردد. موقع خداحا?ظي داخل اتو‌بوس- اون شبي كه ر?تيم بريوني خورديم- حر?‌هايي زد كه شايد خيلي‌ها يادشون ر?ته؛

هد? و زندگي!

| 1 نظر

زندگي ?ي‌ن?سه ارزش است.ما نبايد از زندگي‌مان ?رار كنيم. ?علاً- به هر دليل- زنده‌ايم. و بايد با پذيرش شرايط كاملاً تحميلي اين زندگي سعي در وسعت دايره اختيارمان بكنيم. بايد تلاش كنيم تا بر اساس خواست خودمان، آن‌طور كه مي‌خواهيم زندگي كنيم. هيچ هد?ي پس اين زندگي نيست. اين تويي كه بايد هد?ت را برگزيني!

اين‌ ها را هم بخوان بد نيست!

از رنجي كه مي‌برد!

| 2 نظر

دل- خوشي? ما با اين همه رنج كه مي‌بريم چگونه ممكن مي‌شود؟ پرواز از ممكن به ناممكن با اين همه محدوديت چگونه ممكن خواهد شد؟

زنجير عادات را بردريم و آن‌طور كه مي‌خواهيم زندگي‌ كنيم. همانطور كه خودمان انتخاب كرده‌ايم. هد?ي براي ما تعيين نشده كه بخواهيم آن را گم كنيم. هد? را بايد خودمان انتخاب كنيم.

هد? همان راه است... بايد راه ا?تاد. مرد و مردانه. همين كه راه بي?تي به هد? رسيده‌اي قرار نيست از جايي به جايي حركت كنيم. منظور از تعيين هد? تعيين شيوه زيستن است نه چيز ديگر. بي ترس و واهمه بايد بر انتخاب‌هايمان پا ?شاري كنيم و مسئوليت آن‌ها را بر عهده بگيريم. هم‌- دردي با "ديگري"- آن غايب هميشه حاضر در تنهايي- يك روش خوب زيستن است. شريك شدن با "ديگري" در رنجي كه مي‌برد و درك لذتي كه از رنج كشيدن مي‌برد. "درگير" شدن با "هستي" و ديگري يعني زندگي.

?ردا تو مردي!

| 2 نظر

?ردا تو مردي! يادته! ساعت حدوداي 10 بود علي زنگ زد به من گ?ت سيد تصاد? كرده بيمارستانه !دعا كن! خيلي هم اميدوار نباش! احتمالاً اينو مي‌گ?ت كه من تحمل شنيدنش رو داشته باشم! بعد نيم ساعتم زنگ زد گ?ت مردي! جدي نگر?تمش تا زنگ زدم خونتون ديدم راست مي‌گه! اون موقع اين‌ رو برات نوشتم. ديروزم كه يه حال اساسي بهت دادم. نمي‌دونم چجوري بگم دوست دارم و دلم برات تنگ شده. چجوري بگم دوست نداشتم تو بميري! مگه اين چش بود ؟بهت بگم تا يادم نر?ته:

خانوادتون حلواهاي خوش‌مزه‌اي مي‌پزند. راستي سيد زن گر?تم!

در همين زمينه:

سيد: محمد علي شمس‌خو

تقي‌نوشت‌ها: خودم

مثل اينكه جدّي جدّي مردي!

| 3 نظر

13 رجب سالمرگ توست. دل‌تنگي‌مان را مي‌بيني لابد! شايد هم نه! كاش نبيني! تو كه دلت تنگ نمي‌شود براي ما! تو الآن يا داري با حور و غلمان بهشت ور مي‌روي و شراب ناب مي‌خوري و احتمالاً از آن‌جايي كه خيلي هم بي‌جنبه‌اي مشغول عربده‌كشي هستي! شايد هم داري جزغاله مي‌شي و قير داغ مي‌كنن تو حلقت تا اون‌جات داره مي‌سوزه! در هر دو حال وقتشو نداري ياد ما بي?تي! تازه ياد ما خيلي هم جذاب نيست!

 

آخرين باري كه خوابت را ديدم جنازه ات را آورده بودند براي شستن! من هم انداختمت تو ماشين لباس‌شويي! خيلي تميز شدي نه؟

دردا كه انسان جاودانه باز مي‌گردد!

| 2 نظر

كم پيش مي‌آيد ?راتر بروي از انسان و آن بالا بايستي و بگويي كه مي‌خواهي زير همه چيز بزني. نمي‌تواني همه چيز را چون شير نابود كني! ترسي تو را ?را مي‌گيرد و نمي‌تواني زير سنت‌ها، دگم‌ها و هنجارها بزني از آن‌ها ?راتر روي تا هنجار و قانوني نو و نوشنده براي خود بنا كني. بايد هنجاري برسازي نوشونده كه دائماً آن را هم بر هم بزني و اختياراتت را بيشتر كني!

مبادا دل خوش كني به وسعت ق?ست! تو بايد همواره از وسعت ق?ست وسيع تر باشي!

وصيت نامه سيد

| 2 نظر

تقي پارسال همين روزها م?رد. اين هم وصيت نامه اش.

http://ehsan.moflog.com/archives/2005/08/post_60.html

من، ديگري، اخلاق

| بدون نظر

تا وقتى «من» هستيم در تنهايى خود محدود مى شويم اما همين كه «نگران ديگرى» شديم و به ديگرى عشق ورزيديم نامتناهى و بيكران مى شويم و به سوى «او» حركت مى كنيم. تا زمانى كه دلواپس ديگرى هستيم و احترام به ديگرى و مسؤوليت درقبال ديگرى داريم اخلاق در ما زنده خواهد بود وتا زمانى كه «ديگرى» در ما زنده است مى توانيم بگوييم «من اخلاقى» در ما حيات دارد. امانوئل لويناس

امروز گپ دوستانه‌مان با عنوان اخلاق اگزيستانسياليستي برگزار خواهد شد. البته خبر‌هاي ديگري هم هست كه بعداً مي‌گويم خدمتتان. اجمالاً بادا بادا ...

picture_009.jpg

آيه‌هاي كا?ري 14

| بدون نظر

آتش تو را مي‌خواند ابراهيم! تو در منجنيق نشسته‌اي و چه آرامشي داري! از آتش‌سازان به آتش ?رار مي‌كني. آري! آتش خدايي را مي‌پرستد كه آنان مي‌ستيزندش! جزاي بت شكني ات اينست: آتشت مبارك باد!

آيه‌هاي كا?ري13

| بدون نظر

ابراهيم! گوسپندانت كجا هستند؟ نكند برسي بالاي كوه و ببيني گرگان گوسپندانت را خورده‌اند! آخر اين روزها گرگان حرمت گوسپند تو را نيز نگه نمي‌دارند. گوسپند كه چه بگويم! خودت را هم اگر بيابند پاره پاره‌ات مي‌كنند! ابراهيم من! شتاب كن! نكند گوسپندت را دير بيابي! نكند ... اسماعيل كجاست ابراهيم؟ بر ?راز يا در ?رود؟ اسماعيلت را ?داي گوسپندان مي‌كني؟

آيه‌هاي كا?ري12

| بدون نظر

كاش هزاران هزار گوسپند داشتي ابراهيم تا مجبور نبودي واژه‌هاي اسماعيلي را قرباني كني. كاش مجبور نبودي چون پسركان شيطان دستت را ته مرداب ?روكني تا ستاره‌هايش را بچيني! آخر ستاره‌هاي ته مرداب به چه كار مي‌آيند ابراهيم؟به چه كار؟

مي‌چينيشان، با اشك چشمانت پاكشان مي‌كني و در آسمان مي‌گذاريشان و به مراقبه مي‌نشيني تا باز دوباره در مرداب ني?تند. ابراهيم نكند خودت به درون مرداب بلغزي! نكند آناني كه چشم ديدنت را ندارند به درون مرداب بي‌ا?كنند!

نه ابراهيم! اگر تو درون مرداب روي، مرداب زلال ترين آب خدا مي‌شود... آتش به يادت هست؟

ستاره‌هايت را درياب!

آدم‌ها و جمله‌ها

| 2 نظر

بعضي وقت‌ها يك جمله آدم را عوض مي‌كند؛ از عالمي به عالم ديگري مي‌بردش. باعث تحول در آدم مي‌شود. اگر قدر اين جمله‌ها را بدانيم تا آن طر? متناهي مي‌توانيم پرواز كنيم. اين جملات شايد ظاهرشان طعنه‌اي باشد به آدم. شايد ?كر كنند ناراحت شده‌اي،... امّا تو خود مي‌داني كه با شنيدن اين جملات چه وجدي تو را ?را مي‌گيرد وقتي اين جملات سكوي پرش تو مي‌شوند به بالاها، به آن‌جايي كه روزي بودي و روزي دگر نه و اين‌بار مي‌پري تا آن‌جا سكني گزيني...

خوشحال مي‌شوي وقتي چنين دوستاني داري كه تو را مي‌?همند و برايت نگرانند، در خلوتشان به تو ?كر مي‌كنند و برايت اشك مي‌ريزند و ... حس خوبي داري.

مگر نه ء‌ي من؟

كار با كلاس نقد سروش!

| 5 نظر

ظاهراً مد شده است كه همه دكتر سروش را به تيغ نقد جراحي كنند و چقدر خوب كه اين اتوريته پدر شكسته است و ما پسران اديپوس لازم نيست با تبر او را بكشيم. آن‌قدر قوت در خود مي‌بينيم كه به مصا�?ش برويم و از اين مصا�? هراس نداشته باشيم. واكنش‌ها به سخنراني سروش نشان داد كه منتقدين سكيولارش با او دشمني ندارند و نيز هم‌�?كران سابق‌اش از كيش شخصيت پرستي رسته‌اند- اگرچه معلوم نيست هر دوان از عقيده پرستي رسته باشند-. شخصيت پرستي با عقل‌ورزي تناقض دارد چه سروش را بپرستي، چه نبي، چه امام و حتي غزالي و مولوي و اقبال!

خاطره‌ي خاطره داشتن يا نداشتن

| 5 نظر

انتظار نداشتم او ب?همد. ظاهراً حال من بد جوري بر آ?تاب شده است. كه ديگر چيزي نمانده‌، كه ديگر حوصله‌اي نيست، كه كسي نمانده، كه ?قط خاطره‌اي مانده از گذشته‌اي رؤيايي، كه هر چه پيش مي‌روم عقب‌تر مي‌روم. اميد داشتم درست شه كه نشد. كه همتي نيست، كه اولش هم نبود، كه اگر بود الآن اينجوري نبود، ء راست مي‌گ?ت: "يادش بخير مشهد و شعرهايي كه مي‌خوانديم:

آنيم كه پيل بر نتابد لت ما

بر عرش برين زنند هر شب كت ما

گر مورچه‌اي درآيد اندر ص? ما

آن مورچه شير گردد از همت ما"

شايد وقتش شده به خودمون بيايم، استاد عشقم تو كجايي؟ نكند بايد ته مانده اميدي را هم كه دارم- يا شايد ندارم- كنار بگذارم؟ نكند تو هم نيستي؟ نكند بايد سرگرم نيچه باشم؟ نكند دوباره مرا نخواني؟ نكند دير شده؟ نكند...زبانم لال نيچه راست مي‌گ?ت؟ خواب‌هايم كجاست؟ ه?تاد من كاغذ بودند پيش از اين! مي‌داني چند وقت است خوابت را هم نديدم؟ خواب خودم را هم نديدم؟  مرگ داره مياد و دست ما خاليه! صالاً هم خوب نيست كه دستمون خاليه! توشه راهم نداريم!كاش زود تر بميريم. ?قط خاطره مرگه كه سراغم اومده، خودش كجاست؟ نمي‌دونم!

ء جون از همتت چيزي مونده؟ اگه هست دعا كن برام.  

امنيت و ارعاب

| بدون نظر

گ?تاري از جورجو آگامبن

مترجم: محمد حسين واق?

امنيت به عنوان اصل رهبري كننده سياست دولت، با آغاز شكل گيري دولت مدرن مطرح گرديد. هابز امنيت را در مقابل ترس تعري? كرد؛ م?هومي كه انسان‌ها را مجبور به گرد هم آمدن در جامعه كرد. ولي انديشه امنيت تا قرن 18 به طور كامل شكل نيا?ت. سال 1978 ميشل ?وكو در سخنراني‌اش در كلژ دو ?رانس نشان داد كه چگونه سياست و اقتصاد بازار در عمل براي برقراري نظم و قانون به عنوان ابزار دولت، در برابر امنيت مي‌ايستند.

آيه‌هاي كا?ري 11

| 2 نظر

گويا ?هميدن هگل دشوار است امّا ?هميدن ابراهيم كار پيش پا ا?تاده‌ايست! سورن آباي كي‌ير كگور

دوستي

| بدون نظر

ما دو دوست بوديم كه با هم غريبه شده‌ايم . امّا همين‌طوري عالي است كه ما نمي‌خواهيم چيزي را از هم پنهان كنيم و قضيه را مبهم كنيم و از اين بابت از هم شرمنده باشيم. ما دوكشتي هستيم كه هركس مقصد و راه خودش را دارد؛ البته مي‌توانيم از كنار هم بگذريم به هم برسيم و با هم صوري برپا كنيم، همان كاري كه بارها كرده‌ايم، - و آنگاه كشتي‌هاي قشنگمان با چنان آرامشي در بندر پهلو بگيرند و بر كران يك آ?تاب بلمند،چنان كه گويي هر دو به مقصد رسيده‌اند و هر دو يك مقصد داشته‌اند. امّا از آن پس قدرت و دشواري عظيم وظي?ه‌مان ما را دوباره از هم جدا مي‌كند و روانه‌مان مي‌كند به درياهاي مت?اوت و خطوط آ?تابي مختل? و چه بسا ديگر هرگز هم ديگر را نبينيم- ، چه بسا همديگر را باز هم ببينيم.امّا ديگر همديگر را نشناسيم: درياها و آ?تاب‌هاي مت?اوت دگرگونمان كرده‌اند! نيچه

                                        

آيه‌هاي كا?ري 10

| 1 نظر

ديشب خدا را ديدم شاد و سرخوش. پشت ميز بلندي نشسته بود. كتابي در برابرش گشوده: چنين گ?ت زرتشت! كتابي براي همه كس و هيچ كس!

به من گ?ت:" نيچه مرده است! و من آن همه كس و هيچ كس هستم!"

اجوبة الاست?تائات ?ي نسبته التجدد و الديانات!

| 2 نظر

محسن عزيز! لط? كردند و ما را مورد نقد قرار دادند كه ازيشان به همين سبب تشكر مي‌كنم. پاسخ به او را در ادامه مي‌آورم كه البته اين مكاتبات وبلاگي بر سبيل ر?اقت است و وص? حال گ?تن و نه قيل و قال رايج كه ر?اقت را ارج و اجري است كه هيچ با آن برابري نتوان كرد به مصداق :"يا ر?يق من لا ر?يق له" كه همه بي‌ر?يقيم جز آنانكه دست ارادت در دامن عبوديت توانند زد.

 

شعري از حسين پناهي

| 13 نظر

و رسالت من اين خواهد بود

كه دو استكان چاي داغ را

از ميان دويست جنگ خونين

به سلامت بگذرانم تا در شبي باراني

 آن‌ها را با خداي خويش

چشم در چشم هم

نوش كنيم!

جوابيه‌اي بر يك جوابيه!

| 3 نظر

اي عزيز!

1-       آنچه در گيومه آمده نقل از عبدالكريم سروش است نه من!

2-       مسئله اين است كه چون دانشجو‌ها بدند كه نبايد آن‌ها را به اخراج تهديد كرد! آن‌هم از دانشگاه!

3-       انتخابات مجلس ه?تم بنظر تو خوب بود؟ من منظورم اون بود نه 27 خرداد.

4-       آخيش!

خداحا?ظ خاتمي!

| 6 نظر

بايد تكلي? خودم را با خاتمي روشن مي‌كردم. حس دوگانه‌اي كه نسبت به او داشتم بايد كنار مي‌ر?ت. بايد با خودم كنار مي‌آمدم و ديشب كه پس از مراسم سلام خاتمي به خانه ر?تم مدت‌ مديدي ?كر كردم و تا دير وقت اين متن را نوشتم. اكنون خوشحالم. با خودم صداقت دارم.

صفحه ها

با قدرت مووبل تایپ 4.24-en

درباره این آرشیو

این صفحه آرشیو نوشته های از مردادماه 1384 است که ترتیب چیدمانشان از جدید به قدیم است.

تیرماه 1384 بایگانی قبلی است

شهریورماه 1384 بایگانی بعدی است.

نوشته های اخیر را می توانید در صفحه نخست مشاهده نمایید و یا به آرشیو مراجعه کنید تا تمامی نوشته ها را مشاهده کنید.