نوشته: صادق هدايت.
چه لغت بيمناك و شورانگيزي است! از شنيدن آن احساسات جانگدازي به انسان دست ميدهد: خنده را از لبها ميزدايد، شادماني را از دلها ميبرد، تيرگي و ا?سردگي آورده هزار گونه انديشههاي پريشان از جلو چشم ميگذراند.آرشیو خردادماه 1384
اين آيه كا?ري كار ابراهوم نبوي است!
اگر خداوند در محله ما خانه داشت، حتما همه شیشه های خانه اش را شکسته بودیم.
1) هيچ كلاس اخلاقي توصيه نميشود!!!
2) من كجام شكل ?لس?ه است؟
با پاسخ به سؤال ?وق از جوايز ارزنده بهره مند شويد!!!مخصوصاً شما!
خانم ها احمدى نژاد (خواهر احمدى نژاد)، عشرت شايق و ?اطمه آليا به همراه برخى ?عالان كميته بانوان ستاد دكتر احمدى نژاد با آيت الله مصباح يزدى ديدار كردند.
يكي به من بگه اين همه خانوم با اين پير مرد خشونت طلب چي كار داشتند. بعد مؤسسه آقاي مصباح كمك هاي آقاي مصباح –تئوريسين اسلام خشونت گرا- به احمدي نژاد را تكذيب ميكند. شايدم احمدينژاد كمك مصباح كرده.
مجلس ه?تم هنوز پيام سوم تير را درك نكرده است؟
در حالي كه پيام آراي مردم در سوم تير ماه، مبارزه با م?اسد مالي و عدالتجويي بود، بيت?اوتي مجلس ه?تم در انتصاب يكي از نمايندگان كه شائبه شديد ?ساد مالي دارد به سمت رياست كميسيون، نشان داد كه مجلس ه?تم، پيام سوم تير را درك نكرده است.
آقا اين سوم تير هم پيام داشت ما ن?هيميديم؟ اون موقع 20.000.000 راي بود هيچكي چيزشم حساب نكرد حالا اين من?عت گرايان بيان ازين پيامها درك كنند.
آقا اين آيه الله علي خامنهاي كه اگه اشتباه نكنم رهبر جمهوري اسلاميه چه قدر آدم خوبيه! امر ?رمودند كه راجع به تخريب كنندگان تحقيق بشه تازه نتيجه تحقيق رو هم پيشاپيش ?رمودن كه كار دشمنان بوده! با اين حر? ايشون تازه يك چيز ديگه هم مشخص ميشه و اون اينه كه اين آقاي احمدينژاد بيخود نبوده كه دستاورد هاي 16 ساله مملكت را در دوران حكومت آيه الله ?وق الذكر زير سؤال ميبرده نگو ايشون اپوزيسيون بوده و دشمن نظام و عليالقاعده ما هم خبر نداشتيم!!! بعد بگيد اينجا دموكراسي نيست.دشمن نظام شده رئيس جمهور بعد شما بيانصا?ي ميكنيد!خيلي بديد!
اي خطه ايران مهين، اي وطن من
اي گشته به مهر تو عجين جان و تن من
اي عاصمهي دنيي آباد كه شد باز
آش?ته كنارت چو دل پر حزن من
دور تو از گل و لاله و سرو و سمن نيست
اي باغ گل و لاله و سرو و سمن من
بس خار مصيبت كه خلد دل را برپاي
بي روي تو، اي تازه شك?ته چمن من
اي بار خداي من گر بي تو زيم باز
ا?رشتهي من گردد چون اهرمن من
تا هست كنار تو پر از لشكر دشمن
هرگز نشود خالي از دل محن من
از رنج تو لاغر شدهام چونان كر من
تا برنشود ناله نبيني بدن من
دردا و دريغا كه چنان گشتي بر برگ
كز با?ته خويش نداري ك?ن من
بسيار سخن گ?تم در تعزيت تو
آوخ كه نگرياند كسي را سخن من
و آن گاه نيوشند سخنهاي مرا خلق
كز خون من آغشته شود پيرهن من
وامروز همي گويم با محنت بسيار
دردا و دريغا وطن من، وطن من
شاعر: محمد تقي بهار
?لس?ه با د?اعيه و حكم مرگ سقراط آغاز ميشود. حكمي مطابق قواعد و قوانين رايج آتن 2500 سال پيش. هرگاه آپولوژي را ميخوانيم به ياد عدالت از دست ر?ته ميا?تيم.خشونت قانون كه پنجه در پنجه عدالت مياندازد و آن را از ميدان به در ميكند. درست به همين دليل است كه عدالت ?ربه ترين مقوله ?لس?ه است. عدالت را در آينده ميتوان تنها در آينده تشخيص داد نه امروز. درست ?رداي مرگ سقراط است كه مي?هميم آن حكم عادلانه نبود.
امروز به جلسه پرسش و پاسخ با ميشل ايگناتي? ر?تم كه توسط انجمن توسعه گ?تمان حقوقي برگزار شد.ابتدا ايگناتي? راجع بع ليبراليسم و حقوق بشر صحبت كرد .كه خلاصه اش اين بود كه در جهان يك گونه دموكراسي ليبرال نداريم. مثلاً در آلمان، انگليس، آمريكا و ?رانسه شاهد انواع گوناگوني از دموكراسي ليبرال هستيم. كه هر كدام از اين انواع رابطه خاص خود را با حقوق بشر برقرار ميكند. پرسش و پاسخ با دو سؤال من از ايگناتي? آغاز شد. اولي در مورد حقوق پناهندگان و دومي در مورد اينكه اولويت با دموكراسيخواهي است يا حقوق بشر خواهي.كه نتايج آن را بعداً اينجا قرار مي دهم. ايگناتي? بسيار خوش برخورد و صميمي بود و بسيار هم راجع به ايران اطلاع داشت. اميدوارم به زودي بتوانم آنچه را آنجا شنيدم به صورت منسجم ارائه كنم.
جزاي آنكه نگ?تيم شكر روز وصال
شب ?راق نخ?تيم لاجرم ز خيال
بدار يك ن?س اي قائد زمام جمال
كه ديده سير نمي گردد از نظر به جمال
به اين ميگويند اثر گذاري.اين ?ايل تحولات بورس در روز اول اعلام انتخابش است.
اكبر هاشمي ر?سنجاني، نامزد دور دوم انتخابات نهم دوره رياست جمهوري با ارسال پيامي خطاب به مردم ايران، ضمن آرزوي تو?يق براي رييسجمهور منتخب مردم، از برخي موارد گلايه كرد.
به گزارش خبرنگار بازتاب متن پيام هاشمي به اين شرح است:
دوستي برايم نوشت:
"حقيقت اندوه غرق شده در خنده هاي ديرينت را امروز عريان? عريان مي بينم"
همان شادي بيتشويش گذرايي كه بازتاب زميني اندوهي بيپايان بود و از چشم و گش همگان پنهان داشتي.
انتخابات ما را مجبور ميكند در م?هوم دموكراسي تأمل كنيم اين چند خط را از مقاله آلن باديو با عنوان موشكا?ى نظرى در م?هوم دموكراسى. چند پرسش ازدموكراسى و ترجمه صالح نج?ى .
هر كسى كه دست بر قضا يك بار دموكراسى توده اى را _ در هر قالبى از رخدادهاى تاريخى نظير تظاهرات همگانى، اجتماعات ميليونى، شورش هاى دسته جمعى و غيره _ تجربه كرده باشد، يقيناً متوجه اين واقعيت شده كه چگونه دموكراسى توده اى بى ?اصله به حالت ديكتاتورى توده اى برمى گردد. دموكراسى توده اى به طرز اجتناب ناپذيرى قلب ماهيت مى دهد و به صورت نوعى حاكميت توده اى درمى آيد و اين حاكميت توده اى هم به نوبه خود بدل به نوعى حاكميت حالت بى واسطگى (immediacy) يعنى حاكميت ن?س گرد هم آمدن (assembling) مى گردد. حاكميت «گردهم آمدن» به تشكيل نوعى جمعيت وحشت (terror) و ارعاب ميدان مى دهد _ الگوسازى هايى كه سارتر از آنها به «آميزش گروهى» تعبير مى كند. پديدارشناسى سارترى بى گمان هنوز هم به كار مى آيد و مصداق دارد. بين رويه دموكراسى توده اى به مثابه اصل درونى «آميزش گروهى» و مرحله تبديل پذيرى آن به عنصر ديكتاتورى يا سلطه جويى بى واسطه كه در تشكيل جمعيت وحشت و ارعاب جريان دارد، رابطه اى اندام وار (ارگانيك) هست. وقتى خود دموكراسى توده اى را در نظر مى گيريد، يادتان باشد كه نمى توان اصل درونى آن را تحت عنوان دموكراسى تنها مشروعيت بخشيد، زيرا دموكراسى رمانتيك بلا?اصله نه ?قط در عمل كه در مقام نظر نيز در خود امكان تبديل به ديكتاتورى را مى پرورد.
وقتي من در انتخابات انجمن راي نيارم ميخوايد تو رياست جمهوري كسي بهتر از احمدي نژاد رأي بياره؟ تازهشم هاشمي و معين هم رأي نياوردند!!!
ظاهراً اصلاً شرايط ما خوب نيست. ما كه نبايد كاسه داغ تر از آش باشيم. روح ملت دچار بلاهت شده است و قصد دارد خودش را بدبخت كند به من چه؟ من ساز خودم را ميزنم، كتاب خودم را مينويسم و با دوستان خودم ميگردم. ?ضاي سربازخانهاي براي من آشناست و بدان عادت دارم.ميخواهم زندگي كنم و اين كار را خواهم كرد.
ايمان ابتلاست.حيرت است. آدمي است كه در پارادوكس هست و نيست گير كرده است. ايمان اميد و انتظار است. مومن همواره ميگويد اميدوارم.ايمان اعتماد است. ايمان ابتلاي اميد است. ايمان با اميد به دنيا آمدن است و در سراسر عمر با اين اميد سركردن تا ناممكن و ناديدني و ناشدني را در لحظه وجود در آغوش بكشي. ايمان يعني اميد به لط? محال. زيرا ديربازي است كه محاسبات انساني به تعليق در آمده اند.
در پي اعلام حمايت بابام از هاشمي كلي حال كردم و قرار شده كه آراي هاشمي چند برابر شده است!!
اين هم شاهكار ابراهيم نبوي!
بيانيه اعلام حمايت بابام از هاشمي! بابام.
يا چادر يا توسري، قا?يه هم مهم نيست!ابراهيم نبوي.
اول قدم تنبيه متقلبان اتنتخابات.مصاحبه با سروش.
شهرداري كه انتقاد دوست ندارد. مطلبي جالب راجع به نقد پذيري كوتولهي اعظم!!
روز گذشته عده اى به علت حمايت آيت الله جوادى آملى از هاشمى ر?سنجانى به او تعرض كردند.بنابر گزارش رسيده، بعد از نماز جماعت آيت الله جوادى آملى، گروهى شروع كردند به شعار دادن عليه ايشان و چند ن?ر هم قصد حمله كردند و ?ضا بسيار متشنج شد، محا?ظين ايشان و ?رزندشان همراه عده اى كنترل جلسه را بعد از مدتى به دست گر?تند. آقاى جوادى كه به شدت نگران شده بود، بالاى منبر مى رود و خطاب به آنها مى گويد: «حدود ه?ت سال پيش دو ن?ر براى رياست جمهورى نامزد شدند، بنده از ?ردى با اسم حمايت كردم، اما ?رد مورد حمايت من حدود 7 ميليون راى آورد و طر? ديگر بيش از بيست و چند ميليون راى آورد و رئيس جمهور شد، در طول اين سال ها حتى يك ن?ر از آن بيست و چند ميليون ن?ر نه تنها تعرضى به بنده نداشتند و هرگز توهين نكردند، بلكه بارها با محبت با هم صحبت داشتيم، اما امروز اعضاى شما كه عددى و تعداد بسيار اندكى هستيد، اين گونه ر?تار مى كنيد، شماها چندين ن?ر بيشتر نيستيد و خيال و وهم داريد كه زياديد. دور خودتان مى نشينيد و گمان مى كنيد همه حقيقت را داريد و بى شماريد... و همه اسلام را داريد، برويد توبه كنيد. اين كارهاى شما نه اسلامى است نه دينى و نه اخلاقى... وى از امام ياد كردند و در حالى كه به شدت نگران و ناراحت بودند از منبرپائين آمدند.
خشايار ديهيمي
نتيجه انتخابات ۲۷ خرداد عده اى را حيرت زده كرد و بار ديگر نوميد و سرخورده، و مرا اما حيرت و نوميدى و سرخوردگى اين عده حيرت زده كرد. در سياست، وقتى مى گوييم محكوم به اميد هستيم و سياست چيزى نيست جز اميد و تلاش، بايد جداً اين را باور كرده باشيم وگرنه اگر اين حر? ها را صر?اً براى تلقين به خود و به اصطلاح «دوپينگ روحى» خودمان بگوييم، عين نااميدى است و به محض پيش آمدن يك واقعيت حتى اندكى نامطلوب باز به گوشه اى مى خزيم و اشك مى ريزيم.
از ابراهيم نبوي
امروز دیگر تحریم کنندگان نمی توانند با تحریم اثبات کنند که حکومت مشروعیت ندارد، اگر قرار بود با عدم مشارکت مردم در انتخابات نامشروع بودن حکومت اثبات شود، تحریم کنندگان در مرحله اول تلاش کردند و این تلاش نامو?ق ماند و مردم اعلام کردند که برای تحریم کنندگان هیچ اهمیتی قائل نیستند.
چهار روز قبل نوشتم« تحریم انتخابات، تحکیم نظامیان» است. یکی از نویسندگان اینترنتی به اعتراض نوشت که ما را از نظامیان نترسانید. حالا نظامیان نه در چند قدمی قدرت که کنار صندوق نشسته اند. دیروز تحریم کنندگان می توانستند به معین رای بدهند، به هر دلیل این کار را نکردند. امروز دیگر امکان انتخاب میان بد و بدترنیست، انتخاب میان بد و وحشتناک است. تا چند روز دیگر ما باید انتخاب کنیم: احمدی نژاد یا هاشمی ر?سنجانی؟
جمع نقيضين
روزگاري معاون ح?اظت اطلاعات يكي از پايگاههاي بسيج بودم. در اولين همايش مسئولين ح?اظت اطلاعات بسيج ناحيه شمال كه قبل از انتخابات دوره دوم شوراها يكي از سخنرانان دبير جامعه اسلامي مهندسين، محمود احمدينژاد بود.
هاج و واج به حر?هايش گوش دادم كه چطور در دل بسيجيان رخنه كرده بود. در همان جلسه ات?اقاتي ا?تاد كه باعث بريدن من از بسيج و نزديك شدن هر روزهام به جامعه روشن?كري شد. آن روز احمدي نژاد با بغضي كه در گلو داشت و اشكي كه در چشمانش حلقه زده بود ميگ?ت: "به اين مشاركتيها رأي ندهيد! اينها 700.000.000 تومان بودجه شهرداري را صر? ساختن ?رهنگسرا ميكنند و در اين ?رهنگسراها به ?رزندان ما موسيقي ياد ميدهند!!"
د?اع حامي احمدي نژاد از سياست هاي بسته ?رهنگي
سياست جدا?سازي خانم?ها و آقايان براي صيانت و ح?اظت از آنان است
?رهنگسراها نبايد به مراكز تبليغ ضدارزشي- انقلابي تبديل شوند
اشكالي ندارد آسانسورهاي آقايان و خانم ها را از هم جدا كنيم
در ژاپن هم زن و مرد را از هم جداسازي كردند
چگونه نگذاريم احمدينژاد رأي بياورد و چگونه نظام را با بحران مواجه كنيم! اين كروبي هم بدجوري قات زده. نميدانم كروبي ?كر ميكند براي مردم عزيزتر از منتظري و طاهري اص?هاني است كه از او حمايت كنند يا براي حاكميت عزيزتر از سعيد امامي است كه اينچنين رم كرده و علا رغم تهديدات كاملاً جدي رهبر به بحران سازي! مشغول است.
من با تو كاري ندارم تنها تو بايد با من رو راست باشي و هرچه ميگويم انجام دهي. من به آزادي تو احترام ميگذارم ولي تو خودت نبايد بي اجازه من كاري كني! اين منم: خدا- احمدي نژادي ديگر!

هوشنگ امير احمدي استاد دانشگاه راتجرز در آمريكا گ?ته است:" اينکه از سه ن?ری که بيشترين رأی را آورده اند دو ن?ر آنها روحانی اند نشان می دهد که مردم هنوز از روحانيت نبريده اند.
امروز همي گويم با محنت بسيار دردا و دريغا وطن? من، وطن? من، وطن? من
هاشمي و احمدي نژاد به دور دوم راه يا?تند.هاشمياش قابل پيش بيني بود و احمدي نژادش نه!
يكي از بستگان ميگ?ت: خيط شدي! ديدي معين رأي نياورد و هاشمي اول شد! با خودم گ?تم چرا خيط بشوم؟ دموكراسي يعني همين! يعني اينكه هر كس ?كرش را بگويد برنامه اش را اعلام كند و مردم هم از اين ميان آن چه را ميخواهند انتخاب كنند. يك ن?ر به 50 هزار تومان رأي ميدهد، يكن?ر به چشم آبي و ديگري هم به موجود ژوليده اي مثل احمدي نژاد.
بايد قبول كنيم كه تا زماني كه سطح ?كر مردم ما آنقدر پايين است كه دل به وعده 50 هزار توماني ببندند نميتوان سخن از دموكراسي و حقوق بشر گ?ت. هنوز بايد در محا?ل خصوصيمان ?كر كنيم اميدي به اصلاح هست.در جلسات خودماني سخن از معا و مبناي حقوق بشر بگوييم و دل خوش كنيم روزي روزگاري آزادي را در آغوش ميكشيم.
ايرادي ندارد كه ما همه شكست خورده باشيم. ما ?كر مي كرديم ميتوانيم و مردم هم ميخواهند. ولي مردم نخواستند و ما هنوز ?كر ميكنيم ميتوانيم.
ديروز سر امتحان تحقيق در عمليات مثل آهو در عسل مانده بودم كه بيخيال امتحان شدم و يك مثنوي معنوي به خاطر احسانعلي مجتهدي سرودم. چون شعر را روي برگه امتحان نوشته بودم امروز مجبور شدم مجدداً چيزهاي بسرايم كه ذيلاً ميآيد:
الا اي شهربند شهر اميد
بگو كه رأي هايت را كه دزديد
اين مطلب را اوايل شهردار شدن احمدي نژاد ديده بودم بي مناسبت نديدم اينجا بگذارمش
شهردار آمد دليل شهردار مولانا
در راستاي اينكه اخيراً آقاي احمدي نژاد از برادران حزب الله كه قبلاً در حين خدمت به اقدامات تروريستي نيز مي پرداخته است، قرار است شهرداري را به شدت متحول كند، آينده شهر تهران به شرح زير پيش بيني مي شود:
از منظر قدرت چند نوع ميتوان حكومت كرد:
1) حكومت مردم بر مردم كه دو نوع خوب و بد دارد: ال?) دموكراسي و ب) ديكتاتوري اكثريت
2) حكومت بخشي از مردم بر سايرين كه دو نوع خوب و بد دارد:ال?) ثروت سالاري اشرا? و ب) حكومت نخبگان
3) و سر انجام نوع آخر كه حكومت يك ن?ر است بر سايرين كه خود دو قسم است: ال?) حاكم دانا و خيرخواه-?يلسو?شاه ا?لاطوني- و ب) حاكم مستبد.
براي سمينار ه?ته آينده ام با عنوان مدرنيت و مديريت متن زير را آماده كردم كه آن را اينجا ميگذارم.منبع اصلي اين بخش نوشته سخنراني دكتر وارث در دانشگاه امام صادق با عنوان "مباني ?لس?ي تئوريهاي مديريت" و كتاب مدرنيته، جهاني شدن و ايران? دكتر عطا هودشتيان است.
اومبرتو ا?كو
مترجم: محمد حسين واق?
تمامی جنگ های مذهبی که در طی قرون گذشته باعث خونريزی شده اند از به آسانی در مکان قضاوت قرار گر?تن و قضاوت احساساتی بر خاسته است.ما خوبيم و ديگران بد! ما س?يديم و ديگران سياه ! اگر کشور های غربی امروز ثروتمند به نظر می رسند به دليل آنست که حتی در دوران قبل از روشنگری نيز به دنبال از بين بردن ساده سازی مضر از طريق تحقيق و ذهن انتقادی بودند.البته هميشه اينگونه نبوده است.هيتلر کتاب ها را می سوزاند و هنر رو به انحطاط را محکوم میکرد و متعلقين به نژاد های پست را ميکشت.يا ?اشيسم، که به من در مدرسه آموخته شد تا ازبر بخوانم:«خدا انگليس را لعنت کند» زيرا «آنان مردمانی هستند که 5 بار در روز غذا می خورند.» پس آنان حريص هستند و در برابر? ايتاليايی های مقتصد، پست هستند.اينها نيز بخشهايي از تمدن غرب بوده اند.
علي (احسان، مجتبي و ...)مجتهدي در وبلاگش نوشته است:
قانون اخلاق مدون است که توسط جمعی به رسمیت شناخته شده.البته ممکن است که حکم صادره مدتی بعد نقض شود چرا چون قوه دراکه چیزهای بیشتری می ?همد.
امروز كه مشغول جستجو در اينترنت بودم مقاله اي از آدام مورتون ديدم كه به موضوع بحث ما بيارتباط نبود و به موضع من هم بسيار نزديك بود.بد نديدم قسمت هايي از مقاله را كه به بحث ما مربوط بود نقل كنم.
دكتر محمد رضا نيك?ر در "طرح يك نظريهي بومي براي سكولاريزاسيون" گ?ته اند:
علي كلايي عزيز در جواب مطلب زيرين گ?ته اند:
سوالی دارم ؟ چرا پیروی از قانون «قطعا» نتواند ارزش باشد ؟ اگر قانون با تعري? پايانی تو ملاک شود ? چرا نتوان از يک قطعيت در اين عرصه سخن گ?ت ؟ در ضمن به هر حال جای عنصر اخلاق اين وسط کجاست ؟ آيا قانون برای محترم بودن نبايد اخلاقی باشد ؟
حسين مهدوي پس از مطالعه مطلب زيري برايم نوشته است:
"من قضیه را طور دیگری می بینم ، قانون برای من بیشتر به شکل اخلاق مدون نمود دارد، یعنی آن دسته از اصول اخلاقی که مجموعه انسان ها(من علاقه مندم که از واژه نخبگان است?اده نکنم چرا که در هر صورت گروه قانونگذار نماینده مردم جامعه اند ، مستقیم یا غیر مستقیم) بر درستی آنها به توا?ق رسیده اند .
دوست عزيزم حسين مهدوي وقتي به چراغ قرمز عابر پياده برخورد از خيابان عبور كرد.وقتي به وسط خيابان رسيد گ?ت:" شايد عملي غير اخلاقي انجام داده باشم".آنگاه دوباره راه آمده را برگشت و دچار بحران اخلاقي شد و اين پرسش برايش شكل گر?ت كه" رابطه اخلاق و قانون چيست ؟"و" آيا اگر عملي خلا? قانون انجام داديم به صورت غير اخلاقي عمل كردهايم؟"پرسشاش را به صورت پيغام كوتاه(SMS) برايم ?رستاد و اين هم پاسخاش.آ?رين بر وجدانش.
هنگامه پرستش ?را مي رسد و انساني نه الهي تر كه انساني تر به ظهور در مي آيد.كه پرستش و عبوديت نه الهي كه امري بشري است. پشري سراپا خطا!آيا بايد پرستيد؟آيا بايد خدا را بكشيم؟يا شايد بايد او را ?راموش كنيم تا همانطور كه وعده داده است ما را از ياد خودمان ببرد.(نَسوا الله ?انساهم ان??سَهم)
ولي آيا بي خويشي بد است؟آيا اينكه آدم خود و خدا را ?راموش كند بد است؟اينكه آدم غرق زمان و مكان بشود، و از لحظه حال كه دائم و قائم و سرمدي است لذت ببرد بد است؟نه!
ولي اگر اينكار را بكنيم با حقيقتي كه ديگر وجود نخواهد داشت چه كنيم و وجودي را كه از دستش داده ايم چگونه نوحه گري كنيم.چگونه از غم ?راق شاهد حق و حقيقت ناله سر ندهيم!و چگونه خود را شيئي موهوم در هستي ظالمانه بي دليل نيابيم.چگونه از همه كس و هيچ كس وحشت نكنيم كي بي وجود آنچه رخ مي دهد انساني نيست.آن وقت به جاي يك خدا همه خدايي خواهند كرد و از آنجا كه اگرخدايان ?زوني بگيرند هر يك ظالمانه تر با انسان ها ر?تار خواهد كرد.كا?ي است به ابرقدرتها (بخوانيد خدايان جديد) نگاه كنيم.از ويتنام تا عراق و از گوانتانامو تا ابوغريب.
آيا كشتن خدا جز به نيست انگاري منجر شد كه نيچه حكيم دوست داشتني? من بسيار قبل تر به آن پي برده بود و مگر مي توان خدايي را كشت بي آنكه خونريزانش خود به خداياني تبديل شوند كه خونريزيشان را نشان داده اند .حتي اگر از ديدگاه پراگماتيستي به قضيه نگاه كنيم كه من پراگماتيسم را به هيچ صورتي ن تاب مي آورم و نه مي پسندم .بيخدايي نه تنها بهتر از چند خدايي نيست بلكه همان چند خدايي است.بهتر آنست كه يك خدا را بپرستيم.
عدالت اجتماعي از م?اهيمي است كه در سطوح مختل? جامعه ما مقبوليت عام يا?ته است و در بيشتر مباحث اجتماعي و اقتصادي به عنوان يك هد? مطلوب، دستيا?تني و حتي اخلاقاً ضروري مطرح ميشود. منظور از عدالت اجتماعي چيست؟
ايرانيان از حدود 150 سال پيش در ارتباط مستمر با غرب قرار گر?تند.در طي اين ارتباطات مت?كران غربي تاثيري شگر? بر ذهن مت?كران ايراني نهادند كه اين تاثيرات در حوزه ادب هم قابل پيگيري است.?لس?ه وجودي يا اگزيستانسياليسم از جمله مهمترين مكاتبي است كه در شكل گيري ت?كر دوران جديد ايران تاثير گذار بوده است.
1.وقتي ماركس ماني?ست كمونيسم را مي نوشت آن را با اين جمله پايان داد:"كارگران تمام جهان متحد شويد!".اما جنبش دانشجويي 1968 با جمله نانوشته "دانشجويان تمام جهان متحد شويد" آغاز شد .جنبش 1968 در اعتراض به نظام آموزشي متصلب اروپا و آمريكا شكل گر?ت.قيامي عليه مدرنيسم نخبه گرا،عقلانيت ا?راطي حاكم بر جامعه پس از جنگ جهاني.در برابر ماهيت سركوبگرانه تمدن مدرن م?هوم خيال(fantasy) تعين يا?ت.
مرگ نه پایان که آغاز تمام چیز هاست. آنگاه که مرگ در می رسد هر یک به سویی می ر?تند یکباره در میابند که به منزلگاه واحدی رسیده اند.آنان دیگر عضو هیچ طبقه نیستند. آنان گروه مردگان را می سازند.همه در گودال های یک اندازه به یک شکل دراز می کشند.وسنگ قبری بر گودال که گران یا ارزان بودنش ?رقی برای مرده نمی کند.مرگ? سر رسیده بی هیچ تبعیضی همگان را در کنار هم قرار می دهد تا در آغوش سکون به انتظار لحظه روییدن دوباره بنشینند.
برخاستن اینبار در سرزمین عدل خواهد بود .در سرزمینی که همگان در پیشگاه عدل مطلق حضور دارند.تا آنانکه عادلانه و بر اساس اخلاق به وظی?ه خویش عمل کرده اند پاداش یابند و دیگران نیز به جزای خویش رسند.
آنانکه سید محمد تقی امامی را می شناختند می دانند که از چه جنسی بود.از تبار وجدان و از پشت وظی?ه. هر گاه که کمکی می خواستی حاضر بود. و اینک دامن از خاک بر چیده. رخت به آسمان کشید تا دمی از شر و شور این دنیا بیاساید.خدایش رحمت کناد.
جامی است که عقل ، آ?رین می زندش صد بوسه ی مهر بر جبین می زندش
این کوزه گر دهر چنین جام لطی? می سازد و باز بر زمین می زندش
زندگی صحنه ی یکتای هنر مندی ماست ،
هرکسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود،
صحنه پیوسته به جاست،
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد.
نقدي در روشن?كري عر?ی ايراني
متن زير نا-جوابيه ايست بر مقاله" روشن?کري ديني نقطه سر خط" که به قلم امير هوشنگ ا?تخاري راد در روزنامه شرق به چاپ رسيد.
1.جدال ?لس?ي گ?تگويي مهرآميز ومهرانگيز در بين ?لاس?ه است كه رو به سوي دريا?ت كامل تري از حقيقت دارد.حقيقتی كه در عرصه گ?تماني در دسترس تر است. هيچ دو انسان اهل ?كري يا?ت نمي شوند كه نظراتشان با هم يكي باشد و اين ناشي از ماهيت ت?كر است كه انسان های مختل? از داده هاي مختل? بهره مي گيرند و با است?اده از روش هاي گوناگون، انسان هارا به نتايج مت?اوت،مختل? و حتي متعارض مي رساند.و اگر دو انسان يا?ت شوند كه به هيچ وجه با هم ت?اوت نداشته باشند حتما يكي از آنها زيادي است. كا?ي است تصور كنيم كه چه قدر گ?تگوي آن دو كسالت بار است. و مباحثات ملال آور ?لس?ي سيماي جمهوري اسلامي را به خاطر بياوريم كه عده اي آدم بدون هيچ اختلا?ي تنها به تاييد ?رمايشات يكديگر مي پردازند و در راستاي ?رمايشات يكديگر سخنان تاييد آميز مي گويند.(بهترين نمونه ي اين مباحثات جلسات معر?ت شناسي است كه يكشنبه ها ساعت 6 از شبكه ي 4 پخش مي شود)
سیاست میتواند دو گونه باشد:1- کنشی 2- واکنشی. سیاست واکنشی تنها به تخریب طی? مقابل می پردازد. کاری که 27 سال است در ج.ا.ا توسط محا?ظه کاران از راست سنتی تا راست رادیکال صورت می گیرد. اکنون هم محا?ظه کاران در تیپهای مت?اوت به میدان آمده اند: قالیبا? با ظاهر آراسته و شیک و چشمان آبی اش به ?کر اغوای دخترکان جوان برای کسب رأی ا?تاده است و دولت های پیشین را تخریب می کند.
اين آقاي قالي با? زده تو كار ملكي اير لاين!
لاريجاني هم كه با اين هواي تازه شده عينهو موتور انژكتور!
?قط پدر خوانده!همه با هم كار براي سربلندي ايران!!!
آي! يكن?ر برخيزد و ساز كوك كند.من تنها ترين تنهايان رقصي چنين ميانهي ميدانم آرزو است!!
شمشيرها رابشكنيد،تيرها بسوزانيد،خود و سپر به پتك بكوبيد كه اكنون نه هنگامه صلح كه وقت تدارك شيميايي است!!
در آن روز سخت(منظور قيامت است) جهنميان عريان ?رياد برخواهند آورد:
تو را قسم ميدهم به زيبايي صورتم كه مرا گاز نگيري!
تو را قسم ميدهم به اخلاق گندم كه به من ?حش ناموسي ندهي!
تو را قسم ميدهم به جان عزيزم كه مرا مسئول عذاب گوگوش و جني?ر لوپز قرار دهي!
نه كه تو نيستي و دلم برايت تننگ شده باشد كه اگر هم بودي دل تنگت ميشدم.
تمام كوچه باغهاي خاطراتم را مرور ميكنم تا شايد تو را دوباره جايي در ناممكن بيابم.
تا با تو به سخن گ?تن بنشينم و بهار و قرارم را به پاي چشمان تو بدهم.
تصوير تو را با خود به جهان آورم و ?رياد بكشم كه:" اي بهاران آرزو! اينك اين منم، اژدهاي عصاي موسي!"
پيش خودمان بماند، اما همان يک طره گيسوی تو که يله رهايش می کنی، همه ی آيه های من را بر باد می دهد ...
تازگيها "بهشت خاکستری" مهاجرانی را خواندم.بهمن 82 اين كتاب را براي تقي امامي خريده بودم. ميدانم عمرش به خواندن كتاب ك?ا? نداد كه هر وقت از سرنوشت كتاب ميپرسيدم ميگ?ت: آنقدر خواندنيهاي مهمتر دارد كه ?رصت نميكند آن را بخواند. و من ميدانستم تقي نه مهمتر ها را ميخواند و نه كم اهميت تر ها را. كه اين اواخر اصلاً چيزي نميخواند و بيشتر ?كر ميكرد و درباره من هم ميگ?ت:" ايراد ?لاني اين است كه زياد ميخواند و كم ?كر ميكند"
تا به حال دقت نکرده بودم سر کلاس کامپيوتر هم ميشه وبلاگ نوشت و الّا بيشتر کلاس ميومدم!!! تحليل ماهيت هر نوع نظام حکومتي چنان که در علوم سياسي مرسوم است(يا بايد باشد چون هيچ اطلاعاتي نسبت به علوم سياسي ندارم!!)بايد با نحوه توزيع قدرت در ارتباط باشد(اصلا در علوم سياسي نباشد بنده در راستاي ?رمايشات رهبر توليد علم ميکنم اونم بومي!!!) يعني مدل نظام يا حکومت را با نحوه توزيع قدرت بسنجيم در کشور ما قدرت دست رهبر است تقريباً تمام حکومت را او منصوب مي کند رئيس جمهور هم او تن?يذ مي کند و اگر نخواهد نمي کند آن جاهايي که مي گويند رئيس جمهور انتخابي باشد رئيس جمهور بالا ترين مقام کشوري است ولي اينجا چه طور؟ رئيس جمهور هيچ کاره است ?وقش تدارکاتچي است ?علا همين!!! اين کامپيوتر دانشگاه نقطه نمي ذاره!!!
اول: عرض شود خدمت بيادبهايي كه از يادداشت به خاطر يك هيولا برداشت بد كرده بودند من شلوارم پاره شده بود شما رو نميدونم!!!
دوم: آقا ما ماجراي اين ميوه ها رو درك نكرديم كه چه ?ايده اي داره من آب هندونه رو ترجيح ميدم!
سوم: به خاطر اژدهاي سياه يا همان شهربند عزيز!!!!
نظام همچون جامعه كلي? اعتباري است نه كلي? حقيقي. ذات يا ماهيتي به نام ماهيت جامعه يا نظام در خارج محقق نشده
پيام يزدانجو مترجم جواني است.اگرچه بر خلا? ادعاي مراد ?رهادپور تازه كار نيست. كم ميشناسمش اگرچه مشتري هر روز و هروزه وبلاگش و كتابهايش هستم.
هم ترجمههايش و هم تألي?اتش مرا به خود جلب و جذب كرد. دو داستانش هم كارهاي دوستداشتني بودند. ?رانكولا و شب به خير يوحنا.
اصلاحطلبان و غير اصلاحطلبان كلي دعوا كردند كه اين نامه مقام عظماي ولايت!! حكم حكومتي است يا غير حكومتي!!امّا نكاتي هست كه بايد به آنها توجه كرد.
دكتر معين به عنوان كانديداي رياست جمهوري در ?رم ثبت نام اعلام داشته است كه اعتقاد به ولايت ?قيه دارد.بنابر اين در صورت عدم پذيرش حكم حكومتي غلط ميكند كانديداي رياست جمهوري اسلامي ايران شود.پذيرش اين مسئوليت يعني پذيرش قانون اساسي ?علي و نيز اصل ولايت ?قيه و نيز اگر هم به اين امر باور نداشته است آدم دروغگويي بوده كه برگه را امضا كرده است. كسي كه حكم حكومتي را قبول ندارد بايد دست از ?عاليت درون نظام بردارد.
?رضاً معين انتخاب شود:با حكم حكومتي.چه انتظاري ميتوان از او داشت.در دوران حكومتش.مجلسي با حكم حكومتي،دولتي با حكم حكومتي و شوراي نگهباني با حكم حكومتي.نبض حياتي جمهوري اسلامي اصل مترقي ولايت ?قيه!! است. كساني هم كه در اين نظام قصد ?عاليت دارند بايد حكم حكومتي را از جانشان عزيز تر بدانند كه پاسداشت اين احكام ح?ظ جانشان است و رونق ناموسشان!!!!
ن?سی که با نگاری گذرد به شادمانی
م?روش لذتش را به حيات جاودانی
...
غم نيستی و هستی نخورد کس که داند
که گذشت عمر و باقی نبود جهان ?انی
امير خسرو دهلوي
ابدي تر از اين زندگي، زندگي ديگري نيست.از اين جاودانيتر، ابديتر و حقيقيتر. بگذار تا "آنها" در سوداي جاودانگي باشند، بگذار چند ساعتي بيشتر خواب جاودانگي ببينند. قديس مانوئل.به روايت ميگل د? اونامونو.
من به خودم تسليت ميگم كه رأي نياوردم!!!خوب مگه اشكال داره؟اون د?عه حتي هاشمي ر?سنجاني واسه مجلس رأي نياورد.خوب د?عه بعد ميارم!!!
عرض شود خدمتتون امروز انتخابات انجمن اسلامي است و من هم ائتلا? دموكراسي نخواهان را تشكيل داده ام. البته اين ائتلا? 9 ن?ري هنوز 8 عضو كم دارد!! علتش هم اين است كه كسي را نيا?تم كه در سطحي باشد كه بتواند با من در يك ائتلا? حضور داشته باشد!!
آقاي معين هم كه مورد تجديد نظررهبري قرار گر?تند و بحمدالله حال علي آقاي ما خوب شد.البته من نمي دانم چرا رهبر نامه داد.اين آقاي معين كه رجل سياسي نيست 30ساله داره اون ور آب ترانه ميخونه يه كاره بلند شده اومده رئيس جمهور شه! خوب اگه اينو تأييد صلاحيت ميكنيد عرشيا رم تأييد كنيد ديگه! تازه ناصر حجازي هم هست كه قصد اصلاح در شعار هاي انقلاب رو داره و ميخواد جهت انقلاب را عوض كنه.شنيده ها حاكي از آن است كه وي قرار است شعار "استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي" را تيبديل به "استقلال سرور پرسپوليسه " كند.
?رشتهاي در هنگام تولد بر روي گاهوارهام خم شد و گ?ت:
"تو تنها از بخش بسيار كوچك اين زندگاني لذت ميبري امّا در مقابل تمام آن را خواهي ديد."(بوبن)
آدمي وقتي به دنيا ميآيد آمدنش و زنده بودنش لحظه لحظه به مرگ نزديك شدن است. هر ثانيهاي كه ميگذرد ما بيشتر ميميريم.اگر علي جان با منطق ?ازي(از منشئآت آيت الله آقا مجتبي شري?ي-جعله الله من الوبلاگيين-)آشنا باشد مي داند يك آدم 60 ساله مرده تر است از يك آدم 20 ساله و آدم 20 ساله مرده تر است از آدم 10 ساله الخ!! البته اين مردگي و زندگي سراسر ?يزيولوژيك است. نميدانم شايد تو بتواني اميد را زنده نگه داري(البته اين حر? من هيچ ربطي به انتخابات و از اين جور چيزا نداره.) ولي من چه؟ اميد به كه ؟براي چه ؟زيستني كه يكبار به عزيزي گ?تم "زندگي شوخي بي مزه ايست". كدام اميد.نا اميد نيستم اگرچه اميدي هم نميبينم و زيستنم را با قرار گر?تن در پارادوكسهايي چنين دوستداشتني كه باعث ميشوند لحظههايي هرچند كوتاه از خود بيرون بيايم معني ميكنم. شايد اين حر?ها از سر خامي جواني باشد ولي هرچه هست از سوز درون است و وظي?ه دوستان اين است كه اگر خطايي ديدند زنهارمان دهند
نوميدانه به نظر ميآيد كه بگوييم زندگي همين خوردن و خوابيدن است كه همه با آن مواجه اند. مخصوصاً براي ما كه خود را روشن?كر و عقل كل هم ميدانيم.ولي خوب، با اينكه دوست ندارم بايد بگويم هميني كه هست."اميد هست ولي نه براي ما" كه پس از تأملي هرچند گذرا درميابيم زندگي تنها به يكسو ميرود: مرگ!
زندگي يعني روزمرگي.يعني حيات برهنه آدمي كه ميخورد و ميخوابد و ... هيچ كمالي هم در پس آن نيست كه خود كمال است.
دكتر سروش ميگويد دو نوع اخلاق داريم:1- اخلاق خادم. 2- اخلاق مخدوم. من به اين حر? باور ندارم همهي اخلاقها خادمند.حتي آنهايي كه سروش به عنوان مخدوم نام ميبردشان براي راحت زيستناند.
واقعه مرگ تو تمام وجودم را درهم ريخت...
تمام وجودم جز قلبم را.
آن قلبي كه تو ساختي و هنوز ميسازي، قلبي كه تو، هنوز در نبودت هم با دستهاي گم شدهات، به آن شكل ميدهي و با صداي گمشدهات، به آن روشني ميبخشي.(بوبن)
زنده ايم و اين بديهي است وتنها بديهي نيز همين است. ما اينجا باهم زنده ايم.تأملم در باب زندگي ناشي از خستگيم است از روزمرّگي، از بيلط? زيستن، از ?رار از خويش و از حيات. زندگيهامان از زندگي در ?رارند و بايد به د?اع از زندگي برميخواستم تا در برابر زندگي از زندگيم خجل نباشم.
بر ميخيزم براي زندگيام و هرآنچه آن را تهديد كند به نابودي ميكشانم.
اين هم از تعري? زندگي اگزيستانسياليستي براي علي آقاي گل.پرسش از معناي زندگي نشان ميدهد يك جاي كار ميلنگد. يعني زندگي از روال خود خود خارج شده است و در عصر جديد اين پرسش بسيار به گوش ميرسد.
اين اشعار سهراب را از سرتاسر هشت كتاب يا?تم و بر هم وصله زدم تا همتش گشايش سؤالم باشد.
آنان كه نميانديشند، انديشمندان را بيوق?ه ميكشند.
نميتوانستند پاسخت گويند پس تو را كشتند.(كريستيان بوبن)
بايد قد علم كرد. ارزشهايي براي زندگي كردنند و امروزه سد راه زندگي شدهاند. امروزه تنها ارزشي كه براي آن بايد زندگي كرد و به خاطرش مرد اين است: زندگي.
آيا اگر مانع زندگي مان شدند نبايد برخيزيم؟
- ن?سم بالا نمياد.
- چرا؟
- دوست نداره!
- غم داري؟
-
" آموختن زندگي" به م?هوم رسيده و پخته شدن وهمچنين تربيت کردن است. به عبارت ديگر ، مورد خطاب قرار دادن ? ديگري است تا به او بگوييم: " زيستن را به تو خواهم آموخت" و اين جمله گاه داراي لحني تهديد آميز است، يعني " ترا تربيت مي کنم، ترا مي سازم". سپس،ابهام اين جمله برايم اهميت بيشتري پيدا مي کند و اين حالت ?" آه کشيدن"، مبدل به پرسشي دشوار مي شود: زيستن، آيا قابل آموزش است؟ آيا مي توان آن را تدريس کرد؟ آن را مي توان به واسطه ي اصول اخلاقي آموخت يا آن که ياد گيري ? نحوه ي بهينه ي پذيرش زندگي و تاييد آن، به واسطه ي تجربه يا آزمايش به دست مي آيد؟ در تمامي کتاب سايه ي اين نگراني از ميراث و مرگ به چشم مي خورد. امري که والدين و ?رزندان را نيز به شدت بر مي انگيزاند: تو، سرانجام در چه زماني احساس مسئوليت خواهي کرد؟ چگونه پاسخگوي زندگي و نام خود خواهي شد؟
و اما من! روراست بايد بگويم که نه! هرگز زيستن را نياموخته ام! يعني، اصلاً! يادگيري زندگي به م?هوم ياد گر?تن مرگ است. اين که مرگ مطلق را پذيرا شويم ( بي رستگاري، رهايي و رستاخيز)، چه براي خودمان چه در مورد ديگران. از زمان ا?لاطون تا به امروز حکم ?لس?ه چيزي جز اين نيست: ?لس?ه با?تن و بدان پرداختن يعني آموختن مرگ.(دريدا)
بالاخره يكي از ما بايد قدم جلو بگذارد تا در برابر همه ارزش ها، عر?ها و باورهاي پوچ و توخالي بايستد.
بايد براي زندگي زندگي كردو به خاطرش مرد.
اين تنها راه ?رار از سلطه است. بايد صرا?ت طبع داشت. بايد عرضه داشت و زير همه چيز زد. يكبار بايد همه چيزمان را واسازي كنيم. اين سازه اي كه عظمتش ديد ما را گر?ته ?روريختني است. نه تنها پيچهايش را شل بستهاند بلكه قطعاتش هم جابجاست.
اينطور نيست؟
در سخنراني خود از "سياست رويا" صحبت نموديد. اين سياست از چه چيزي تشكيل شده است؟ آيا تمامي جهان غرب در حال حاضر تنها رويايش امنيت نيست؟
ـ توجه داشته باشيم كه "سياست رويا" سياستي براي رويا و يا روياپردازان نيست. رويايي را كه من از آن صحبت ميكنم روياي ?كر كردن است و نه روياي عمومي كنوني از امنيت، ميهن پرستي و يا انتقام . از اين كابوس بايستي كه گسست و سياست بيدارگري را جانشين آن نمود. از اينرو بايستي كه بيدار گرديم .
شما در تازه ترين كتاب هايتان راجع به "سياست دوستي" نوشته ايد. چنين چيزي امروزه چگونه ممكن است؟
ـ دوستي موردنظر من همانند رويايي كه به آن در سخنراني اشاره كرده ام، غيرممكن است. غيرممكني كه مخال? و نا?ي ممكن نيست. ميبايستي كه اين غيرممكن را انجام داد و ميبايستي كه پيرامون غيرممكن ?كر كرد و آن را انجام داد. اگر تنها آن كار صورت پذيرد كه ممكن است، در واقع هيچ ات?اقي نيا?تاده است. اگر من آن كاري را انجام دهم كه ميتوانم، در واقع كاري نكرده ام.( بخشي از مصاحبه با ژاك دريدا)
كتاب بخشايش و جهانوطني دومين كتابي است كه از دريدا به ?ارسي ترجمه ميشود. زحمت اين كار را دوست خوبم امير هوشنگ ا?تخاري راد كشيده است.و انتشارات گام نو آن را منتشر كرده است. از نمايشگاه آن را بخريد كه خواندني است.
از این کتابخانه ای که می بینید او تنها دو سه کتاب را کامل خوانده است.
ما گاهاً ميميريم بي آنكه خود بخواهيم و حتي بي آنكه خود بدانيم. وقتي مرگ ميآيد جهاني خسته از انتظار به لحظه ديدار مي رسد تا ممكن با گذر از نيستي به هستي ناب دست يازد.
سر شوق كه آمدي از نغمه سكوت مرگ ميآيد.
دستم به كندي چيزي را روي آب ميگيرد
تو كهاي و چهاي و چه كردهاي؟
مي گويد: لحظهاي آرام گير بالا بيا و ن?س تازه كن، آنگاه اگر خوب بنگري مرا خواهي شناخت! اينجا جائيست كه هر ميهماني را مينوازند، خود را اينجا تازه كن.گو چه خوش داري تا تو را تازه كند؟ هرچه مرا باشد پيشكشت خواهم كرد.
چشمانم مرا رسوا ميكنند: شادي! آزادي!چه ال?اظ غريبي! كي و كجا اينقدر شاد و آزاد بوده اي؟
وقتي كه دلم ميگيرد و تو نيستي كه زنگ بزنم خانه تان و برادرت گوشي را بردارد و بگويد: گوشي و تو بعد از 5 دقيقه گوشي را برداري و سلام و عليكي و خبري از بچه ها و از درس من بگيري كه كدام كلاس ها را ر?ته ام و كدام ها را نه؟ و بگويي ?لان مقاله در ?لان مجله را برايت كپي كردم و بگويي با وارث قرار بگذار تا طرح تاسيسيت را در موديريت مطالعه كند و به استعداد و پشت كارت آ?رين بگوبد و آنگاه از مطالعاتم بپرسي و راهنماييام كني و به درد دلهايم گوش كني و مانند برادر بزرگتر در كنارم باشي وياري ام دهي نميدانم چه كنم.اگر چه وقتي بودي هم من به حر?ت گوش نميكردم.ولي حر? زدن با تو مرا آرام ميكرد و البته مادرم را شاكي كه تو ه?تهاي 5 ساعت با تقي حر? ميزني!
سيد جان اگر ميدانستم به اين زودي ميروي هر روز و هر ساعت با تو سخن ميگ?تم.خدا شاهد است كه روزي نيست كه به يادت نباشم و نميداني چقدر دلتنگ تو ام.
اين شعر سعدي زبان حال من است كه:
جزاي آنكه نگ?تي شكر روز وصال شب ?راق نخ?تي لاجرم زخيال
تو در كنار ?راتي نداني اين معني به راه باديه دانند قدر آب زلال
وقتي نيستي مينشينم گوشه اي كه كسي مرا نبيند آنگاه چشمانم بهاري ميشود و تو را ميبينم كه به من ميخندي...
"اگر مي توانستم هويت خود را دريابم، ديگر جايي براي نوشتن و زندگي کردن نبود"(دريدا)
زندگي يعني جستن، يا?تن و آنگاه، بارويي از خويشتن? خويش پيا?كندن.(شاملو، احتمالاً بسيار توسط من تحري? شده است).
براي من هنوز باور مرگ تقي با آنكه شش ماهي از مرگش ميگذرد سخت است. او بارويي از خويشتن خويش پي ا?كند و ما را بيرون آن گذاشت.بگذريم كه ابر چشمم ژاله بار است...
"اگر مي توانستم هويت خود را دريابم، ديگر جايي براي نوشتن و زندگي کردن نبود"(دريدا)
زندگي يعني جستن، يا?تن و آنگاه، بارويي از خويشتن? خويش پيا?كندن.(شاملو، احتمالاً بسيار توسط من تحري? شده است).
براي من هنوز باور مرگ تقي با آنكه شش ماهي از مرگش ميگذرد سخت است. او بارويي از خويشتن خويش پي ا?كند و ما را بيرون آن گذاشت.بگذريم كه ابر چشمم ژاله بار است...
متن زير نامه اي بود كه مدتي پيش به دوستي نوشتم. آن شب سه ن?ر ما نامه نوشتيم و هر سه ما مضامين يكساني داشتيم و انگار همه ما به اين جشن خوانده شده باشين از دعوت به بزم هستي سخن گ?تيم بيآنكه بدانيم ديگري چه مينويسد.
نمي دانم آيا قرار دادن اين متن در اينجا كار درستي است يا نه ولي اينكار را مي كنم.
"صدايي نالنده در برهوت(1)" مرا ميخواند كه:" برخيز. برخيز و پيش آي ، درين بزم با ما به پايكوبي پرداز، بزم هستي" و من حيران گوشهاي نشسته بي آنكه بدانم صدا از كدامين سو ميآيد برميخيزم. آتش بيابان را ?را گر?ته است، چه نور زيبايي. آوا هر لحظه مرا به خود ميخواند. بر ميخيزم و بيانكه بدانم بدنبال صدا روانه ميشوم.آيا صدا، صداي حقيقت است؟ آيا درست ميروم؟ آيا صدا از همين سمت است؟ و ميشنوم:" از هر طر? كه روي اگر روي راه بري"(2)
- دلم يه وقتايي ميگيره ولي گريه نمي كنم.
- چرا؟
- گريه نميكنم كه نخندن به گريه هام.
- كيا؟
- همونايي كه منتظرن من گريه كنم تا بهم بخندن.
- چرا ميخوان بخندن به گريه هات؟
- به هيچ دليل.
- من گاهي گريه ميكنم، ولي جايي كه كسي نبيند.
- دلم ميخواد بميرم.بميرم و تنها باشم اون ور مردن و كسي نباشه به گريه هام بخنده و من اون موقع راحت گريه كنم.
-------------------------
گزیده گویه(گزین گویه) نوع خلاصه سخن گ?تن است و باعث آزادی خواننده می شود.هر وقت خواست کتاب گزیده گویه را بردارد هرجایش را خواست باز کند و بخواند بی{آنکه ارتباطی بین قبلی و بعدی بر قرار باشد.مثل دیوان حا?ظ!!!!که در برابر مثنوی علی القاعده گزین گویه است.
کتابهای ?ریدریش نیچه و گزین گویه هایش، سخن عاشق(رولان بارت با ترجمه پيام يزدانجو) و نيز خيابان يك طر?ه(والتر بنيامين) نمونه هاي عالي گزين گويه اند.
يک ن?ر، شما يا من، گامي به پيش مي گذارد و مي گويد: من بالاخره مي خواهم زندگي کردن را بياموزم.(دريدا)
اين گ?تگو بين من و خودم ات?اق ا?تاد:
- چگونه مي توان زندگي كرد؟
- با پذيرش مسئوليت آزادي .
- يعني چه؟
- يعني بداني آزادي و از آزاديت است?اده كني و پيامد هاي اعمالت را كه آنها را آزادانه انجام دادهاي بپذيري
زندگی تراژدی است. در تراژدی نه تنها پیروزی نیست بلکه امید به پیروزی هم از میان ر?ته است.(میگل د اونامونو)
با این سخن اونامونو نمی دانم موا?ق باشم یا مخال? ولی رگه های پررنگ حقیقت را در آن می بینم.
زندگي با ماجراهاي ?راوانش
ظاهري دارد به سان بيشهاي بغرنج و درهم با?
ماجراها گونهگون و رنگوارنگ است
چيست امّا ساده تر از اينكه در باطن
تار و پود هيچي و پوچي هماهنگ است؟(اخوان ثالث)
گاهی اوقات آدمها دلشان نمیگیرد.آنوقت نمینشینند روی نیمکت پارک.سیگاری از جیبشان در نمی آورند.آهی از ته دل(اونجا نه!) نمی کشند و سیگار را روشن نمیکنند و آن را نمی کشند وقتی هم سیگار تمام نشد آن را زیر پا له نمی کنند چون دلشان نگر?ته.
گاهی اوقات آدمها دلشان میگیرد.آنوقت مینشینند روی نیمکت پارک.سیگاری از جیبشان در می آورند.آهی از ته دل(اونجا نه!) می کشند و سیگار را روشن میکنند و آن را می کشند وقتی هم سیگار تمام شد آن را زیر پا له می کنند چون دلشان گر?ته.
توهم بر من چيره مي شود و ?كر مي كنم كسي مرا دوست دارد.بعد آنقدر خوش خوشانم ميشود كه نگو.بعد هم ميروم شعر بگويم .بعد هم آواز مي خوانم كه باعث مقداري ?حش خوردنم مي شود .بعد هم مي روم در موال و زار زار گريه كنم.
توهم بر من چيره نمي شود و ?كر نمي كنم كسي مرا دوست دارد.بعد آنقدر خوش خوشانم نميشود كه نگو.بعد هم نميروم شعر بگويم .بعد هم آواز نمي خوانم كه باعث مقداري ?حش خوردنم نمي شود .بعد هم نمي روم در موال زار زار گريه كنم.
سال به سال هيچي.سال به سال همه چي....اصلاً چي؟كي؟ك?ي؟كجا؟واسه چي؟چرا؟شايد!حتي!تا!ممكنه!
اونقده خ?ل بازي درآورديم كه اده بده دو!!!!
زنده باد واقعيت! زنده باد ابتذال! از ا?اضات حضرت ?رانكولا!!از منشئآت حضرت شيخ پيام يزدانجو كه در عرض كمتر از ۵ ساعت مطالعه ?رمودمش.رمان جالبي بود من از تمامش اين يك جمله را خيلي خوشمان آمد.اميدوارم در وبلاگ تصاوير ذهن چيزي در باره اين جمله ايشان بنويسم كه هم خودم خوشم بيايد هم ايشان.
سلام.آقا ?كر كنم يه دو ماهي طول بكشه ما از چم و خم اينجا سر در بياريم

