شام غريبان:

ز هر سوي مهپاره‌اي تابناك

به خون خفته چون ْفتابي به خاك

به هر گوشه شمعي بر افروخته

ز هر شعله پروانه‌اي سوخته

همه جرعه نوشان بزم الست

تهي كرده پيمانه افتاده مست

این نوشته در سوگ ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

3 پاسخ به شام غريبان:

  1. سر هرمس مارانا می‌گوید:

    از زئوس که پنهان نیست، از شما چه پنهان گاسِ ما مثل گازِ شما نیست که یکهو بی دلیل رو به نقصان برود که! لابد علتی و حکمتی داشته در خودش!

  2. مینا می‌گوید:

    “خيلی از افراد زنده اند ولی شهيد هستند”
    بد جور فکریم کرده…

  3. محسن می‌گوید:

    کیف ات کوک باداخوی که کیف مان را کوک کردی. دمت گرم با این شب نامه های محرمی ات…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *