من از آن نقطه‌ها می‌ترسم

میرکا شخوویاک

ترجمه‌ی محمدحسین واقف

امروز زودتر آمدم، بیا آنقدری که می‌توانیم با هم بگذارنیم، بیا از معاشرت هم لذت ببریم، بیا انبارش کنیم. طبق معمول، سوالات تکراری را نمی‌توانیم جواب دهیم، اما باز هم آن‌ها را از ما می‌پرسند.

زبشِک، چه کسی تو را از آن قطار کثیف هل داد؟ خرمن موهای بور خونینت روی خطوط آهن، هنوز رنج‌آور است. چه کسی این بلا را سر ما آورد؟ چطوری، باشا، بگو. چه خبر؟ تو سریع‌ترین ما بودی، سربلندمان کردی. کسی گفت سالم‌ترین‌ها به راحتی می‌میرند. تو نمی‌خواستی استثنا باشی، نه؟ سرعت مردنت از وقتی که رکورد صد متر را شکستی هم بیشتر بود. رِشو، آخرین نامه‌ات ما را عصبانی کرد. نوشتی، برای خودتان بهتر است که همه بیایید. زندگی‌ات با ما پر از خنده بود اما تنها بودی وقتی بابت دختری غریبه به خودت شلیک کردی. ما خشمگین بودیم، اما تقریباً همه‌مان آمدیم. تقریباً، چون آن وقت بولک، آنطور که عادتش بود، بی سر و صدا رفته بود. افتاده بود و خلاص. دو ساعت بعد از مرگش پدر شد. هر دو نابهنگام. جوانی به ما هیچ ضمانتی نمی‌داد، همه‌ی ما این را زود فهمیدیم و تنها آدام بود که به موقع نفهمید ـ جوانی بود که همچون گلوله‌ای قلبش را درید. چنان واقعی بود که او را از همه‌ی عواطف عریان کرد. از او بیرون ریخت، درونش را درید و خلاص. بعدتر بوژنکا و یانوش بودند. آن دو تا و مونو اکسید کربن اجاق. یک گلدان سرخس ـ هدیه‌ی روز نامگذاری ـ پلاسید و بعد کسی زنگ زد و باز گفت آن‌ها از ما کم شده‌اند.

عجیب کلاسی داشتیم، شلوغ‌ترین کلاس مدرسه. ده سال بعد در یک تجدید دیدار، خودمان را با دلواپسی شمردیم. معلم زبان لهستانی‌مان همچون مرغی ما را دور خود جمع کرد، شگفت‌زده از این که برای همه جا بود، بی‌مشکل؛ رنجور از اینکه خودش غایب نبود؛ پریشان.

در اتاق من نشسته‌ایم، هر کس در جای محبوب خودش. هیچ چیز تغییر نکرده است. باشا مثل همیشه اولین کسی است که شعرهایش را می‌خواند. فکری‌ام که آیا چیز جدیدی نوشته است. هجویاتت چطور است رِشو؟ اصلا از یانوش سوال نمی‌پرسم، رمان کاری جدی است. شاید برایمان خلاصه‌ای بخواند. و من، مثل همیشه، در آخر. اما این آخرش نیست. مدتی از نقطه‌های منفرد می‌ترسیدم، مرتب در یک خط، آن‌ها مانند صفحاتی از نمایشنامه‌ای هستند که نوشتنش را تمام نکردیم.

این نوشته در ترجمه‌ها, سوگ, قطعات ادبي ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *