بی‌زمانیِ دانکرک

بالاخره توانستم دانکرک را ببینم و آنقدر پیش از دیدنش این طرف و آن طرف خوانده بودم که فیلم خوبی نیست و و ظاهراً برخی هم گفته بودند عبث است، انتظار چندانی از آن نداشتم. انتظار داشتم یکی از آن «هیچِ بزرگ‌»های هالیوود باشد، پر از اکشن و تصاویر مبهوت کننده.

البته وقتی دیدمش نظرم کاملاً چیز دیگری شده بود. بی‌دقت که باشیم فیلم به جز خرج زیاد و تصاویر زیبا و موسیقی درخشان چیز خاصی ندارد. تقریباً هیچ «دیالوگ ماندگار»ی برای فیس‌بوک و توییتر و اینستاگرام از آن در نمی‌آید و هیچ تحلیل فلسفی‌ای هم نمی‌شود سوارش کرد (بخصوص از آن‌هایی که پر باشند از لکان و سوژه و ابژه و میان‌مایگی و امثالهم). اما خوب که دقت کنیم فیلم بسیار ورای این‌هاست.

نادر ابراهیمی جایی می‌گوید «در دقایقی از تاریخ، برای یک ملت، زندگی جنگ است و جنگ تمامی زندگی. در چنین دقایقی، ملت غذای جنگ می‌پزد، سرای جنگ می‌سازد، جامه‌ی جنگ می‌دوزد، خواب جنگ می‌بیند و صبورانه، ساحرانه و سنگی می جنگد و خوشا به حال ملتی که می‌داند برای چه باید جنگید و جان سپرد و جاودانه شد». دانکرک روایت یکی از این دقایق تاریخ است.

دانکرک روایت ساده‌ی تخلیه‌ی سربازان انگلیسی از بندر دانکرک فرانسه و انتقالشان به انگلستان است. در این ماجرا به دلیل کثرت نیروها و راحت هدف قرار گرفتن ناوها و کشتی‌های نظامی دولت انگلستان از قایق‌های تفریحی، ماهی‌گیری، یات‌ها و دیگر قایق‌های شخصی استفاده کرد و بسیاری از مردم غیر نظامی خودشان را با قایق‌هایشان به دانکرک رساندند تا بتوانند سربازانشان را از آنجا نجات دهند. حضور غیرنظامیان در کنار نظامیان در تخلیه‌ی دانکرک یکی از نمادهای وحدت مردم انگلیس است و بخشی از هویت ملی آن‌ها شده است.

از قضا فیلم برای همین مهم و موفق است که وقتی همه‌ی خرده‌داستان‌هایش به هم می‌پیوندند دقیقاً همان حس را در مخاطبی که اهل هر کجای عالم است ایجاد می‌کند. حس وطن‌دوستی و هم‌وطن‌دوستی و وحدت بین مردمان کشور. فارغ از اینکه فیلم روایت یک ماجرای تاریخی در زمان و مکانی خاص است.

نولان چطور به چنین موفقیتی دست یافته است؟ با بی‌زمان کردن فیلم. کاری که پیشتر هم کرده و در موارد متعددی موفق بوده است. نولان از این بی‌زمان کردن هدف مشخصی دارد و مثل خیلی‌های دیگر که فکر می‌کنند روایت غیرخطی ادای بهتری است، یا فرم پرمخاطب‌تری است، یا خواننده را گیج می‌کند و فکر می‌کند به به چه اثر پیچیده‌ای از روایت بی‌زمان استفاده نمی‌کند. نولان مشخصا فیلم را بی‌زمان کرده تا ما که هیچ ربط زمانی و مکانی با ماجرای دانکرک نداریم هم همان حسی را داشته باشیم که مردمان آن زمان و آن مکان داشتند.

این بی‌زمانی چطور ساخته شده است؟ اول آنکه هیچ کجای فیلم دشمن مشخص نمی‌شود، دیده نمی‌شود و صراحتاً به آن اشاره نمی‌شود. در حالی که همه می‌دانند آن طرف ماجرا آلمان‌ها هستند فیلم عامدانه آلمانی بودنشان را نادیده می‌گیرد و صرفاً وجود یک دشمن را نشان می‌دهد. چیزی که مختص هیچ زمان و مکان خاصی نیست و هر لحظه ممکن است اتفاق بی‌افتد. همین مشخص نبودن دشمن باعث می‌شود وقت حملات هوایی، وقت اصابت اژدر به کشتی و وقت بمباران تماشاچی هم دچار وحشت شود، در فیلم با حمله‌ی آلمان‌ها به انگلیسی‌ها طرف نیستیم، با حمله‌ی یک دشمن مبهم طرفیم که هر لحظه ممکن است هر جای دنیا اتفاق بیفتد.

دوم اینکه فیلم نه قهرمان دارد و نه ضد قهرمان و نه هیچ بازیگر اصلی. همه و همه به یک اندازه از پرده سهم می‌برند. این کار باعث شده که تماشاچی در دل ماجرا برود و خودش بخشی از روایت شود و وقایع دانکرک را همچون امری روزمره درک کند.

سوم اینکه ساختار غیرخطی فیلم طوری طراحی شده که هر شخصیت و ماجرایی در زمان متفاوتی با دیگران باشد و همین جای اینکه بیننده را گیج کند به او حس بهتری نسبت به وقایع دانکرک می‌دهد و چفت شدن نهایی این ماجراها با هم تماشاچی را از ابهام در میاورد و بی‌آنکه حرف خاصی بزند ـ دیالوگ‌های کم دانکرک به واقعی‌تر شدن فیلم و نیز فهم بهتر شرایط دانکرک کمک بسیاری کرده‌اند ـ حسی را که می‌خواهد در تماشاچی بر می‌انگیزد.

البته با همه‌ی این حرف‌ها باز هم ممکن است کسانی دانکرک را دوست نداشته باشند، ولی دانکرک هر چه باشد «عبث» نیست.

این یادداشت پیش‌تر در صفحه‌ی آخر روزنامه‌ی ایران منتشر شده است.

http://www.iran-newspaper.com/newspaper/item/242873

این نوشته در از فیلم‌ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *