نگران نباش

نگران نباش آن‌جا باز هم رنج بسیار خواهد بود

حالا تو حق داری

به آستینِ رفاقت بی‌پرده‌ی کسی چنگ زنی

خوشبخت بودن وظیفه‌ایست که تو در انجامش اهمال کردی

یک کاربر بی‌دقت زمان

روزها را چون غازها به مرغزار فرستادی

نگران نباش مکرر خواهی مرد

تا وقتی که بالاخره بیاموزی زندگی را دوست بداری

این نوشته در ترجمه‌ها, قطعات ادبي ارسال و , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *