دو شعر از آنا کامیسنکا

فرق

مرا بگو فرق چیست

میان امید و انتظار

که دلم نمی‌داند

و مدام خودش را مجروح می‌دارد، با شیشه‌ی صبر

و مدام سرگشته می‌شود در مهِ انتظار

شکیبایی

شکیبایی موسیقی است

به‌آرامی مفتوح می‌شود

باید تا انتها نواخته شود

بی از قلم انداختن چیزی

مانند خوشبختی آرامی که میاید

بالا و پایین می‌رود

از تپه‌ی روزان و شبان

سخت، شکننده، ناگاهان

این را در رویا برامس به خاطرم آورد

با انگشتش بر لبانش.

آنا کامینسکا، از ترجمه‌ی گرازینا درابیک و دیوید کرزن، به فارسی محمد حسین واقف

این نوشته در ترجمه‌ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *