چون خودکشی

فکر می‌کنم باید کتاب‌هایی بخوانیم که زخم‌مان بزنند، مجروحمان کنند. اگر کتاب‌هایی که می‌خوانیم ما را با ضربه‌ای به سرمان بیدار نکنند، برای چه می‌خوانیم؟ که آن‌طور که تو نوشتی، خوشحالمان کنند؟ خدای من، ما خوشحال بودیم اگر دقیقاً هیچ کتابی نداشتیم، و آن‌گونه از کتاب‌ها که خوشحال‌مان می‌کنند همان‌هایی هستند که خودمان هم اگر مجبور بودیم می‌توانستیم بنویسیم‌شان. اما ما به کتاب‌هایی نیاز داریم که ما را چون فاجعه‌ای متأثر کنند، که عمیقاً محزونمان سازند، مانند مرگ کسی که بیش از خودمان دوستش داشته‌ایم، مانند تبعید شدن به جنگل‌هایی دور از همه‌کس، چون خودکشی. یک کتاب باید تیشه‌ای برای دریاهای منجمد درون‌مان باشد. این باور من است.

کافکا، نامه به اسکار پُلاک، ۲۷ ژانویه ۱۹۰۴

این نوشته در ترجمه‌ها, نوشتن ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

1 پاسخ به چون خودکشی

  1. م. ص. می‌گوید:

    – یکبار بیل برای من تعریف کرد که روزی مادرش دربارۀ ماجرایی که چند سال پیش از آن، در دیدار با یکی از اقوام آنها رخ داده بود، صحبت می‌کرده است؛ بیل هم سرش را به علامت تأئید حرف مادر، به بالا و پایین حرکت داده و گفته است: «بله؛ فکر کنم من هم اون روز اونجا بودم». امّا مادر بیل به او می‌گوید: «نه! این ماجرا واسه حدود هشت سال پیشه؛ تو الآن ده ساله که مهمونی نرفتی!»(ص8؛ در: یادداشت کوتاهی از سَم گِلِن‌دام)

    یک نگاه بیندازید: شادمانه کردنِ تنهایی (یاداشت هایی باقیمانده از بیل دربک)
    http://ketabnak.com/book/51822/%D8%B4%D8%A7%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *