به مرگ حسرت دیدار کم نمی‌گردد

1388708_10151731487239150_476001551_n

می‌دانی؟ از رفتن بعضی‌ها هزار حرف می‌شود زد، می‌شود هزار صفحه در وصفشان سیاه کرد. می‌شود گفت و گفت. اما از بعضی که بخواهی حرف بزنی چیزی به زبانت نمی‌آید. هر چه بگویی فکر می‌کنی در حقش اجحاف کرده‌ای. این طور است که ساکت می‌شوی و به تماشا می‌نشینی. سالی گذشته و هنوز حرفی نزده‌ای که حقش را ادا کند. خودت هم می‌دانی سال‌های دیگری هم بگذرند باز توان نداری چیز دیگری بگویی. مگر این‌که زبان کلمه‌ای، ساختاری، بیافریند بزرگ‌تر از آن کلماتی که تاکنون در اختیار ما قرار داده است. گفتن از آن‌ها با همان کلمات و ساختارهایی که با آن‌ها درباره‌ی دیگران حرف می‌زنیم، گنجاندنشان در ساختارهای عام زبانی است. تعمیم‌دادن آن‌هاست، تقلیل‌دادنشان. یکسان انگاشتن رنجی است که از رفتنشان می‌کشی با رنجی که از رفتن دیگران می‌کشی یا دیگران از رفتن عزیزانشان می‌کشند است. این طور است که به قول کیرکگور «اگر سخن بگویم امر عام را بیان کرده‌ام و اگر از گفتن خودداری کنم هیچ کس مرا نخواهد فهمید». برای همین است که آدم‌های خاصی را نمی‌شود وصف کرد. حس‌های خاصی را نمی‌شود بیان کرد. فقط می‌توانی بگویی که یک سال شد که نیست و جهانِ من در همه‌ی این یک سال او را کم داشت.

این نوشته در سوگ ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *