رنج سینمایی خالص

از آن‌جا که داریم درباره‌ی حقیقت و حس آن‌ صحبت می‌کنیم، حس می‌کنم که شرافت حکم می‌کند که اقرار کنم ماجرا نزدیک‌ترین چیز به رنج سینمایی خالص در عمرم بود. تابستانی آن را دیدم، در سینمایی کوچک در ناحیه‌ی پنج پاریس، جایی که پرده‌ی سینما بزرگ‌تر از یک تلویزیونِ بزرگ نبود. (فیلمی سیاه و سفید، به ایتالیایی، با زیرنویس فرانسوی، در پاریس، در آگوست، در اواخر بیست سالگی: یک موردکاوی درباره‌ی تنهایی.) تنها راهی که قادر بودم به پایان برسانمش این بود که به خودم بگویم من نمی‌توانم برای یک ثانیه دیگر هم این را تحمل کنم، ولو این‌که واقعا چیزی مانند ثانیه در ماجرا وجود نداشت. یک دقیقه کوچک‌ترین واحد زمانی بود. هر ثانیه‌ای یک دقیقه طول می‌کشید، هر دقیقه یک ساعت، و هر ساعت یک سال و به همین ترتیب. زمان با واحد‌های بزرگ‌تر زمان مبادله می‌شد. وقتی که بالاخره وارد هوای گرگ و میش پاریس شدم اوایل سی سالگی‌ام بود.
جف دایر، منطقه: کتابی درباره‌ی فیلمی درباره‌ی سفری به یک اتاق

این نوشته در از فیلم‌ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

1 پاسخ به رنج سینمایی خالص

  1. ر. الف می‌گوید:

    welcome back

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *