سنگ شهاب

و مرگ، مصرف تن
و تن مصرف من
بود.
روی سنگ تنی را بتراشند که زندانی شاخه‌ها و برگ‌هایی است که از خود تن می‌رویند و در داخل مقبره برای شهاب خورشیدی را در کاسه‌ی سر بگذارید، با چند کنده‌ی نیم‌سوخته، و کمی از افق مشرق، که نمی‌مرد وقتی که در حلب به قاتل خود می‌گفت: من نمی‌میرم، بلکه با مرگ خویش می‌مانم با چند گل سرخ و ذغال.
یدالله رویایی، هفتاد سنگ قبر

این نوشته در قطعات ادبي ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *