توانش هستی

اگر دموکراسی معنایی داشته باشد، آن معنا عبارت از در اختیار نداشتن هیچ اقتدار یا مرجعیت قابل شناسایی‌ای است که از جایگاه یا نیروی محرکی جز جایگاه یا نیروی محرک یک میل ـ یک خواست، یک انتظار، یا یک اندیشه ـ منبعث شده باشد، یعنی از جایی که آن‌چه در آن بیان و بازشناخته می‌شود امکان راستینِ همه با هم بودن است، یعنی با هم بودن همگان و هر یک از همگان. بار دیگر باید تکرار کرد: تصادفی نیست که واژه‌های کمونیسم و سوسیالیسم، پس از آن‌که در معرض انواع تحریفات قرار گرفتند، هم‌چنان در بردارنده‌ی ضرورت و شوری بودند که واژه‌ی دموکراسی به خودی خود از افاده‌ی آن ناتوان بود. شصت و هشت این‌همه را به‌یکباره از نو بیدار می‌کند، یعنی این ضرورت و این شور را به منزله‌ی حضور کنونی آری‌گویی‌ای به یاد می‌آورد که قبل از هر چیز می‌خواهد از قید هرگونه شناسایی یا تعیین ماهیتی برهد.
حقیقت دموکراسی، ژان‌لوک نانسی، ترجمه‌ی پویا ایمانی، نشر مرکز

این نوشته در فلسفه سياسي ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *