Adelma

391501_e5d78d8be485e83f161360bb9da9cfd2.jpg
فكر كردم:«در زندگي زماني فرا مي‌رسد كه بين آدم‌هايي كه شناخته‌اي، شمار مردگان بيش از زندگان است و ذهن از پذيرفتن قيافه‌ها و حالت هاي نو در چهره‌ها سرباز مي‌زند و بر تمام چهره‌هاي جديدي كه اتفاقا مي‌بيند، همان خطوط قديم را حك مي‌كند و براي هر يك نقابي را مي‌يابد كه بيشتر مناسب آن است»

فكر كردم: «شايد آدلما همان شهري است كه هنگام مرگ به آن وارد مي‌شوي و در آن كساني را باز مي‌يابي كه قبلا مي‌شناخته‌اي. اين نشانه‌ي آن است كه من هم مرده‌ام». باز فكر كردم: «اين نشانه‌ي اين هم هست كه در فراسوي زندگي از شادي خبري نيست»
[شهرهاي نامرئي، ايتالو كالوينو، ترجمه‌ي ترانه يلدا]

این نوشته در شهرهای نامریی, کالوینو ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *