28 نوامبر 1977

tumblr_lmraqw7Cu81qczy2h.jpg
از چه كسي مي‌توانم اين سوال را بپرسم (با اين اميد كه پاسخي بيابم)؟
آيا بدونِ كسي كه دوستش داشته‌اي، قادر به زندگي بودن، به معناي اين است كه او را كم‌تر از آن چه فكر مي‌كردي دوست داشتي؟
رولان بارت، خاطرات سوگواري

این نوشته در بارت, خاطرات سوگواری ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

4 پاسخ به 28 نوامبر 1977

  1. سوفی می‌گوید:

    عاااالی ، فقط تاریخ رو درک نمیکنم ؟ 🙁

  2. واقف می‌گوید:

    اين‌ها يادداشت‌هايي است كه بارت پس از مرگ مادرش نوشته. تاريخ مربوط به روز نوشتن يادداشت است.

  3. شبانه روز می‌گوید:

    اینوامروز توی این لینک دیدم، یاد این پست افتادم:
    http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2013/04/130430_l12_sa_peter_carey_book_review_chemistry_tears.shtml
    وقتی دوستی را از دست می‌دهیم نه تنها او را از دست داده‌ایم بلکه بخشی از جهان احساسات خود را از دست داده‌ایم، این سوگواری هم وفاداری به اوست هم خیانت؛ چون تنها به خاطر او نیست که (همان که درونی من شده است) سوگواری می‌کنیم بلکه به خاطر خود هم به سوگ نشسته‌ایم. و این مسئله آخری، جهت سوگواری به سمت او را تغییر می‌دهد. به همین خاطر دریدا می‌گوید در عمل سوگواری، وفاداری و عدم وفاداری به طور همزمان مستتر است.

  4. الهه می‌گوید:

    این متن منو یاد یه شعر از حمید مصدق انداخت:
    گفتم از عشق تو من خواهم مرد ….
    چون نمردم هستم پیش چشمان تو شرمنده هنوز

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *