كه هر چه ديده بينه دل كنه ياد

یک‌جایی هست در «هوگو»، وقتی آقای شعبده‌باز برای اولین بار برادران لومیر را می‌بیند، دوربین‌شان را می‌بیند، وقتی به به شعف می‌آید از اختراع‌شان، ایستاده کنار دوربین، با شوق خیره شده به آن، نریشن می‌گوید، می‌گوید «دوست داشتم جزیی از این ماجرا باشم». بعد وقتی لومیرها دوربین‌شان را نمی‌فروشند، می‌رود دوربین خودش را می‌سازد. و غوغا می‌کند. خب؟ می‌خواهم بگویم این‌جوری زندگی‌کردن چه‌قدر کیف دارد. این‌جوری دیدنِ دنیا و مافیها. این‌جوری که وقتی پدیده‌ای می‌بینی که سر شوق‌ات می‌آورد، بیش‌ از آن که بخواهی تصاحب‌ش کنی، بیش از آن که غبطه بخوری به صاحبش، دل‌ت بخواهد «جزیی» از آن باشی. مشارکت داشته باشی در آن عیش، در آن سفره‌ی طرب و لذتی که برپاست.
همين چند خط بالا را مي‌بينيد چه خوب است؟ كه آدم بخواهد جزيي از چيزي باشد؟ حالا چه سينما باشد، چه داستان باشد، چه موسيقي باشد، چه شعر باشد، چه فلسفه باشد، چه اين كه شوق داشته باشد نرم‌افزار خوبي توليد كند، تجارت خوبي راه بي‌اندازد، ساختمانِ زيبايي بسازد، مجله‌ي خوبي دربياورد، جزيي از عالمِ نقاشان و مجسمه‌سازان باشد، حالا هر چه.
مشكل كجا شروع مي‌شود؟ آن جا كه شما شروع مي‌كنيد جزيي از همه چيز باشيد. انسان حريص است، يا لااقل برخي انسان‌ها حريص‌اند. دوست دارند هم اسكورسيزي باشند و هم جورج كلوني و هم شجريان و هم ديويد گيلمور و هم داستايوفسكي و هم دريدا و هم بيل گيتس و هم وارن بافت و هم آندو و هم پيكاسو و هم ميكل آنژ و هم بتمن و هم اين كه وقت كافي براي استراحت و وب‌گردي و وبلاگ‌نويسي و غذا پختن هم داشته باشند. حالا من نمي‌دانم اين حالت در بقيه مردم چگونه است، ولي مفيد اين حرص را در ما تشديد كرد. اين كه خودمان را اكسپرتِ همه چيز بدانيم و درباره همه‌ چيز حرف بزنيمش يك طرف، اين كه واقعا سراغ همه چيز برويم يك طرف ديگر. شايد هم البته مفيد براي من و چهارتا مثلِ من اين طوري بود.
اتفاقي كه برای من و چهارتا مثل من می‌افتد این است که نه تنها مدام از این شاخه به آن شاخه مي‌پريم بلكه در آن واحد يك پايمان روي يك شاخه است و پاي ديگرمان روي شاخه‌ي ديگر و دست‌ها و دندان هم همينطور. احسان از قولِ ملكيان مي‌گفت كه “اين جهان دارِ تزاحم است”. شما نمي‌توانيد همزمان همه كار كنيد. بايد انتخاب كنيد. بايد بالاخره تصميم بگيريد كه وقتي بزرگ شديد مي‌خواهيد چه كاره شويد. بايد تصميم بگيريد كه تفريحتان چيست و دغدغه‌تان كدام است و چقدر بايد براي چي وقت بگذاريد. شايد دِي‌ دريمينگتان هم درمان شد.

این نوشته در زندگي, عمومي ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

7 پاسخ به كه هر چه ديده بينه دل كنه ياد

  1. آورين آورين
    موافقم
    در مورد اون مرحله انتخاب هم خانوم چاق سفت و سخت توضيح داده بود ها بخونش

  2. بالهای رنگی یک پروانه گمشده می‌گوید:

    من داره ۳۳ سالم می شه و هنوز نفهمیدم وقتی “بزرگ” شدم می خوام چکاره بشم!!! البته شغل و تحصیلات و اینها رو دارم، اما مدام می خوام یه پام روی یه شاخه دیگه باشه و فلان. همون که گفتی… بد دردیه. بددددد
    گویا انتخاب، جز انتخابهام نیست

  3. یکی می‌گوید:

    واقف جان اصلا این ویژگی خیلی عجیب و غریب خاصی نیست که شما داری! اتفاقاً تمام مردم ایران، و کلاً تمام عوام الناس، دقیقا مثل شما هستن. آدم های مبتذل و بی هویتی که هنوز علاقه عینی ذهنشان را پیدا نکرده اند و صرفا به عرعر و نشخوار حرف های دیگران مشغولند.

  4. سیاوش می‌گوید:

    ابراز همدردی میکنم از این جهت که «امام صادق» هم همین کار رو با ما کرد.

  5. مسعود می‌گوید:

    آخ که منم همینم! حالا چیکار کنیم؟

  6. درخت می‌گوید:

    واقف عزیز
    ممنون از پست خوبت. گویای حال خیلی از انسانهای کمال طلب از جمله خودم بود.
    وقتی قله های زیادی باشند که بخواهی ازشان بالا بروی یک جایی به خودت می آیی می بینی کوههای زیادی را نصفه و نیمه رفتی و برگشتی که قله دیگری را فتح کنی. حال آنکه انرژی و زمان وافری صرف این کوهنوردیها کردی و هیچ قله ای را فاتح نشدی.
    ناگفته نماند همان کوههای نصفه و نیمه بعدها تجربیات به درد بخوری از آب در می آیند اما لذت فاتح شدن را از آدم می گیرند.

  7. زهرا می‌گوید:

    توی مباحث مدیریت استراتژیک، این‌طور گفته می‌شه که یکی از تفاوت‌های اثربخشی عملیاتی و استراتژی، در این هست که استراتژی، حوزه‌ی خاصی رو برای فعالیت سازمان انتخاب می‌کنه و توی اون حوزه، روی بخشی کاملاً متمرکز می‌شه و بقیه‌ی بخش‌ها رو از دست می‌ده. یعنی ایجاد مزیت رقابتی روی انجام فعالیتی خاص و رها کردن بقیه‌ی فعالیت‌ها، ایجاد بالانس بین اون‌چه که می‌خوایم به‌طور عالی داشته باشیم و اون‌چه که باید باید نداشته باشیم، حرکت عمقی در یک فعالیت به جای حرکت عرضی در میان فعالیت‌های مختلف.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *