ائوفميا

le-citta-invisibili.jpg
به محض آن كه كسي كلمه‌اي مثل «گرگ»، «خواهر»، «گنج پنهان»، «جنگ»، «بيماري گري»، «عشاق» را به زبان مي‌آورد، ديگران هر يك داستان خود را در مورد گرگ‌ها، خواهرها، گنج‌ها، بيماري گري، عشاق و جنگ‌ها تعريف مي‌كنند. و هنگام ترك ائوفميا تو مي‌داني طي سفر درازي كه در انتظارت است، وقتي براي بيدار ماندن در تاب و تكان شتر يا كشتي به مرور كردن يك به يك خاطرات مي‌نشيني، گرگ تو ديگر به گرگ ديگري تبديل شده است، خواهرت به خواهر متفاوتي و جنگ‌ات به جنگي ديگر؛ در عزيمت از ائوفميا، شهري كه در آن هر روزِ اعتدال ربيعي يا خريفي خاطرات مبادله مي‌شوند.
شهرهاي نامرئي، ايتالو كالوينو، ترجمه‌ي ترانه يلدا

پ.ن: لازم به اشاره نيست كه ائوفمياي ما گودرمان بود و هنوز چيزي از آن در وبلاگ‌ها باقي مانده است. لعنت به ذاتت لري. نوروظي هنوز اون‌جاست.

این نوشته در شهرهای نامریی, کالوینو ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *