گاندالف درون

خواب ديدم كه دستِ من كلي جاذبه به دست آورده است. يعني به سمت هر چه كه اشاره مي‌كردم يك طور خوبِ گاندالف‌طوري به سمتم مي‌آمد. مثلا؟ ظرف محشر شله زردي كه مادربزرگم فرستاده بود. بعد تمام وقت توي خواب داشتم تمرين مي‌كردم كه خيلي امن اين كار را انجام دهم. كه بعدتر كه روزبه را ديدم بتوانم اين‌طوري سرگرمش كنم. در نهايت هم مامانِ روزبه زنگ زد و بيدارم كرد. خوب كرد.

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *