دورتر مي‌شوي آقاي من

اين رسمش نبود آقا. اين که بروي. بي‌خبر. اين طوري‌است؟ که من از فلاني بشنوم که رفته‌اي سوريه که بروي بيروت زندگي کني؟ براي هميشه؟ نه! رسمش نبود آقا. نمي‌گويم نمي‌رفتي، لااقل خبر مي‌دادي بي‌وفا. لااقل خداحافظي مي‌گفتيم به هم. حالا که خبر نداري تمام روز اين ترانه را زير لب مي‌خوانم:
لبيروت
من قلبي سلام لبيروت
و قبل للبحر والبيوت
لصخرة كأنها وجه بحار قديم
هي من…روح الشعب خمر
هي من…عرقي
هي خبز و ياسمين
فكيف صار طعمها
طعم نار ودخان
لبيروت
مجد من رماد لبيروت
من دم لولد حمل فوق يدها
أطفأت مدينتي قنديلها
أغلقت بابها
أصبحت في المسا وحدها
وحدها وليل
لبيروت
من قلبي سلام لبيروت
و قبل للبحر والبيوت
لصخرة كأنها وجه بحار قديم
أنت لي
أنت لي
آه عانقيني أنت لي
رايتي وحجر الغد و موج سفر
أزهرت جراح شعبي أزهرت
دمعة الأمهات
أنت بيروت لي
آه عانقيني
و هي دوباره و دوباره بر بيروت درود مي‌فرستد. زير لب مي‌گويد مال مني، بعد از بيروت مي‌]واهد خوب مراقب تو بي‌وفا باشد. خوب خوب.
این نوشته در زندگي ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

4 پاسخ به دورتر مي‌شوي آقاي من

  1. دکتر آرمان حکیمی می‌گوید:

    آیا برای شما مقدور است که ترجمه فارسی این ترانه زیبا(از فیروز) را در سایت گذاشته و یا ایمیل کنید؟نزدیک به 20 سال است آنرا میشناسم اما معنی دقیق آنرا نمیدانم. با تشکر دکتر حکیمی

  2. ر.الف می‌گوید:

    سلام و این ترجمه متواضعانه ای است از من
    لبيروت …
    برای بیروت است
    من قلبي سلام لبيروت …
    سلام قلب من برای بیروت است
    و قبل للبحر والبيوت …
    و بوسه های قلبم برای دریا و خانه هایش
    لصخرة كأنها وجه بحار قديم …
    و برای آن صخره که به چهره ملاحی از دورها می ماند
    هي من … روح الشعب خمر …
    بیروت که میی است از روح مردمانش سرشته
    هي من … عرقي هي خبز و ياسمين …
    و عرق جانش از نان و یاسمین
    فكيف صار طعمها … طعم نار و دخان …
    پس چگونه طعم آتش و دود گرفت؟
    لبيروت …
    برای بیروت است
    مجد من رماد لبيروت …
    شکوهی از تبار خاکستر ها برای بیروت است
    من دم لولد حمل فوق يدها …
    که از خون کودکی که بر دستانش حمل کرد
    أطفأت مدينتي قنديلها …
    روشنای شهر تاریک گشت
    أغلقت بابها …
    درهایش بسته شد
    أصبحت في المسا وحدها …
    و بی کس تنها شده بماند در خاموشی
    وحدها و ليل …
    تنها او و شب
    لبيروت …
    برای بیروت است
    من قلبي سلام لبيروت …
    سلام قلب من برای بیروت است
    و قبل للبحر والبيوت …
    و بوسه های قلبم برای دریا و خانه هایش
    لصخرة كأنها وجه بحار قديم …
    و برای آن صخره که به چهره ملاحی از دورها می ماند
    أنت لي … أنت لي … آه عانقيني أنت لي …
    تو از آن منی … تو آنِ منی … آه مرا در آغوشت گیر که تو از منی
    رايتي و حجر الغد و موج سفر …
    علممی و سنگ فردایم و موج سفرم
    أزهرت جراح شعبي أزهرت …
    که زخم های مردمم شکوفه کرده
    دمعة الأمهات …
    و اشک مادرانش
    أنت بيروت لي … أنت لي …
    بیروت تو از آن منی … از آن ِمن
    آه عانقيني …
    آه تنگ در آغوشم گیر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *