بایگانی ماهیانه: آوریل 2015

شهر

گفتی: «بروم از این ولایت، بروم به بندری دیگر. شهر که قحط نیست؛ این نشد، یکی بهتر. هر تیشه زدم به ریشه‌ام خورد، دلم پوسید. تا کی بنشینم این‌جا، دست روی دست، که گَرد بر خاطر بنشیند؟ هر طرف چشم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در زندگي | پاسخ دهید:

در موسم نرگس‌‌های زرد

در موسم نرگس‌‌های زرد (که می‌دانند هدف زیستن بالیدن است) چرا را فراموش کن، چگونه را یاد آر موسم یاس‌های بنفش که جار می‌زنند هدف از بیداری رویا دیدن است، چنین را یاد آر (انگار را فراموش کن) موسم گل‌های … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در ترجمه‌ها | 2 پاسخ

غروب‌های آوریل

با این حال با این غروب‌های آوریل، که به‌گونه‌ای یادآور می‌شوند زندگی مدفونم را، و پاریس را در بهار، بی‌اندازه در صلحم، و سر آخر این‌ جهان را شگفت و جوان می‌یابم.   تی. اس. الیوت، برگردان محمد حسین واقف

ارسال شده در ترجمه‌ها | پاسخ دهید:

شعر بهار

آوریل، ز چه رو دوباره بازگشتی؟ زیبایی کافی نیست. با سرخی گشایش چسبناک برگ‌های کوچک دیگر نمی‌توانی ساکتم کنی. می‌دانم آن‌چه می‌دانم. آفتاب گرم است بر گردنم وقتی نظاره می‌کنم خوشه‌های زعفران را. عطر زمین خوش است. پیداست که این‌جا … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | پاسخ دهید:

مرثیه

با این دانش که حیات ما تضمین شده نیست چه کنیم؟ شاید روزی تو شاخه‌ی جوان چیزی زیبا را لمس کنی. و آن چیز با وجود زادروزهایت و گواهی فوتت، بروید و ببالد، و روزی بر چیزهایی زیبا سایه بیفکند … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در ترجمه‌ها, زندگي | پاسخ دهید:

تعقیب‌کنندگان تاریکی

این‌جا نوری نیست، نه شکافی در دیوار صخره‌ای برای روز تا راهش را به این‌جا بیابد جایی که چشم‌ها بی‌استفاده‌اند. آن‌جا اغتشاش است، زوال، جنازه‌های امید، لاشه‌های الهام، تن‌های پوست‌کنده، گوشت‌کنده، تنها منبع ممکن کلسیوم جاافتاده برای ما تا روی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در ترجمه‌ها | پاسخ دهید:

خوردن پرندگان

ما پرندگان را خوردیم. خوردیمشان. می‌خواستیم تا آوازهایشان از نایمان به بالا جاری شود و در دهانمان بشکفد، و چنین آن‌ها را خوردیم. می‌خواستیم پرهاشان از گوشتمان جوانه زند. بال‌هایشان را می‌خواستیم، می‌خواستیم چون آنان پرواز کنیم، بر نوک درختان … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در ترجمه‌ها | پاسخ دهید:

علت و معلول

بهترین‌ها اغلب به دست خودشان می‌میرند تنها برای این‌که فرار کنند، و بازماندگان هیچ وقت نمی‌توانند کاملاً بفهمند چرا هیچ کسی هرگز باید بخواهد فرار کند از آنان بوکوفسکی، برگردان محمد حسین واقف

ارسال شده در ترجمه‌ها | پاسخ دهید:

مثلاً بهاریه

بد سالی هم نبود، کسی مرا نکشت. بوکوفسکی، زنان، برگردان محمد حسین واقف

ارسال شده در ترجمه‌ها | پاسخ دهید: