بایگانی ماهیانه: ژانویه 2015

چون خودکشی

فکر می‌کنم باید کتاب‌هایی بخوانیم که زخم‌مان بزنند، مجروحمان کنند. اگر کتاب‌هایی که می‌خوانیم ما را با ضربه‌ای به سرمان بیدار نکنند، برای چه می‌خوانیم؟ که آن‌طور که تو نوشتی، خوشحالمان کنند؟ خدای من، ما خوشحال بودیم اگر دقیقاً هیچ … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در ترجمه‌ها, نوشتن | یک پاسخ

جهش‌ها

در راهرو تابلویی دیدم که با پیکانی راه را نشان می‌داد. ناگهان اندیشناک شدم که آن نماد بی‌آزار زمانی چیزی آهنین بوده،‌ پرتابه‌‌ای سخت و مهلک که در گوشت انسان‌ها و شیرها و فرو می‌رفته و خورشید ترموپیل را مکدر … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در ترجمه‌ها, قطعات ادبي | پاسخ دهید:

واژه‌نامه‌ها

چه بسیار شعرها در واژه‌نامه‌ها خفته‌اند مدفون شده چو سوزن‌ در کاه‌دان چه بسیار شعرهای هنوز زاده نشده پیچیده در تارهای تنگ خشم چه بسیار اعترافات لطیف آن‌جاست چه بسیار دشنام‌ها چه بسیار دروغ‌ها و چه نامکشوف بی‌سکنه‌ بیابان‌های سکوت آنا … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در ترجمه‌ها | یک پاسخ

شهرزاد

به من از آن رویایی بگو که جنازه‌ها را از دریاچه بیرون کشیدیم و دوباره لباس گرم به آن‌ها پوشاندیم. چه دیر بود و کسی خوابش نمی‌برد و اسب‌ها آن‌قدر دویدند که فراموش کردند اسبند. این مثل درختی نیست که ریشه‌هایش باید … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در ترجمه‌ها, قطعات ادبي | پاسخ دهید:

تولدتان مبارک آقای تالکین

فانتزی واقع‌گریز است و این باعث افتخارش است. اگر سربازی در اسارت دشمن باشد، آیا فرار را وظیفه‌اش نمی‌دانیم؟… اگر ارزشی برای آزادی ذهن و روح قايلیم، اگر پارتیزان‌های رهایی‌ هستیم، پس وظیفه‌ی محتوممان فرار کردن است، و این که تا … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در نوشتن | پاسخ دهید: