بایگانی ماهیانه: فوریه 2013

كه هر چه ديده بينه دل كنه ياد

یک‌جایی هست در «هوگو»، وقتی آقای شعبده‌باز برای اولین بار برادران لومیر را می‌بیند، دوربین‌شان را می‌بیند، وقتی به به شعف می‌آید از اختراع‌شان، ایستاده کنار دوربین، با شوق خیره شده به آن، نریشن می‌گوید، می‌گوید «دوست داشتم جزیی از … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در زندگي, عمومي | 7 پاسخ

پله‌ي آخر- 2

گفته بودم پله‌ي آخر فيلمي شخصي است. بخشي از آن به خاطر حسي است كه من از فيلم مي‌گيرم. انگاري مصفا/خسرو دارد براي ليلا/ليلي همين‌طوري زير لب مي‌خواند كه:”غيرتم كشت كه محبوب جهاني ليكن، روز و شب عربده با خلقِ … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در از فیلم‌ها | 2 پاسخ

پله‌ي آخر

پله‌ي آخر فيلمي است در حسرتِ گذشته و نه در حسرتِ بازگشت به گذشته. فيلمي است با خاطراتي كه همه مي‌خواهند جور ديگري تمام مي‌شدند. خانه‌هاي زيبايي كه كاش اين طور ويران رها نمي‌شدند كه جايشان را به بناهاي ويران … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در از فیلم‌ها | پاسخ دهید:

چند گویی که باده غم ببرد؟

فوكو راست مي‌گويد كه روانكاوي امتداد منطقي سنت اعتراف است. كاركرد اصلي اعتراف نه دستيابي به آمرزش، كه رهايي از عذاب وجدان است. روانكاو جايي پشتِ سر شما مي‌نشيند و شما را كه پشت به او دراز كشيده‌ايد تماشا مي‌كند. … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در افاضات روشنفكري | 5 پاسخ

ائوفميا

به محض آن كه كسي كلمه‌اي مثل «گرگ»، «خواهر»، «گنج پنهان»، «جنگ»، «بيماري گري»، «عشاق» را به زبان مي‌آورد، ديگران هر يك داستان خود را در مورد گرگ‌ها، خواهرها، گنج‌ها، بيماري گري، عشاق و جنگ‌ها تعريف مي‌كنند. و هنگام ترك … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در شهرهای نامریی, کالوینو | پاسخ دهید:

با صد هزار مردم تنهايي. بي‌ صد هزار مردم تنهايي. تنهايي.

چيزي هست توي صداي شما، كه هر چي بگوييد را وحيِ منزل مي‌كند، حتي اگر آدم خودش بداند آن چه مي‌شنود گير و گور كم ندارد. ممكن است نيم ساعت بعدش هم آدم برگردد سر موضع قبلي خودش، ولي وقتي … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در Uncategorized | 5 پاسخ

من رَضا بِفعلِ قَومٍ فهوَ مِنهُم

دريدا در هديه‌ي مرگ مي‌گويد: “او [ابراهيم] بايد راز را مخفي نگه دارد (اين وظيفه‌ي اوست)، اما اين همچنين رازي است كه بايد به عنوان ضرورتي مضاعف آن را مخفي نگه دارد زيرا او تنها مي‌تواند آن را مخفي نگه … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در دریدا | پاسخ دهید:

The Godfather is the I-ching

راجع به خيلي فيلم‌ها مي‌شود حرف زد. خيلي فيلم‌ها ارزش حرف زدن ندارند. برخي فيلم‌ها هم زبانِ آدم را بند مي‌آورند. چيزي نمي‌ماند كه آدم بخواهد بگويد. خود فيلم همه چيز را گفته است. حتي ضرورتي ندارد آدم كشفِ رمز … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در از فیلم‌ها | پاسخ دهید:

Sky is the limit

فیلم داستان دختر سفيد پوستي است كه با معشوقِ سياه‌پوستش براي اولين بار به خانه‌ي پدر و مادرش آمده‌اند تا آن‌ها را در جريان برنامه‌ي ازدواجشان قرار دهند. نكته عجيب اين جاست كه بيش از پدر و مادر سفيد پوست دختر، … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در از فیلم‌ها | 2 پاسخ

الرفيق يسرق من الرفيق

يك بخشي از اعتماد به نفس آدم مربوط به معاشرينش است. مثلا همين مسئله قَد و قواره. مثلا ميانگين قد مردان در ايران 173 سانتي متر است. خب من ده سانتي از اين ميانگين بلندترم و مي‌توانم نسبت به قدم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در زندگي | 11 پاسخ