بایگانی ماهیانه: فوریه 2012

The Life and Times of MHV

خيلي وقت بود كار نمي‌كردم، يعني كارِ جدي نمي‌كردم. پايان‌نامه توي بك‌گراند ذهنم بود و نه دلم مي‌آمد سراغ پايان‌نامه نوشتن بروم، نه اعصاب كار ديگري برايم مي‌گذاشت. يك طور اره‌مانندي با من در معاشرت بود براي خودش. آخرش هم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در عمومي | 2 پاسخ

اصبحت في امان الله

ح را ديدن، با او صحبت كردن، در آغوش گرفتنش، بايد قسمت بشود. همين طوري نيست كه زنگ بزني قرار بگذاري ببيني‌اش. خودش، بسته به بخت و اقبالت سر راهت سبز مي‌شود، مسج مي‌فرستد، بغلت مي‌كند، بي كه قراري باشد. … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در زندگي, سوگ | یک پاسخ

شب يك، شب دو- 6

ديگر نمي‌خواهم كسي به من عادت كند. من به كسي عادت كنم. يك روز بايد جدا شد. بايد تنها ماند. بايد شكست.

ارسال شده در Uncategorized | پاسخ دهید: